سلام عزیزان
مقدم شما را به کلبه ی حقیرانه ی خود گرامی داشته و آرزومندم که از حضور در این کلبه احساس آرامش و رضایت و لذت بنمایید...
1- ابوحمزه ثمالی از حضرت امام محمدباقر(علیهالسلام) نقل میکند که فرمود: چون هنگام وفات حضرت علی بن الحسین(علیهماالسلام) فرا رسید، من را به سینه خود چسبانید و فرمود: پسرم، 2- از حضرت ابی الحسن(علیهالسلام) حمد امام سجاد(ع): او فرمود از ظلم به کسی که علیه تو یاری جز خداوند ندارد بپرهیز و هرگز خود را بر آن آلوده مساز سپس آیه 74 سوره زمر را تلاوت کرد: "پس چه خوب است اجر عاملین" و از دنیا رفت. 3- و در روایت دیگری آمده است: امام زین العابدین(علیهالسلام) پیش از وفات لحظهای به هوش آمد و پارچهای را که رویش بود کنار زد و فرمود: قبر مرا حفر کنید تا به زمین سفت برسید. بعد پارچه را روی صورتش کشید و جان به جان آفرین تسلیم کرد. برگرفته از: بحارالانوار، ج 46، ص 152، حدیث 16 (به نقل از اصول کافی ) و ص 147. مورخین علی بن الحسین(علیهماالسلام)! حالا چه کسی امام سجاد(علیهالسلام) فرمود: «اگر میخواهی بدانی پیروز کیست؟ هنگام نماز، اذان و اقامه بگو.» (1) پاسخ امام سجاد(علیهالسلام) در مجلس یزید یزید امام سجاد(علیه السلام)همین که چشم مبارکش به چهره خبیث یزید افتاد فرمود: ای یزید تو را به خدا سوگند، اگر رسول خدا ما را بر این حال مشاهده کند با تو چه خواهد کرد؟ مراسم «انشدک الله یا یزید ما ظنک برسول امام با کوتاهترین جمله، بلندترین پیام را به حاضرین در مجلس یزید منتقل میکند. مردم سخنان امام یزید همچنان مست غرور است. چون ماموران، سر سیدالشهداء را پیش یزید گذاردند، به شعر حصین بن حمام مری تمثل جست: «یغلقن هاما من رجال اعزة علینا و هم کانوا اعق و اظلما (شمشیرها) سر مردانی را میشکافند که نزد ما گرامی هستند (ولی چه میتوان کرد که) آنان در دشمنی و کینهتوزی پیش دستی کردند!» امام سجاد(علیهالسلام) در جواب یزید فرمود: «ای یزید! به جای شعری که خواندی، این آیه را از قرآن بشنو که خداوند میفرماید: «ما یزید «و ما اصابکم من مصیبة فبما کسبت ایدیکم و یعفوا عن و سپس خطاب به علی بن امام سجاد(علیهالسلام) مجددا آیه «ما اصابکم من مصیبة ...» را تلاوت کرد. یزید به پسرش(خالد) گفت: پاسخ او را بگو. خالد ندانست چه بگوید و یزید مجددا آیهای را خواند که قبلا متعرض آن شده بود. یزید «طمع امام یزید که به امام یزید از خطیب دربار خواست تا بر منبر رود و از امام حسین و حضرت علی(علیهماالسلام) بد بگوید و او طبق دستورش عمل کرد. امام سجاد(علیهالسلام) از گستاخی خطیب برآشفت و فرمود: «خداوند جایگاهت را آتش دوزخ قرار دهد.» هنگامی ابتدا یزید رضایت نداد تا این که بنا به اصرار اطرافیان و خطبه معروف امام عارفان امام «انا بن امام زین العابدین همچنان به معرفی خویش مؤذن دربار برخاست و با صدایی که همه میشنیدند، اذان گفت. وقتی آری بزرگ مُبلغ نهضت بازتاب خطبه امام سجاد(علیهالسلام) سخنان امام سجاد(علیه السلام): «ای مؤذن عالم یهودی که در مجلس یزید بود، پس از شنیدن عکس العمل یزید یزید بدیهی مینماید که نخستین تقاضای امام مدت توقف امام سجاد(علیهالسلام) و اسرای خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را در شام از ده روز تا یک ماه نوشتهاند. (16) شهادت امام سجاد(علیهالسلام) اسوه پینوشتها: 1- امالی شیخ طوسی، ج 2، ص 290. 2- سیر اعلام النبلا، ج 3، ص 216. 3- بحارالانوار، ج 45، ص 131. 4- حدید/ 22 - 23. 5- شوری/ 30. 6- تاریخ طبری، ج 7، ص 376 / بلاذری، ج 2، ص 220. 7- بحارالانوار، ج 45، ص 175. 8- تاریخ ابن اثیر، ج 2، ص 86. 9- مقاتل الطالبین، ج 2، ص 121/ احتجاج طبرسی، ج 2، ص 310 / مقتل خوارزمی، ج 2، ص 69. 10- همان. 11- ترجمه مقتل ابی مخنف، ص 197. 12- بحارالانوار، ج 45، ص 139. 13- طبقات ابن سعد، ج 5، ص 157. 14- ترجمه مقتل ابی مخنف، ص 198. 15- تاریخ طبری، ج 7، ص 378/ احتجاج، ج 2، ص 311. 16- امام سجاد(علیهالسلام)، جمال نیایشگران، احمد ترابی، ص 135. 17- دلائل الامامه، ص 80 / فصول المهمة، ص 208. حضرت امام سجاد(علیهالسلام) در زمان خلافت ولید بن عبدالملک به شهادت رسید. بنا والی او خود معترف بود که از کسی جز علی بن خدا میداند؛ رسالت خود را در کدام خاندان قرار دهد. و در روایت دیگری آمده، امام برای او پیغام داد که اگر از نظر مادی در تنگنا هستی، ما تامینت میکنیم. مورخین برگرفته از: بحارالانوار، ج 46، ص 152، حدیث 12 و ص 153 و 154 . ورود امام سجاد(علیهالسلام) به شام در کوفیان که پیرو علی(علیهالسلام) بودند و از مولا شناخت داشتند، چه کردند که شامیان بکنند! دیلم بن عمر میگوید: «آن روز که کاروان اسیران آل رسول خدا(صلی الله علیه و آله) وارد شام شدند، من در شام بودم و حرکت آنان را در شهر با چشمانم دیدم. اهل خدا را سپاس که شما را کشت و مردمان را از شر شما آسوده ساخت و پیشوای مؤمنان - یزید بن معاویه - را بر شما پیروز گردانید! امام سجاد(علیهالسلام) لب فرو بسته بود تا آنچه پیرمرد در دل دارد بگوید. شام، وقتی سخنان پیرمرد به پایان رسید، امام فرمود: همه سخنانت را گوش دادم و تحمل کردم تا حرفهایت تمام شود، اکنون شایسته است تو نیز سخنان مرا بشنوی. پیرمرد گفت: برای شنیدن آمادهام. امام سجاد(علیهالسلام) فرمود: آیا قرآن تلاوت کردهای؟ پیرمرد گفت: آری. امام فرمود: آیا این آیه را خواندهای که خداوند میفرماید: «قل پیرمرد جواب داد: آری خواندهام (ولی چه ارتباطی با شما دارد؟) حضرت پاسخ داد: مقصود این آیه از خویشان پیامبر، ما هستیم. سپس امام پرسید: ای پیرمرد آیا این آیه را خواندهای؟ «و آت ذی القربی حقه»(2)؛ «حق خویشاوندان و نزدیکانت را پرداخت کن.» مرد شامی: آیا شمایید «ذی القربی» و خویشاوند پیامبر؟ امام فرمود: بلی، ما هستیم. آیا سخن خدا را در قرآن خواندهای که فرموده است: «واعلموا انما غنمتم من شیء فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی»(3)؛ «آنچه غنیمت به دست میآورید؛ یک پنجم آن از خدا و رسول و نزدیکان اوست.» مرد شامی گفت: آری خواندهام. امام فرمود: مقصود از ذی القربی در این آیه نیز ما هستیم. امام سجاد(علیهالسلام) فرمود: آیا این آیه را تلاوت کردهای: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»(4)؛ «همانا خداوند اراده کرده است که پلیدی و گناه از شما اهل بیت زدوده شود و شما را به گونهای بی مانند پاک گرداند.» ای مرد شامی! آیا در میان مسلمانان کسی جز ما، «اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه و آله» شناخته میشود؟ مرد «اللهم انی اتوب الیک، اللهم انی اتوب الیک، سخنانی که بین امام سجاد(علیهالسلام) و پیرمرد شامی گذشت، ندای بیدارباشی بود بر پندار خفته شامیان. پینوشتها: 1- شوری/ 22. 2- اسراء/ 26. 3- انفال/ 41. 4- احزاب/ 33. 5- مقتل خوارزمی، صص 61 و 62 / احتجاج طبرسی، ج 2، ص 305. امام منهال به امام عرض کرد: «ای پسر رسول خدا حال شما چطور است؟ و چگونه شب را به صبح میآورید؟» امام سجاد(علیهالسلام) فرمود: ای منهال، عرب بر عجم میبالد که محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) عرب است و قبیله قریش بر دیگر قبایل مباهات میکند که رسول خدا قریشی است؛ و اینک ما فرزندان اوییم که حقمان غصب شده و خونمان به ناحق روی زمین ریخته شده است. ما را از شهر و دیارمان آواره کردهاند!! پس انالله و انا الیه راجعون از این مصیبت که بر ما گذشته است.» برگرفته از: بحارالانوار، ج 45، ص 84، 143،162،175/ تاریخ طبری، ج 5، ص 232 .
تو را به چیزی وصیت میکنم که پدرم به هنگام وفاتش به من وصیت کرد. او
فرمود از ظلم به کسی که علیه تو یاری جز خداوند ندارد بپرهیز و هرگز خود
را بر آن آلوده مساز.
نقل شده است که امام سجاد(علیهالسلام) در هنگام وفات بیهوش شد. سپس چشمان
خود را گشود و سوره واقعه و فتح را قرائت کرد و بعد گفت:
خداوندی را که وعده خود به ما را راست گردانید و همهی بهشت را به ما
بخشید و ما در هر جای بهشت که بخواهیم برای خود منزل اختیار میکنیم.
نوشتهاند: ابراهیم پسر طلحه(از بلواگران جنگ جمل) در آن هنگام در شام
بود. خود را به کاروان اسرای اهل بیت رساند. چون امام سجاد(علیهالسلام)
را دید، از حضرت پرسید:
پیروز است؟ (گویا فرزند طلحه شکست پدرش در جنگ با علی(علیهالسلام) را در
برابر چشمانش مجسم کرد و از روی انتقامجویی چنین گفت.)
کوتاه، اما کوبنده امام سجاد(علیهالسلام) به پسر طلحة بن عبیدالله، پیامی
ژرف به همراه داشت. به او فهماند که جنگ ما در گذشته و حال برای عزت و
قدرت دنیایی نبود که اکنون ما شکست خورده باشیم و تو و یزید فاتح باشید.
قیام ما برای زنده ماندن پیام وحی و رسالت بود و تا زمانی که از ماذنهها،
ندای اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله به گوش رسد و
مسلمانان برای نماز خویش در اذان و اقامه، این شعارها را تکرار کنند، ما
پیروزیم.
بن معاویه(لعنة الله علیه) که از پیروزی سرمست و خود را فاتح نهضت کربلا
میدانست، دستور برپایی مجلسی را داد تا با تشریفات خاصی اسیران اهل
بیت(علیهمالسلام) را وارد کنند و او اهل بیت را تحقیر کند. ماموران دربار
موظف شدند که قافله اسرا را با ریسمان به یکدیگر ببندند و علی بن
الحسین(علیهماالسلام) را که بزرگ ایشان بود، با زنجیر ببندند(2) و وارد
مجلس یزید کنند.
اجرا شد. کاروان اسیران، وارد مجلس یزید شدند. غبار غم و اندوه و درد بر
چهره اسرا نشسته، لبخند غرور و شادی بر چهره یزید و اطرافیانش نمایان بود.
امام زین العابدین(علیهالسلام) سکوت را جایز ندانست. همین که چشم مبارکش
به چهره خبیث یزید افتاد فرمود:
الله لو رانا علی هذه الحالة(3)؛ ای یزید تو را به خدا سوگند، اگر رسول
خدا ما را بر این حال مشاهده کند با تو چه خواهد کرد؟»
شام که یزید را خلیفه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) میدانستند و برای
پیامبر(صلی الله علیه و آله) احترام قائل بودند، با این فرمایش امام از
خود میپرسند: مگر میان اسیران با پیامبر نسبتی هست؟
سجاد(علیهالسلام) چنان ضربهای بر ارکان حکومت یزید وارد کرد که سبب
رسوایی او شد و او دستور داد غل و زنجیر از دست و پا و گردن امام زین
العابدین(علیهالسلام) باز کنند.
اصابکم من مصیبة فی الارض و فی انفسکم الا فی کتاب من قبل ان نبراها ان
ذلک علی الله یسیر. لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم و الله
لایحب کل مختال فخور»(4)؛ «نرسد هیچ مصیبتی در زمین و نه در
جانهای شما مگر آن که در لوح محفوظ است پیش از آن که آن را پدید آریم. به
درستی که آن بر خدا آسان است، تا بر آنچه از شما فوت شد غمگین نشوید و به
آنچه به شما داد شاد نشوید، خدا متکبران را دوست ندارد.»
که منظور امام و پیام آیه را دریافته بود، به شدت خشمگین شد و در حالی که
با ریش خود بازی میکرد، گفت: آیه دیگری هم در قرآن هست که سزاوار تو و
پدر توست:
کثیر»(5)؛ «هر مصیبتی که به شما برسد، نتیجه دستآوردهای خود شماست و خدا
بسیاری را عفو میکند.»
الحسین(علیهماالسلام) گفت: علی، پدرت، پیوند خویشاوندی را برید و حق مرا
ندیده گرفت و بر سر قدرت با من به ستیز برخاست، خدا با وی آن کرد که دیدی.
(6)
انتظار داشت که امام سجاد(علیهالسلام) در برابر اهانتها و کردار زشت او
سکوت کند، ولی حضرت پیش رفت و در برابر یزید ایستاد و فرمود:
نداشته باشید که ما را خوار کنید و ما شما را گرامی بداریم. شما ما را
اذیت کنید و ما از اذیت شما دست برداریم. خدا میداند ما شما را دوست
نداریم و اگر شما ما را دوست ندارید، سرزنشتان نمیکنیم.»(7)
سجاد(علیه السلام)فرمود: ای یزید! اگر میدانستی چه کردهای و بر سر پدر و
برادر و عموزادهها و خاندان من چه آوردهای به کوهها میگریختی و بر
ریگها میخفتی و بانگ و فریاد بر میداشتی
بن بست رسیده بود، گفت: راست گفتی لیکن پدر و جد تو خواستند امیر باشند.
سپاس خدا را که آنان را کشت و خونشان را ریخت. سپس سخن قبلی خود را تکرار
کرد که: پدرت، خویشاوندی را رعایت نکرد و حق مرا نادیده گرفت و در سلطنت
من با من به نزاع برخاست و خدا چنان کرد که دیدی.
سجاد(علیهالسلام) فرمود: «ای پسر معاویه و هند و صخرا! پیش از این که به
دنیا بیایی پیغمبری و حکومت از آن پدر و نیاکان من بوده است. روز بدر، احد
و احزاب، پرچم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) در دست پدر من بود و پدر و
جد تو پرچم کفار را در دست داشتند. سپس فرمود: ای یزید! اگر میدانستی چه
کردهای و بر سر پدر و برادر و عموزادهها و خاندان من چه آوردهای به
کوهها میگریختی و بر ریگها میخفتی و بانگ و فریاد بر میداشتی.» (8)
که سخنان خطیب مزدور به پایان رسید، امام خطاب به یزید گفت: «سخنگوی شما
آنچه را خواست، به ما نسبت داد. به من هم اجازه بده تا با مردم سخن
بگویم.»
حاضران در مجلس و یکی از فرزندان خلیفه، یزید به امام اجازه داد و گفت:
منبر برو و از آنچه پدرت کرد، معذرت بخواه.
سجاد(علیهالسلام) از پله منبر بالا رفت و خطبهای را با نوای گرم توحیدی
بیان کرد که در اینجا به فرازی از آن خطبه میپردازیم:
مکة و منی، انا بن الزمزم و الصفا؛ انا بن محمد المصطفی؛ انا بن علی
المرتضی؛ انا بن فاطمة الزهراء ... (9)؛ من فرزند مکه و منایم؛ من فرزند
زمزم و صفایم؛ من فرزند محمد مصطفایم؛ من فرزند علی مرتضایم؛ من فرزند
فاطمه زهرایم ... .»
ادامه داد، تا آنجا که صدای مردم به گریه بلند شد و ارکان کاخ یزید به
لرزه درآمد و یزید از تحت تاثیر قرار گرفتن مردم سخت بیمناک شد، از این رو
برای قطع کردن سخنان امام به مؤذن دستور اذان داد.
به اشهد ان محمدا رسول الله(صلی الله علیه و آله) رسید، امام که هنوز بر
بالای منبر قرار داشت، خطاب به یزید فرمود: «ای یزید! این محمد(صلی الله
علیه و آله) که هم اکنون نامش را مؤذن بر زبان آورد و به پیامبری او گواهی
داد، جد توست یا جد من است؟ اگر بگویی پیامبر جد توست، دروغ گفتهای و کفر
ورزیدهای و اگر باور داری که پیامبر(صلی الله علیه و آله) جد من است، پس
چرا و به چه جرمی خاندان او را کشتی؟» (10)
عاشورا رسالت خویش را به نحو شایسته ایفا نمود و چهره مجلس را با تبلیغ
رسای خود دگرگون کرد و مجلس یزید با رسوایی خاندان بنی امیه و یزید بن
معاویه پایان یافت.
مُبلغان یزرگ اسلام؛ حضرت سجاد و زیبب کبری(علیهماالسلام) چنان در روحیه
مردم شام تاثیر گذاشت که انقلاب به پا کرد. شامیان دریافتند کسانی که با
چنین وضع فجیعی در کربلا شهید شدند، شورشی نبودند. آنان خاندان کسی هستند
که یزید به نام وی بر مسلمانان حکومت میکند.
یزید! این محمد(صلی الله علیه و آله) که هم اکنون نامش را مؤذن بر زبان
آورد و به پیامبری او گواهی داد، جد توست یا جد من است؟ اگر بگویی پیامبر
جد توست، دروغ گفتهای و کفر ورزیدهای و اگر باور داری که پیامبر(صلی
الله علیه و آله) جد من است، پس چرا و به چه جرمی خاندان او را کشتی؟»
دربار به یزید اعتراض کرد و با شگفتی پرسید: «تو که میدانستی اینها
فرزندان پیامبر هستند، به چه علت آنان را کشتی و دستور دادی اموال آنان را
غارت کنند؟» (11)
سخنان امام سجاد(علیهالسلام) از یزید پرسید: «این جوان کیست؟» یزید گفت:
«فرزند حسین(علیهالسلام).» یهودی گفت: «کدام حسین؟...» آنقدر پرسید تا
دانست اینها از خاندان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) هستند. حسین کسی
است که مظلومانه در کربلا به شهادت رسیده و او فرزند دختر رسول خدا(صلی
الله علیه و آله) است. یزید را مورد سرزنش قرار داد و گفت: «شما دیروز از
پیامبرتان جدا شدید و امروز فرزندش را کشتید!» (12)
در برابر سرزنش دیگران مجبور شد تا از موضع جابرانه و ظالمانه خود دست
بردارد و از آنچه نسبت به خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) انجام داده
است، معذرت خواهی کند(13) و مسؤولیت شهادت امام حسین(علیهالسلام) و
یارانش را به گردن فرماندار کوفه یعنی، عبیدالله بن زیاد پسر مرجانه
بیندازد.(14) ضمن اظهار ندامت از عملکرد خود و لعنت بر پسر مرجانه، از
امام سجاد(علیهالسلام) میخواهد که اگر درخواست یا پیشنهادی دارد، بنویسد
تا آن را انجام دهد.(15)
سجاد(علیهالسلام) و دیگر اسرای کربلا، سوگواری برای شهیدان به خاک
آرمیدهشان در سرزمین گلگون کربلا و بازگشت به شهر پیامبر(صلی الله علیه و
آله)، مدینه، شهر خاطرههای زنده شهیدانشان باشد.
علم و حلم، حضرت امام زینالعابدین(علیهالسلام)، پس از یک عمر مجاهدت در
راه خدا و پس از ابلاغ پیام عاشورا به جوامع بشری، به دست هشام و یا ولید
بن عبدالملک مسموم(17) و در 25 محرم سال (95 ه.ق) به شهادت رسید و بدن
مطهرش را در کنار تربت پاک امام حسن مجتبی (علیهالسلام) در بقیع به خاک
سپردند.
به گفته عمر بن عبدالعزیز، ولید که حاکم جبّار و ظالمی بود، زمین را از
جور و ستم لبریز کرده بود. در دورهی حکومت او، رفتار مروانیان و
کارگزاران آنها با خاندان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)، بنی
هاشم و به خصوص امام سجاد(علیهالسلام) بسیار ظالمانه و بیرحمانه بود.
مدینه - هشام بن اسماعیل - گرچه از زمان عبدالملک بن مروان مسئول اداره
شهر مدینه بود، ولی در دوران ولید رفتار ظالمانهای با حضرت زین
العابدین(علیهالسلام) در پیش گرفت و هنگامی که به دلیل بدرفتاری زیاد با
مردم مدینه از منصب خود عزل شد، او را در کنار منزل مروان نگه داشتند تا
مردم از او تقاص بگیرند.
الحسین(علیهالسلام) بیم ندارد، اما هنگامی که امام با جمعی از اصحاب خود
از کنار او عبور کردند، هیچ یک به او متعرض نشدند و از او شکایتی نکردند.
اینجا بود که هشام فریاد زد: «الله اعلم حیث یجعل رسالته»؛ خدا میداند؛
رسالت خود را در کدام خاندان قرار دهد.
درباره قاتل امام با هم اختلاف دارند. بعضی معتقدند امام به دست ولید
مسموم شد، و برخی دیگر معتقدند به دست هشام بن عبدالملک، که برادر خلیفه
بود؛ اما به هر حال، او نیز نمیتوانست بدون اجازه ولید، مرتکب قتل امام
شود.
بعضی مقاتل آمده است که امام سجاد(علیهالسلام) پس از تحمل شکنجههای
فراوان در بین راه، سرانجام به شهر شام، شهر دسیسه و دشنام، شهر دشمنان
اهل بیت(علیهمالسلام)، شهری که مردان و زنانش مدت پنجاه سال جز بدگویی
حضرت علی(علیهالسلام) چیزی نشنیده بودند و لعن او را واجب میشمردند،
رسید.
بیت(علیهمالسلام) را به طرف مسجد جامع شهر آوردند، لختی آنان را متوقف
ساختند. در این میان پیرمردی از شامیان در برابر علی ابن
الحسین(علیهماالسلام) که سالار آن قافله شناخته میشد، ایستاد و گفت:
شهر دسیسه و دشنام، شهر دشمنان اهل بیت(علیهمالسلام)، شهری که مردان و
زنانش مدت پنجاه سال جز بدگویی حضرت علی(علیهالسلام) چیزی نشنیده بودند و
لعن او را واجب میشمردند، رسید
لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی»(1)؛ «ای پیامبر! به مردم بگو
من در برابر تلاشهایی که برای هدایت شما انجام دادهام، پاداشی نمیخواهم
جز این که خویشان مرا دوست بدارید.» 
شامی دانست آنچه درباره این اسیران شنیده درست نیست. آنان خارجی نیستند.
اینان فرزندان رسول الله(صلی الله علیه و آله) هستند و از آنچه گفته بود
پشیمان شده، با شرمساری دستهایش را به سوی آسمان بالا برد و به حالت توبه
و استغفار گفت:
اللهم انی اتوب الیک، من عداوة آل محمد صلی الله علیه و آله و ابرا الیک
ممن قتل اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله و لقد قرات القرآن منذ دهر فما
شعرت بها قبل الیوم(5)؛ خدایا به سوی تو باز میگردم، خدایا به سوی
تو باز میگردم، خدایا به سوی تو باز میگردم از دشمنی خاندان پیامبر
بیزاری میجویم و به سوی تو رو میآورم. از کشندگان خاندان پیامبر صلی
الله علیه وآله. من روزگاران طولانی قرآن تلاوت کردهام ولی تا امروز
مفاهیم و معارف آن را درک نکرده بودم.»
سجاد(علیهالسلام) روزی در بازار شام با منهال بن عمرو الطائی که از
شیعیان او بود برخورد کرد. (بعضی هم گفتهاند این ملاقات بعد از خطبه حضرت
سجاد(علیهالسلام) در مسجد دمشق بوده است.)
« وای بر تو، آیا وقت آن نرسیده که بدانی حال ما چگونه است؟ ما در این
امت، همانند بنی اسرائیل گرفتار فرعونیانیم!! مردان ما را کشته و زنان ما
را زنده نگه داشتهاند!
طبقه بندی: امام سجاد(علیهالسلام)
By Ashoora.ir & Night Skin





