سلام عزیزان
مقدم شما را به کلبه ی حقیرانه ی خود گرامی داشته و آرزومندم که از حضور در این کلبه احساس آرامش و رضایت و لذت بنمایید...
سخنانى از میان احادیث حضرت باقر(ع) انتخاب شده و به صورت پرسش و پاسخ بیان مى شود. س. چرا باید به سخنان شما امامان گوش داد و احادیث شما را شنید؟ مراد س. دوستداریم از زبان شما بشنویم که شیعه واقعى شما کیست؟ پاسخ امام باقر(ع): «ما شیعتنا الّا من اتّقى اللّه و اطاعه؛(2) شیعه ما، تنها کسى است که تقواى الهى پیشه کند(خدا ترس باشد) و از خداوند اطاعت نماید.» و در ادامه فرمود: «و ما کانوا یعرفون الّا بالتّواضع و التّخشّع و اداء الامانة و کثرة ذکر اللّه؛(3) و شناخته نمى شوند، مگر با تواضع و فروتنى، خشوع، اداى امانت و زیاد ذکر خدا گفتن.» و در ضمن اضافه فرمود که شیعیان چند دسته اند و یک نوع آن طلاى ناب است: «شیعتنا ثلاثة اصنافٍ صنف یأکلون النّاس بنا و صنفٌ کالزّجاج ینمّ و صنفٌ کالذّهب الاحمر کلّما ادخل النّار ازداد جودةً؛(4) شیعیان س. برترین کمالات انسان چیست؟ امام باقر(ع) مى فرماید: «الکمال کلّ الکمال التّفقّه فى الدّین و الصّبر على النّائبة و تقدیر المعیشة؛(5) همه کمال در شناخت عمیق و خوب فهمیدن دین و شکیبایى در پیش آمدها و اندازه نگه داشتن در زندگى است.» اندازه نگهدار که اندازه نکوست هم لایق دشمن است و هم لایق دوست. س. بدترین عقوبت خداوند در دنیا چیست؟ پاسخ امام باقر(ع): «ما ضرب عبدٌ بعقوبةٍ اعظم من قسوة القلب؛(6) هیچ بنده اى به کیفرى بزرگ تر از سنگدلى و سخت دلى کیفر نشد.» راز این مسئله را حضرت باقر(ع) در سخن دیگرى آشکار نمود؛ آنجا که فرمود: «اعلم انّه لاعلم کطلب السّلامة و لاسلامة کسلامة القلب؛(7) بدان که هیچ علمى چون طلب سلامت نیست و هیچ سلامتى مانند سلامت قلب نیست.» به و از جمله گناهانى که سلامتى قلب را به خطر مى اندازد و قساوت را در پى دارد، تکبّر است. حضرت باقر(ع) فرمود:«ما دخل قلب امرءٍ شى ءٌ من الکبر الّا نقص من عقله مثل ما دخله من ذلک قلّ ذلک او کثر؛(8) چیزى از کبر در قلب مرد داخل نمى شود، مگر آنکه به همان مقدار از عقلش کاسته مى شود، خواه کم باشد یا زیاد.» س. برترین عبادت چیست؟ حضرت باقر(ع) در پاسخ این سؤال مى فرماید: «ما عبد اللّه بشى ءٍ افضل من عفّة بطنٍ و فرجٍ؛(9) خداوند با چیزى برتر از عفت شکم و دامن پرستیده نشده است.» از همچنین به فرموده حضرت باقر(ع)، در نجوایى که خداوند در کوه طور با موسى(ع) داشت، فرمود: «ابلغ قومک انّه ما یتقرّب الىّ المتقرّبون بمثل البکاء من خشیتى و ما تعبّد لى المتعبدون بمثل الورع من محارمى؛(16) س. ریشه گرفتاریهاى انسان چیست؟ بنابراین، خوب است بدانیم ریشه گرفتاری هاى انسان هاى معمولى در چیست؟ پاسخ این سؤال را مى توان از زبان حضرت باقر(ع) دریافت کرد، آنجا که فرمود: «ما من نکبةٍ تصیب العبد الّا بذنبٍ؛(10) هیچ گرفتارى اى به بنده نمى رسد، مگر به سبب گناه.» س. عامل نجات انسان از گناهان و گرفتاری ها چیست؟ حضرت باقر(ع) نجات انسان را در پاکى و تقوا مى داند و در این باره سخنان نغز و زیبایى دارد که به نمونه هایى اشاره مى شود: آن حضرت در نامه به سعد خیر نوشت: «انّ س. راه افزایش علم چیست؟ در پاسخ حضرت باقر(ع) رهنمودهاى گران سنگی دارند که به برخى از آنها اشاره مى شود: 1. آن حضرت فرمود: «من عمل بما یعلم علّمه اللّه ما لا یعلم؛(12) هر کس به آنچه مى داند عمل کند، خداوند دانشى را که نمى داند (به صورت غیر مستقیم) به او تعلیم مى دهد.» س. محبوب ترین عمل در نزد خداوند چه عملى است؟ برخى افراد در ماه رمضان در خواندن قرآن زیاده روى مى کنند، ولى در طول سال قرآن را باز نمى کنند. رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود، رهرو آن نیست، گهى تند و گهى خسته رود. پرسشها مقدارى طولانى شد، از همه عذرخواهى مى کنیم. به پایان آمد این پرسش و پاسخ، ولى حکایت سخنان نغز و شیرین و فراوان حضرت باقر(ع) همچنان باقى است. 1. بحارالانوار، ج 2، ص 155. 2. تحف العقول، على بن شعبة، تحقیق على اکبرى، قم، دفتر انتشارات اسلامى، دوم، 1404 ق، ص 295. 3. همان، منتخب میزان الحکمة، ص 285. 4. منتخب میزان الحکمة، ص 286؛ ح 3432، الخصال، صدوق، ص 103، ح 61. 5. تحف العقول، ص 292. 6. همان، ص 296. 7. تحف العقول، ص 286؛ منتخب میزان الحکمة، ص 370. 8. بحارالانوار، ج 78، ص 186، ح 16؛ منتخب میزان الحکمة، ص 435، ح 5386. 15. الکافى، ج 2، ص 79، ح1. 9. منتخب میزان الحکمه، ص 326،ح3953. 10. الکافى، ج 2، ص 269، ح 4. 11. همان، ص 544، ح 6660،به نقل از: الکافى، ج 8، ص 52، ح 16. 12. اعلام الدین، ص 301، به نقل از: منتخب میزان الحکمة، ص 370، ح 4583. 13. الکافى، ج 2، ص 82، ح 1 و 3؛ منتخب میزان الحکمة، ص 373. نسخههای امام باقر علیه السلام مقدّمه در در این راستا گیاهان و میوهها جهت شفابخشی و سلامتی امام باقرعلیه السلام فرمود: کاسنی، تقویت کننده قوای جنسی است، از دور ریختن و هدردادن آن دوری کنید.(3) امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش روایت می کند که وی از دور ریختن و هدر دادن کاسنی هنگام غذا خوردن نهی می فرمود.(4) این حزاء عمروبن ابراهیم گوید: از ضعف معده به امام باقرعلیه السلام شکایت نمودم که حضرت فرمود: حزاء را با آب سرد بخور.(8) در روایتی از امام باقرعلیه السلام آمده است: سماق نافع بواسیر خونی است.(9) سندروس امام باقرعلیه السلام در روایتی، سندروس را با سایر ادویه به طریق بُخور، نافع دیوانگی دانسته اند.(11) جمیل حضرت در روایت دیگری فرمود: اگر شخصی که تب دارد ناشتا 6 مثقال شکر را با آب سرد بخورد، تبش از بین می-رود.(13) زراره فرمود: امام پخته آن برای لاغرها و کسانی امام باقرعلیه السلام درباره این نوع سبزی زعفران دارای یک روغن مایع فرّار و ماده رنگینی است که تارهای پیچیده آن به رنگ نارنجی است و دارای خاصیت نیروبخش است. امام باقرعلیه السلام در روایتی، معجونی از عسل، زعفران، خاک قبر امام حسین علیه السلام و آب باران را شفا بخش دانسته است.(18) همچنین امام باقرعلیه السلام فرمود: «الجزُ امانٌ من القولنج و البواسیر، و یعینُ و علی الجماع»؛ امام امام امام حضرت امام باقرعلیه السلام، کراث امام باقرعلیه السلام فرمود: هیچ مخلوقی نیست؛ مگر اینکه در آن رگی از جذام هست، آن را با شلغم آب کنید.(28) امام باقرعلیه السلام فرمود: سَیِّدُ الطَّعامِ اللّحْمُ؛ بهترین غذا، گوشت است.(29) زراره می گوید: من پانزده روز با امام باقرعلیه السلام غذا خوردم و غذای ما گوشت بود.(30) ایشان امام امام باقرعلیه حضرت درمان اسهال خونی ابوحمزه امام امام باقرعلیه السلام فرمود: نمک برای هفتاد بیماری، دارویی اثر بخش است.(39) امام ابی بصیر حضرت می فرماید: آلو نافع صفرا، حرارت، بادهای بدن، زهره، خشکی مفاصل و فشار خون است.(42) جابر امام باقرعلیه السلام فرمود: انجیر بخورید که برای قولنج نافع است.(44) ابوحمزه در امام امام 1. تحف العقول عن آل الرّسول، ص 335. 2. انفال / 24. 3. طبّ الائمّه، سید عبدالله شبّر، ص 243. 4. همان، ص 244. 5. ر.ک: تحفه حکیم مؤمن، ص 42. 6. محاسن، ج 2، ص 514. 7.دورنمای طبّ اسلامی،آیةالله مصطفی نورانی،ص 104. 8. اصول کافی، ج 6، ص 191. 9. طبّ الائمّه، حسین و عبدالله بن بسطام نیشابوری، ص 88. 10. گیاهان دارویی، دکتر زرگری، ج 3، ص 354. 11. بحارالانوار، ج 62، ص 156. 12. طبّ الائمّه، ص 501. 13. مکارم الاخلاق، ص 191. 14. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص 96. 15. همان، ص 94. 16. دورنمای طبّ اسلامی، ص 182. 17. امالی، شیخ طوسی، ج 1، ص 376. 18.محاسن،ج 2،ص 500؛مکارم الاخلاق،ص 30و197. 19. منظور، آیه 110 و 111 اسراء است. 20. طبّ الائمّه، ص 41. 21. مکارم الاخلاق، ص 211. 22. محاسن، ج 1، ص 524. 23. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص 96. 24. خصال، شیخ صدوق، ص 127. 25. طبّ الائمّه،ترجمه واقتباس جوادفاضل،ص 207. 26. طبّ چهارده معصوم، محمد مهدی تاج لنگرودی، ص 14. 27. همان، ص 23 - 22. 28. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص 150. 29. طبّ چهارده معصوم، ص 184. 30. همان، ص 185. 31. منظور گوشت نوعی کبوتر است که شبیه به قمری می باشد؛ (همان، ص 15). 32. مکارم الاخلاق، ص 186. 33. طبّ الائمّه،ترجمه واقتباس جوادفاضل،ص 208. 34. همان، ص 215 - 216. 35. زیرا جوهرِ به کار برده شده در کاغذ (کاغذ نوشته شده) به جذب و چسبندگی موادّدرمانی کمک می کند. 36. طبّ الائمّه، بسطام نیشابوری، ص 201 - 202. 37. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص 92. 38. طبّ الائمّه،ترجمه واقتباس جوادفاضل،ص 211. 39. همان، ص 219. 40. تفسیر مجمع البیان، ج 3، ص 511. 41. بحارالانوار، ج 66، ص 171. 42. همان، ص 189. 43. خصال، شیخ صدوق، ص 144. 44. اصول کافی، ج 6، ص 358؛ دورنمای طبّ اسلامی، ص 49. 45. محاسن، ج 2، ص 553. 46. انعام / 141. 47. محاسن، ج 2، ص 556؛ مکارم الاخلاق، ص 9. 48. طبّ الائمه، ترجمه و اقتباس جواد فاضل، ص 213؛ رمزالصحة فی الطب النبی والائمّة؛ سید محمود دهسرخ اصفهانی، ص 148. 49. طبّ الائمّه، ترجمه جابر رضوانی، ص 197؛ رمزالصّحة فی الطبّ النّبیّ والائمّه، ص 149. داستان مسابقه تیراندازی امام باقر امام در آن سفر امام باقر علیهالسلام برای مردم سخنرانی کرد و از جمله سخنان آن حضرت چنین بود: «سپاس این سخنان به هشام گزارش زمانی که وارد دمشق شدیم، هشام تا سه روز اجازه نمیداد که امام باقر علیهالسلام وارد محفل هشام هشام شروع به سرزنش کرد و چون سخن زندانبان از این جریان بر آشفت و وقایع را به هشام گزارش کرد. هشام دستور داد تا امام را از زندان رها سازند و نزد او بفرستند. امام تابلو هدف را در برابر جمع نصب کرده و بزرگان قوم مشغول هدف گیری و تیر اندازی بودند. با امام باقر فرمود: من دیگر سنم از این پدرم کمان را گرفت. تیری در چله کمان نهاد و نشانه گرفت هشام بشدت او سعی داشت که خود را به عواقب ریختن خون پدرم گرفتار هشام به زمین خیره شده بود در حالی که من و پدرم در مقابلش هشام از جای برخاست و با پدرم معانقه کرد و او را در سمت راست خود جا داد. سپس با من معانقه کرد و من هم سمت راست پدرم نشستم. آنگاه براستی چه نیک تیر میاندازی. چه مدت تمرین کرده ای تا چنین مهارتی به دست آورده ای؟ پدرم هشام گفت: هرگز امام باقر علیهالسلام فرمود: ما کمالها و حقایق دین را به ارث میبریم، همان دین کاملی که خداوند درباره آن فرموده است: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَرَضِیتُ لَکُمُ الإِسْلاَمَ دِینًا » (مائده/3) امروز هشام با شنیدن این سخنان، چهره¬اش سرخ و حالش دگرگون شد و سؤالها و اشکالهای متعددی را مطرح کرد و امام هم به هر یک پاسخ داد... از: زندگی سیاسی امام باقر علیهالسلام، احمد ترابی تاریخ حیات ؛ مادر آن حضرت ؛ کنیه و لقب آن حضرت ؛ چرا به آن حضرت باقر گویند؟ نقش انگشتری حضرت ؛ خلفای معاصر با حضرت ؛ فرزندان حضرت امام بنابر امام باقر علیهالسلام در قبرستان بقیع و مادر کنیه در شیخ صدوق در علل الشرایع به نقل از عمرو بن شمر آورده شیخ شیخ در شیخ سیره معصومان، ج 5، سید محسن امین «امام امام اکنون درها را بر روی مردم باز بگذار و حجاب امام این سخنان چنان عمربن العزیز را تحت تأثیر قرار داد که تصمیم 1. خصال، شیخ صدوق، باب 3، ص 118

پرسش همیشه مطرح است که چرا در منابر و مجالس از قرآن و احادیث اهل بیت(ع)
استفاده مى شود؟ آیا بهتر نیست به جاى این سخنان که مربوط به قرون گذشته
است، از سخنان دانشمندان فعلى مخصوصاً از نوع غربى آن استفاده کنیم که هم
جدید است و هم روشنفکران بهتر مى پسندند و هم نشانه اطلاع منبرى از زمان
است و هم پُز عالى دارد؟و اما پاسخ امام باقر(ع): «انّ حدیثنا یحیى القلوب؛(1) به راستى حدیث(سخن) ما دلها(ى مردم) را زنده مى کند.»
از این قلوب، قلبهاى جسمی نیست، بلکه مراد روح و روان انسان است که گاه بر
اثر نرسیدن غذاهاى معنوى مى میرد و یا بر اثر گناه قساوت پیدا مى کند.
ما سه دسته اند: گروهى ما را وسیله درآمد از مردم قرار داده اند و گروهى
همچون شیشه اند (که هم زود مى شکنند و هم هرچه اسرار دارند، آشکار مى
سازند) و گروهى چون طلاى(ناب) سرخ اند. که هر چه بیشتر داخل آتش شوند، بر
خوبى آنها افزوده مى شود(و هرچه سختى و رنج در راه دین ببینند، آبدیده تر
و مقاوم تر مى شوند).»
ما، تنها کسى است که تقواى الهى پیشه کند(خدا ترس باشد) و از خداوند اطاعت
نماید و شناخته نمى شدند، مگر با تواضع و فروتنى، خشوع، اداى امانت و زیاد
ذکر خدا گفتن.»
که فهمیدیم سخنان شما دلها را زنده مى کند و شیعه شما باید داراى قلوب
زنده و داراى کمالات باشند، خوب است بدانیم برترین کمالات حقیقى انسانى از
دیدگاه امام باقر(ع) چه چیز است؟
دانیم کسى که راه کمال را نپیماید و در بیراهه و در مسیر گناه قدم بردارد،
به بلاهایى در دنیا و آخرت گرفتار مى شود. خوب است از زبان حضرت باقر(ع)
بدانیم بدترین مجازات الهى در دنیا چیست؟
یقین مى توان گفت که مقصود حضرت فقط علم پزشکى و سلامتى جسم و جان و
قلب مادی نیست، بلکه سلامتى قلب از گناهان و قساوت نیز مقصود است.
متوجه شدیم که نافرمانى خدا، بدترین مجازات را که قساوت قلب باشد، در پى
دارد، اکنون جا دارد از محضر حضرت باقر(ع) با زبان حال بپرسیم که برترین
بندگى و طاعت خداوند چیست تا در کنار عبادات واجبه به انجام آن اقدام کنیم؟
این روایت استفاده مى شود که عبادت، فقط عبادتهاى مرسومه واجب و مستحب
نیست ؛بلکه در معناى عام، عفت جستن و دورى از لقمه حرام نیز عبادت و بلکه
عبادت برتر شمرده مى شود.
به قومت برسان که هیچ چیزى، تقرّب جویان به سوى من را مانند گریه از خوف
من، به من نزدیک نمى سازد و هیچ عبادتى از عبادتگران من، به مانند دورى از
حرامهاى من ارزشمند نیست.»
انسانهاى معمولى از بلا و گرفتاری ها گریزان هستند، جز انسان هاى والا و
برتر که براى رشد بیشتر خویشتن، از بلاها و گرفتاری ها در راه خداوند
استقبال مى کنند.
شد که گناهان عامل بیچارگى و گرفتارى انسان است، اکنون مناسب است بدانیم
راه نجات انسان از گرفتاری ها و بلاها و گناهان چه مى تواند باشد؟
اللّه یقى بالتّقوى عن العبد ما غرب عنه عقله و یجلى بالتّقوى عنه عماه و
جهله و بالتّقوى نجا نوحٌ و من معه فى السّفینة و صالحٌ و من معه من
الصّاعقة و بالتّقوى فاز الصّابرون و نجت تلک العصب من المهالک؛(11)
به راستى خداوند به وسیله تقوا از بنده در مقابل آنچه از فهم عقل پوشیده
مانده، محافظت مى کند و به وسیله تقوا کورى و نادانى او را بر طرف مى سازد
و به وسیله تقواست که نوح(ع) و همراهان او در کشتى نجات یافتند و به وسیله
تقوى صالح(ع) و همراهان از صاعقه نجات یافتند و به وسیله تقواست که صابران
رستگار شدند و آن گروه ها از هلاکت نجات یافتند.»
شد که یکى از علائم متقین پیروى از علم و دانش است. در این زمینه پرسشى
مطرح است که آیا راه افزودن علم و دانش فقط تلاش و کوشش است و یا راه هاى
دیگرى نیز وجود دارد که براى کسب دانش توجّه به آنها نیز ضرورى است؟
عملى که براى خداوند انجام گیرد، محبوب الهى است، ولى برترین آنها آن عملى
است که فصلى و محدود به زمان خاص نباشد، بلکه دوام و استمرار داشته باشد و
لذا حضرت باقر علیه السلام فرمود: «ما من شى ءٍ احبّ الى اللّه من عملٍ یداوم علیه و ان قلّ؛(13) چیزى در نزد خداوند محبوب تر از عملى که استمرار داشته باشد، نیست، هر چند کم باشد.»
<\/h3>
از موضوعات بسیا رمهم در عصر حاضر، موضوع طبّ؛ بویژه طبّ اسلامی است که
دانشمندان علم طبّ و آشنایان با معارف اسلامی باید به تحقیق در این مهم،
همّت گمارده، در توسعه و ترویج آن بکوشند. در این راستا به دلیل پیوندی که
بین طبّ اسلامی و طبّ گیاهی وجود دارد، شناخت گیاهان دارویی و شفابخش نیز
امری لازم و ضروری است. امام صادق علیه السلام وجود طبیب را یکی از
نیازمندی های ضروری اجتماع می داند.(1) اسلام، مشوّق مسلمانانی است با
جسمی سالم و نیرومند و بدنی قوی و آماده. در قرآن مجید نیز به هنگام شرح
صفات «طالوت» و صلاحیت او برای مقام رهبری بنی اسرائیل، نیروی جسمانی او
را در ردیف نیروی علمی او آورده و می فرماید: «انّ الله اصطفاه علیکم و زاده بسطة فی العلم و الجسم»(2)
روایات نیز به این موضوع بسیار توجّه شده است؛ زیرا هرگونه تلاش و کوشش در
راه سالم سازی جسم؛ می تواند کوششی در راه تقویت بنیه های معنوی و انسانی
محسوب گردد.
بشر، داروهای مفید و مؤثّری به شمار می روند. قرآن کریم و روایات اهل بیت
علیهم السلام با بردن نام و ذکر دستورات درمانی شان، فواید و جایگاهشان را
در درمان بیماری ها و امراض روحی و جسمی بشر یادآور شده اند. در این مقاله
سعی می کنیم دستورات و نسخه های شفابخش بسیاری از گیاهان و میوه ها را در
مکتب و اندیشه امام باقرعلیه السلام مورد بررسی قرار دهیم. کاسنی <\/h2>
<\/h2>
بادروج <\/h2>
گیاه معرّب «بادرو» فارسی است و نوعی از ریحان است که به فارسی، آن را
ریحان کوهی می گویند. برگش ریز و ساقه¬اش به شکل مربع، پرشاخ و بویش کمتر
از ریحان است. رنگ گلش نیز مایل به سرخی است.(5) امام باقرعلیه السلام
فرمود: بادروج از آن ما، شفای دردها و ریشه آن نیز از بهشت است.(6) <\/h2>
حزاء<\/h2>
یا بیوه زا، گیاهی است که در طبرستان آن را جعفری می گویند. حزاء، گیاهی
است مشابه کرفس که گفته شده، بیشتر در آذربایجان میروید.(7) <\/h2>
سُماق <\/h2>
<\/h2>
سندروس <\/h2>
یا رزین ساندراک، به صورت قطعه¬های کوچک و به رنگ زرد روشن است. طبع گرم و
خشک دارد و دودش نافع سرماخوردگی، بواسیر، خونریزی است واگر برای خوردن
استفاده شود لاغر کننده، نافع ضعف چشم و تنگی نفس است.(10)شکر طَبرزد (سفید)<\/h2>
بن درّاج از زراره و او از امام باقرعلیه السلام نقل می کند که فرمود: ای
زراره! مردم را چه چیزی از فضیلت شکرطبرزد (سفید) غافل کرده است؟ شکر برای
هفتاد درد و بیماری شفا و سود رسان است. بلغم را می خورد و ریشه اش را از
بین می برد.(12)
شونیز (دانه سیاه)<\/h2>
می گوید: از امام باقرعلیه السلام شنیدم که از رسول خداصلی الله علیه وآله
وسلم درباره شونیز (دانه سیاه) سؤال شد که آیا مورد علاقه رسول خدا بود؟
بله! ولکن پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم مرگ را از آن استثناء کرده است.
آیا نمی خواهی تو را به چیزی که از آن رساتر است، راهنمایی کنم که رسول
خداصلی الله علیه وآله وسلم مرگ را در آن استثناء نکرده است؟ عرض کردم:
بله ای فرزند رسول خدا! حضرت فرمود: دعا، که قضای حتمی را رد می کند و آن
را محکم می گرداند و صدقه دادن آتش غضب را خاموش می کند. و سپس، حضرت
انگشتانش را جمع کرد.(14) <\/h2>
سَویق خشک <\/h2>
باقرعلیه السلام فرمود: چه بزرگ است برکت سویق خشک (آرد گندم و جو). وقتی
انسان در سیری از آن بخورد، غذا را هضم می کند. هر وقت انسان در حال
گرسنگی آن را بخورد، او را سیر می گرداند، و چه خوب توشه ای در حال سفر و
حضر است!(15) <\/h2>
عدس <\/h2>
که ترشی معده دارند مفید است. عدس برای کسانی که ازت و اسید اوریکشان
بالاست، مضرّ است. مواد معدنی آن: گوگرد، فسفر، کلر، سدیم، پتاسیم،
منیزیم، کلسیم، مس، روی، منگنز، یُد و از همه مهم تر آهن است. ویتامین های
آن نیز B1 و B2است.(16)
یعنی عدس، که از زمره حبوبات است، چنین فرموده اند: دختری که خون حیضش قطع
نمی شود، به او سویق عدس بدهید تا بنوشد، که به سرعت، حیض قطع می شود.(17) <\/h2>
زعفران <\/h2>
امام باقرعلیه السلام فرمود: مردی از خراسان نزد امام سجّادعلیه السلام
آمد و گفت: ای فرزند رسول خدا! حج را به جا آوردم و هنگام بیرون آمدن،
نیّت کردم که نزد شما بیایم؛ اما از درد طحال رنج می برم. دعایم کنید تا
از آن رهایی یابم. امام سجّادعلیه السلام فرمود: خداوند تو را از آن کفایت
کند! حمد و سپاس برای اوست. هر وقت آن درد را احساس کردی، این آیه (19) را
با زعفران و آب زمزم بنویس و بنوش، که درد از تو دور می شود.(20) <\/h2>
هویج <\/h2>
استفاده از هویج نوعی ایمنی است از قولنج و بواسیر و بر جماع نیز کمک می
نماید.(21) ایشان همچنین فرمود: خوردن هویج کلیه ها را گرم می نماید.(22) <\/h2>
اسپند<\/h2>
باقرعلیه السلام، استفاده از آن را برای درمان سَلسُ البول (قطره قطره
آمدن بول) مفید دانسته اند و فرموده اند: اسپند را با آب سرد 6 بار و با
آب گرم نیز یک بار بشوی. سپس آن را در سایه، خشک کن. سپس با روغن گندم و
یا جوی خالص بکوب و ناشتا به اندازه دارو از آن استفاده کن. این دارو شما
را از آن عارضه شفا خواهد داد به اذن خداوند.(23) <\/h2>
بنفشه <\/h2>
باقرعلیه السلام فرمود: اگر مردم می دانستند در بنفشه چه خاصیتی است و چه
دردهای بسیاری را درمان می کند، آن را جرعه جرعه می نوشیدند.(24)
تره <\/h2>
باقرعلیه السلام فرمود: تره، «سپرز» را درمان می کند. چون «سپرز» شما
دردناک شود، تره را در روغن بپزید و از آن بخورید که درد آرام خواهد
یافت.(25) <\/h2>
چغندر<\/h2>
چغندر را برای درمان «بَرَص»، مفید دانسته است. ایشان می فرماید: بنی
اسرائیل از بَرَص نالیدند و شکایت کردند. حضرت موسی این شکایت را به
خداوند متعال رساند، خداوند عزّوجلّ امر کرد که گوشت گاو را با چغندر
بخورند تا از بَرَص شفا یابند.(26) <\/h2>
کرّاث <\/h2>
سبزی معروف بوداری است که به سیر شباهت دارد. امام باقرعلیه السلام فرمود:
در کرّاث چهار خصلت است: باد درون را طرد می کند، دهان را خوشبو می نماید،
بواسیر را قطع می کند و امان از جذام است.(27) <\/h2>
شلغم <\/h2>
<\/h2>
خواص درمانی گوشت<\/h2>
پس از بیان فضیلت غذایی گوشت، آن را برای درمان «یرقان» مفید دانسته است و
بهترین نوع آن را برای رفع این بیماری، «گوشت قطا»(31) معرّفی نموده است.
ایشان در روایتی نیز «گوشت گاو» را برای درمان بَرَص مفید می داند.(32) <\/h2>
درمان سنگ مثانه <\/h2>
باقرعلیه السلام فرمود: از این 10 مادّه: هلیله، بلیله، آمله، فلفل،
دارفلفل، دارچین، زنجبیل، شقاقل، انیسون و خولنجان، به طور مساوی بردارید
و با هم بکوبید و سپس آن را در روغن گاو بپزید. این معجون وقتی با عسل صاف
شده آمیخته شود و هر روز به قدر فندقی از آن تناول شود، سنگ مثانه را می
شکند.(33) <\/h2>
خواصّ درمانی سنجد<\/h2>
السلام فرمود: میوه ی سنجد، گوشت را می رویاند، به پوست بدن، توانایی می
بخشد و قلوه ها را گرم می کند. نیز سنجد در علاج بیماری های بواسیر و سلس
البول بسیار سودمند است.(34) <\/h2>
درمان درد زخم <\/h2>
باقرعلیه السلام فرمود: قیر تازه (مادّه ای که بر کشتی می مالند) و مثل آن
را با پیه بُز و پارچه ای تازه و کوزه سفالین تازه بردار. ظاهر آن را
قیرمالی کن، سپس بر آن شیر بریز و زیرش آتشی ملایم روشن کن. سپس کاغذی
نوشته شده (35) را بردار و روی دستت بگذار و بر آن قیر بمال و بر روی زخم
ببند. اگر زخم عمیق بود از کتان، ریسمان بتاب و بر روی زخم قیر بریز و سپس
آن ریسمان را در آن زخم بگذار. ان شاءالله بهبودی می یابد.(36)
ثمالی می گوید: مردی به امام باقرعلیه السلام از اسهال خونی شکایت کرد.
امام علیه السلام به او فرمود: از خاک ارمنی بردار و با آتشی ملایم آن را
بپز و سرخ کن. سپس استفاده کن که اسهال قطع می شود.(37)
باقرعلیه السلام فرمود: قدری از گِل ارمنی بر روی آتش گرم کنید و به بیمار
اسهال بخورانید که وضعیت درونی اش آرام خواهد گرفت.(38)
نمک <\/h2>
<\/h2>
خرما<\/h2>
باقرعلیه السلام فرمود: «لم تستشف النّساء بمثل الرُّطَب، انّ الله اطعمه
مریم فی نفاسها»؛ زنها در هیچ چیز مثل خرما شفا نمی یابند، چون خدا به
مریم در موقع زایمان خرما داد.(40) <\/h2>
سیب <\/h2>
می گوید: امام باقرعلیه السلام فرمود: موقعی که خواستی سیب بخوری، قبلاً
آن را استشمام کن، سپس بخور؛ زیرا این کار هر ناراحتی را که بر روحت عارض
شده، آرام می کند.(41) <\/h2>
آلو<\/h2>
می گوید: مردی به امام باقرعلیه السلام از هیجان مرّه (زهره) شکایت کرد و
عرض نمود: کم مانده دیوانه شوم! آن حضرت فرمود: آن را با اجاصّ (آلو)
معالجه کن.(43) <\/h2>
انجیر<\/h2>
ثمالی از امام باقرعلیه السلام نقل می کند که وقتی پادشاه قبطی خروج کرد و
خواست بیت المقدّس را خراب کند، مردم به اطراف حِزْقِیل پیغمبر جمع شده و
به وی شکایت نمودند. حزقیل شب با خدا مناجات کرد و خداوند به مَلَک مسئول
هوا وحی فرمود که نفوس و ارواح آنان را بگیرد و همگی مردند. حزقیل این خبر
را به قومش رساند. آنان بیرون رفتند و دیدند همه آنان مردهاند، اما عُجب
و خودپسندی بر حزقیل عارض شد و با خود فکر کرد که سلیمان پیغمبرعلیه
السلام بیش از من فضیلتی ندارد، چون به من اختیار هوا نیز داده شده است.
در این حال زخمی بر کبد حزقیل عارض شد و او را اذیّت نمود، حزقیل با خدا
مناجات و خشوع کرد و روی خاکستر نشست، خداوند به وی وحی نمود که: شیره
انجیر را بگیر و از بیرون بر سینه خود بمال. حزقیل چنین کرد و خوب شد.(45) <\/h2>
انگور<\/h2>
روایتی امام باقرعلیه السلام به فرزندش امام صادق علیه السلام فرمود:
انگور را دانه دانه بخور. و فرمود: شفا در میوه ای است که رسیده باشد،
چنان که خداوند فرموده: «کُلُوا من ثمره اذا اثمر»(46)؛ یعنی از میوه درخت بخورید وقتی که برسد. [ایشان انگور را به دلیل خوب رسیده بودنش شفای بسیاری دردها می دانند.(47)] <\/h2>
بهْ <\/h2>
باقرعلیه السلام می فرماید: میوه «بِهْ» غبار اندوه را از خاطر محو می
کند، همان طور که انگشتان شما قطرات عرق را از پیشانی تان می برد.(48) <\/h2>
گلابی <\/h2>
باقرعلیه السلام فرمود: گلابی مانند اجاصّ (آلو) برای درمان صفرا و
جلوگیری از برانگیخته شدن آن نیکوست و برای درد آن آرام بخش است.(49)

صادق علیهالسلام میفرماید: در یکی از سالها که هشام بن عبد الملک برای
انجام مراسم حج به مکه آمده بود، امام باقر علیهالسلام نیز در مکه حضور
داشت.
مخصوص خداوندی است که محمد صلیاللهعلیهوآله را به پیامبری مبعوث کرد و
ما خاندان نبوت را به وسیله او کرامت بخشید. ما برگزیدگان خدا بر خلق
اوییم و انتخاب شده از میان بندگان وی هستیم و ما خلفای الهی میباشیم. پس
آن کس که از ما پیروی کند، سعادتمند است و کسی که ما را دشمن بدارد و با
ما مخالفت کند، شقی و نگونبخت خواهد بود».
شد و زمینه خشم شدید او را فراهم آورد، اما در چنان شرایطی صلاح ندید که
متعرض امام باقر علیهالسلام شود. زمانی که به دمشق بازگشت و ما هم به
مدینه آمدیم، از کارگزار خویش در مدینه خواست تا من و پدرم را به دمشق
بفرستد.
نزد او برویم. تا این که سرانجام، روزچهارم به ما اجازه ورود داد. وقتی که
ما در آستانه ورود قرار داشتیم، هشام که نفرین خدا بر او باد، به
اطرافیانش دستور داده بود تا پس از او، هر یک به امام باقر علیهالسلام
ناسزا بگویند و وی را سرزنش کنند!
هشام شد، و بدون این که توجه خاصی به هشام داشته باشد و احترام ویژه ای
برای او قایل شود، در جملهای عام که شامل همه اهل مجلس میشد گفت: السلام
علیکم، سپس بدون اجازه خواستن از هشام، در مکان مناسب بر زمین نشست.
بشدت خشمگین مینمود، زیرا اولا به شخص او سلام ویژه ای که به خلفا داده
میشد، داده نشد، و ثانیا امام باقر علیهالسلام برای نشستن از او اجازه
نخواست! هشام گفت: ای محمد بن علی! همواره یک نفر از شما خاندان، وحدت
مسلمانان را شکسته و میشکند و مردم را به سوی خود فرا میخواند و از روی
سفاهت و جهل، گمان دارد که امام است.
او ساکت شد، یکایک مجلسیان او، سخنان توهین آمیز و نیش آلود او را پی
گرفتند.چون سخنانشان پایان یافت، امام باقر از مکانی که نشسته بود برخاست
و ایستاده چنین سخن گفت: «ای مردم به کدامین سو میروید! و شما را به کجا
میبرند! خداوند نسل پیشین شما را به وسیله ما خاندان هدایت کرد و نسلهای
آینده شما نیز باید به وسیله ما راه یابند.اگر شما پادشاهی زود گذر دنیا
را دارید، ما در آینده فرمانروایی خواهیم داشت. پس از فرمانروایی ما، هیچ
حاکمیتی و پادشاهی نیست، زیرا ما اهل فرجامیم و خداوند فرموده است: "و العاقبة للمتقین"».
برگزیدگان خدا بر خلق اوییم و انتخاب شده از میان بندگان وی هستیم و ما
خلفای الهی میباشیم. پس آن کس که از ما پیروی کند، سعادتمند است و کسی که
ما را دشمن بدارد و با ما مخالفت کند، شقی و نگونبخت خواهد بود.
که بدین جا انجامید، هشام دستور داد تا پدرم امام باقر را به زندان ببرند
و محبوس سازند. اما امام در زندان ساکت نبود و زندانیان را مورد انذار و
بیدار باش قرار داده، مطالب بایسته را با ایشان در میان میگذاشت، به گونه
ای که همگان به او دلبسته شدند.
صادق علیهالسلام میفرماید: در این ماجرا من همراه پدرم وارد دربار هشام
شدیم، او بر تخت نشسته بود و درباریان و ارتشیانش با سلاح ایستاده بودند.
ورود ما به آن جمع در حالی که پدرم جلوتر حرکت میکرد و من پشت سر وی بودم
نگاه هشام به پدرم افتاد و گفت: ای محمد! تو هم با بزرگان قوم من وارد
مسابقه شو و تیر اندازی کن.
کارها گذشته است، اگر صلاح بدانی من معاف باشم. هشام گفت: به حق کسی که ما
را با دینش عزت بخشید و محمد صلیاللهعلیهوآله را مبعوث کرد تو را معاف
نخواهم داشت. سپس به یکی از بزرگان بنی امیه اشاره کرد تا کمانش را به
پدرم بدهد.
و رها کرد، تیر در نقطه وسط هدف نشست، پدرم تیر دوم را نشانه گرفت، تیر
دوم در وسط تیر اول فرود آمد و همین طور تا نه تیر...!
مضطرب شده بود و قرار نداشت و نمیتوانست خویشتنداری کند.تا این که گفت:
ای ابو جعفر! تو میگفتی که سنت از این کارها گذشته! در حالی که تو قهرمان
تیر اندازان عرب و عجم هستی. این سخن را گفت، ولی بسرعت از گفته خویش
پشیمان شد.
نسازد، (زیرا دریافته بود که کشتن اهل بیت بهای سنگینی برای حکومتها داشته
است).
ایستاده بودیم. ایستادن ما به طول انجامید و پدرم خشمگین شد، هشام از
نگاههای غضب آلود پدرم به آسمان، شدت خشم او را دریافت و گفت: ای محمد!
نزدیکتر بیا...پدرم به طرف تخت او رفت، من هم همراه پدرم بودم.
با تمام توجه مشغول گفتگو با پدرم شد و گفت: ای محمد! قریش هماره بر عرب و
عجم پیشوایی خواهد داشت، تا زمانی که چون تویی در میان قریش باشد.
گفت: میدانی که مردم مدینه در کار تیر اندازی دستی دارند.من هم در دوره
جوانی گاهی تیر اندازی داشته ام، اما مدتهاست که ترک کرده ام.و از آن پس،
این نخستین بار بود که در حضور تو تیر انداختم.
مانند کار تو را از کسی ندیده بودم و گمان نمیکنم روی زمین کسی بتواند
این گونه تیر اندازی کند.آیا جعفر هم میتواند همین گونه هدف بگیرد؟
دینتان را کامل کردم و نعمت را بر شما تمام ساختم و اسلام را به عنوان دین
برایتان رضا دادم. و زمین هیچگاه خالی از انسان کامل نخواهد بود.
طبقه بندی: بهترین تیرانداز جهان

تاریخ حیات<\/h2>
محمد باقر علیهالسلام در روز جمعه یا دوشنبه یا سه شنبه غره ماه رجب یا
سوم ماه صفر سال 57 هجری یا به روایتی دیگر سال 56 هجری، در مدینه به دنیا
آمد و در روز دوشنبه هفتم ذی حجه یا ربیع الاول و یا ربیع الاخر سال 114
هجری، در همان شهر بدرود حیات گفت. بنابراین، آن حضرت 57 سال در این جهان
زیست. از این مدت چهار سال با جدش امام حسین علیهالسلام و پس از وی 35
سال با پدرش زندگی کرد و هیجده سال بقیه عمرش را به تنهایی به سر برد.
روایتی که در کتاب اصول کافی از قول امام صادق علیهالسلام نقل شده است،
وی 19 سال و دو ماه بیش از پدرش زیسته است و در همین دوران، امامت شیعیان
را عهده دار بوده است. امام باقر علیهالسلام در مدت امامت خود چند صباحی
از خلافت ولید بن عبد الملک و نیز خلافت سلیمان بن عبد الملک و عمر بن عبد
العزیز و یزید بن عبد الملک را درک کرد و سرانجام در روزگار خلافت هشام بن
عبد الملک به شهادت رسید.
در کنار آرامگاه علی بن حسین علیه السلام ، پدرش، و حسن بن علی علیه
السلام عموی بزرگوارش، به خاک سپرده شده است.مادر آن حضرت<\/h2>
آن حضرت، فاطمه دختر حسن بن علی علیه السلام بود که با کنیه "ام عبد الله"
شناخته می شد و بنابر قول دیگر، "ام الحسن" خوانده شده است. بنابراین امام
باقر علیهالسلام از سلاله پدر و مادری هاشمی علوی و فاطمی به شمار می
آید. بدین جهت او نخستین کسی است که از نسل امام حسن و امام حسین
علیهماالسلام به دنیا آمده است.کنیه و لقب آن حضرت<\/h2>
وی را بعضی "ابو جعفر" و برخی "ابو جعفر اول" خواندهاند. آن حضرت القاب
بسیاری داشت که از آن میان لقب «باقر یا باقر العلم »از همه مشهورتر است.چرا به آن حضرت باقر گویند؟<\/h2>
فصول المهمة آمده است: آن حضرت را بدین لقب می خواندند زیرا علوم را می
شکافت و باز می کرد. در صحاح آمده است: «تبقر، یعنی توسع در علم ». و در
قاموس گفته شده است: محمد بن علی بن حسین را باقر می خواندند چون در علم
تبحر داشت.
است: از حابر جعفی پرسیدم چرا به امام پنجم، باقر می گفتند؟ گفت: «چون علم
را می شکافت و اسرار آن را آشکار می کرد». در مناقب ابن شهر آشوب نوشته
شده است: گفتهاند برای هیچ یک از فرزندان حسن و حسین علیهالسلام این
اندازه از علوم، از قبیل تفسیر و کلام و فتوا و احکام و حلال و حرام فراهم
نشد که برای امام باقر علیهالسلام . محمد بن مسلم نقل کرده است که از آن
حضرت سی هزار حدیث پرسش کردم.
را باقر می خواندند زیرا علوم را می شکافت و باز می کرد. در صحاح آمده
است: «تبقر، یعنی توسع در علم ». و در قاموس گفته شده است: محمد بن علی بن
حسین را باقر می خواندند چون در علم تبحر داشت.نقش انگشتری امام باقر علیهالسلام <\/h2>
صدوق در کتابهای عیون اخبار الرضا و امالی از قول امام رضا علیهالسلام
نقل کرده است که فرمود: «نقش انگشتری امام حسین علیهالسلام «ان الله بالغ
امره »بود و علی بن حسین علیهالسلام انگشتری پدر خود را به دست می کرد.
محمد بن علی نیز همان انگشتری امام حسین علیهالسلام را خاتم قرار می داد.
اما در فصول المهمه آمده است که نقش انگشتری آن حضرت «رب لا تذرنی فردا»
بود. نویسنده این کتاب[فصول المهمه]همچنین اضافه کرده است: ثعلبی در تفسیر
خود نوشته است بر روی انگشتری امام باقر علیهالسلام این کلمات نقش بسته
بود: "ظنی بالله حسن" و "و بالنبی الموتمن" و "بالوصی ذی المنن" و "بالحسین و الحسن".
صدوق نیز مانند این روایت را در کتاب عیون اخبار الرضا از پدرش از امام
صادق علیهالسلام نقل کرده است. شیخ طوسی در تهذیب از امام صادق
علیهالسلام نقل کرده است که فرمود: نقش انگشتری پدرم این عبارت بود:
«العزة لله جمیعا». در کتاب حلیة الاولیا نیز از امام صادق علیهالسلام
روایت شده که فرمود: نقش انگشتری پدرم «القوة لله جمیعا»بود. در کتاب کافی
از یونس بن ظبیان و حفض بن غیاث نقل شده است که بر روی انگشتری ابو جعفر
محمد بن علی علیهالسلام که بهترین کس از سلاله آل محمد
صلیاللهعلیهوآله بود، عبارت «العزة لله »نقش بسته بود. البته بعید
نیست که آن حضرت چندین انگشتری داشته که بر روی هر یک عبارتی متفاوت از
دیگری حک شده بوده است.خلفای معاصر با امام باقر علیهالسلام

زمان امام باقر علیهالسلام ولید بن عبد الملک و سلیمان بن عبد الملک و
عمر بن عبد العزیز و یزید بن عبد الملک و هشام بن عبد الملک خلافت
داشتهاند. برخی هم نامهای ولید بن یزید بن عبد الملک و یزید بن ولید بن
عبد الملک و ابراهیم بن ولید بن عبد الملک را بر تعداد فوق افزودهاند.فرزندان امام باقر علیهالسلام <\/h2>
مفید در ارشاد می نویسد: امام باقر علیهالسلام هفت فرزند داشت. ابو عبد
الله جعفر بن محمد، [فرزند بزرگ ایشان]، کنیه امام باقر علیهالسلام را به
همین علت ابو جعفر می گفتند. فرزند دیگرش عبد الله نام داشت که مادر این
دو ام فروه، دختر قاسم بن محمد بن ابوبکر بود. دو فرزند دیگر آن حضرت
ابراهیم و عبید الله نام داشتند که از مادری به نام ام حکیم، دختر اسد بن
مغیره ثقفی زاده شدند. از این دو پسر نسلی به وجود نیامده. علی و زینب دو
فرزند دیگر آن حضرت بودند که از مادری کنیز به دنیا آمدهاند. ام سلمه هم
فرزند دیگر امام بود که او هم از مادری کنیز متولد شده بود. برخی گفته
اند: زینب همان ام سلمه بوده است.

باقر(ع) از هر فرصت مناسب برای اصلاح فرمانروایان و رفتار آنان با امت
اسلامی بهره می جست و از ارشاد آنان در جهت منافع اسلام و مردم رویگردان
نبود. در میان خلفای معاصر حضرت، عمربن عبدالعزیز در رعایت برخی اصول
انسانی و پندشنوی بهتر بود و کینه و عداوتی را که خلفای پیشین با علویان
داشتند نداشت. امام باقر(ع) در سفارشات خود به او چنین فرمود: «ای عمر!
دنیا بازاری از بازارها است که گروهی، با سود از آن خارج می شوند و گروهی
دیگر با زیان آن را ترک می گویند... گروهی از مردم که اکنون سرای دنیا را
ترک گفته اند، روزگاری چون ما و در شرایط ما بودند، ولی به دنیا مغرور
شدند تا اینکه مرگ بر سر آنان سایه افکند. آنان دنیا را ترک گفتند در حالی
که ملامت می شدند، زیرا برای آخرت خویش، از آنچه دوست می داشتند، چیزی
ذخیره نساختند و خود را از آنچه نگران و منزجر بودند، مصونیت نبخشیدند.
دستاوردها، ثروت و ذخایر آنان را میان خود تقسیم کردند؛ بی آنکه از
گردآورنده آن یادی بکنند و وی را بستایند. (آری این گروه) به سوی خدا
رهسپار شدند در حالی که عذر و بهانه تراشی های ایشان را نمی پذیرند.
باقر(ع) چنین ادامه داد: هرکس سه ویژگی داشته باشد، ایمانش به خداوند کامل
خواهد بود ... هرگاه انسان از زندگی راضی و سرخوش بود، شادمانی ها او را
به مسیر باطل نکشاند. هنگامی که خشمگین شد، خشم او را از مسیر حق بیرون
نسازد، و هنگامی که قدرتی یافت، به حقوق دیگران دست درازی نکند.
به خدا سوگند! سزاوار است در رفتار پیشینیان بیندیشیم و ارزش هایی را که
انجام داده اند، و ما به حال آنان غبطه می خوریم و آرزو می کنیم ای کاش ما
هم مانند آنها بودیم در برنامه زندگی خود جای داده، بدان ها عمل کنیم و
کارهایی را که آنان انجام داده و ما آنها را ضد ارزش و مایه گرفتاری ایشان
می شناسیم، از برنامه زندگی خود حذف کرده، از آن اجتناب ورزیم. پس تو (ای
عمربن عبدالعزیز که اکنون بر مردم حاکمی) خدا را در نظر بگیر و تقوا داشته
باش و دو چیز را در قلبت بگنجان. ببین که هنگام ملاقات پروردگار، دوست
داری چه چیزی همراه تو باشد، پس همان را برای آخرتت پیش فرست و ببین که از
همراه داشتن چه چیزی در پیشگاه خداوند، ناخشنود خواهی بود، سعی کن آن
چیزها را پیش نفرستی و به جای آن ذخایر ارزشمند را تدارک ببینی. در پی
کالایی نباش که دیگران پیش از تو آنرا به دست آورده و از آن بهره ای نبرده
اند. گمان نکن، آنچه برای دیگران، مایه کسادی است، برای تو رواج می آورد.
ای عمر بن عبدالعزیز!تقوایی الهی داشته باش (و خویش را از مخالفت با
دستورهای خداوند دور بدار).
ها و موانع را از پیش پای مردم بردار تا با تو به راحتی تماس بگیرند.
ستمدیدگان را یاری ده و حقوق ضایع شده را به صاحبانش باز گردان.
باقر(ع) چنین ادامه داد: هرکس سه ویژگی داشته باشد، ایمانش به خداوند کامل
خواهد بود. عمربن عبدالعزیز تا این عبارت را شنید، دو زانو نشست و گفت: آن
ویژگی ها کدامند؟ امام فرمود: هرگاه انسان از زندگی راضی و سرخوش بود،
شادمانی ها او را به مسیر باطل نکشاند. هنگامی که خشمگین شد، خشم او را از
مسیر حق بیرون نسازد، و هنگامی که قدرتی یافت، به حقوق دیگران دست درازی
نکند.
گرفت حق غصب شده اهل بیت، یعنی فدک را دوباره به ایشان بازگرداند و همان
جا دوات و کاغذ طلبید و فرمان استرداد فدک را به اهل بیت(ع) صادر کرد.1
By Ashoora.ir & Night Skin



