+ عکس(پنجشنبه 13 تیر 1387 ساعت 11:39 صبح )
» صادق»» نظرات دیگران ( نظر)
کار دنیایی = طاعت الهی
در فکر این بودم که بعد از اماممان حضرت زین العابدین علیهالسلام، چه کسی شایستگی دارد تا جانشین او شود؛ تا این که روزی به محمد بن علی علیهالسلام برخورد کردم و او مرا پند و اندرزی داد که فهمیدم جانشین به حق اوست.
اطرافیان که از شنیدن این سخن تعجب کرده بودند، به محمد بن منکدر گفتند: امام باقر علیهالسلام چه پند و اندرزی به تو داد؟
محمد بن منکدر گفت: در یکی از ساعتهای بسیار گرم روز به یکی از نواحی مدینه رفته بودم. در آن جا محمد بن علی علیهالسلام را دیدم که مشغول کار در مزرعه بود. به خودم گفتم: بزرگی از بزرگان قریش در این ساعت و با این حالت در طلب دنیا میکوشد؟! خدا را گواه گرفتم که او را نصیحت کنم. پس نزدیک او شدم و بر وی سلام کردم. او که بسیار عرق کرده بود، با گشاده رویی سلام مرا پاسخ داد. به او گفتم: خداوند شما را اصلاح کند! بزرگی از بزرگان قریش در این ساعت و با این حالت در طلب دنیا میکوشد؟ شاید در این حالت مرگ شما فرا رسد!
زهد و تقوا در نگاه بزرگان ما، دل نبستن به این دنیاست و نه عدم بهره برداری صحیح از آن در تمامی امور.
امام باقر علیهالسلام فرمود:
« به خدا قسم اگر مرگ در این حالت مرا دریابد، در حالی نزد من آمده است که به طاعت خداوند مشغولم و بدین وسیله خود را از تو و دیگران بینیاز ساختهام؛ امّا من از این میترسم که مرگم زمانی فرا رسد که به نافرمانی خداوند مشغول باشم.»
من با شنیدن این سخن عرض کردم: خدایت رحمت کند! من میخواستم شما را نصیحت کنم، امّا شما مرا اندرز دادید.
در واقع امام باقر علیهالسلام میتوانست از دیگران در کار سر و سامان دادن به کشتزار خویش استفاده کند، امّا او دوست میداشت تا برای تحصیل معاش خانوادهاش، خود کوشش کند و در این زمینه به کسی متکی نباشد. از این رو خود را به سختی میانداخت و در مزرعه خویش به کشاورزی میپرداخت و از این کار به عنوان کاری در راستای اطاعت پروردگار نام میبرد.
بنابراین فرق است بین کار دنیا برای دنیا و مال اندوزی و کار دنیا برای به دست آوردن روزی حلال و کسب رضایت خداوند. براین اساس، به خوبی برداشت میشود که زهد و تقوا در نگاه بزرگان ما، دل نبستن به این دنیاست و نه عدم بهره برداری صحیح از آن در تمامی امور.
» صادق»» نظرات دیگران ( نظر)
+ جور دیگر باید دید(پنجشنبه 13 تیر 1387 ساعت 11:27 صبح )
جور دیگر باید دید
هر عملی به هر اندازه هم در نظر انسان کوچک و کم اهمیت جلوه کند، ممکن است نردبانی بلند برای رسیدن به رضای خداوند شود و همان شخصی که توجه ما را به خود جلب نکرده، بندهای از بندگان خاص خداوند باشد.
این افق جدید و رویکردی تازه است که پیشوایان الهی در برابر ما میگشایند. از این رو امام باقر علیهالسلام میفرمایند:
«براستی خداوند سه چیز را در سه چیز پنهان کرده است:
1- رضایش را در طاعت و فرمانبرداریش. پس مبادا هیچ اطاعتی در چشم تو کوچک بیاید، چه بسا رضایت نهایی حق در آن باشد.
2- خشم خود را در معصیت و نافرمانیش پنهان کرده. پس هیچ معصیتی از معصیتهای او را کوچک نپندار. چه بسا همین معصیت با خشم نهایی وی همراه گردد.
3- ولی خود را در میان بندگانش پنهان کرده است. پس هیچ یک از بندگان خدا را کوچک مشمار، چه بسا او ولی خدا باشد»
این چه سرّی است که امام باقر علیهالسلام هیچ طاعتی را کوچک نمیدانند و بدان حد بر آن تاکید دارند؟
حقیقت این است که رضایت حق در اطاعت و فرمانبرداری او پنهان شده و مهمتر، این حقیقت که اهمیت و عظمت عمل به پذیرفته شدن آن به درگاه خداوند است، نه به کثرت و بزرگی آن در نظر ما.
قبولی و پذیرش عمل به درگاه خداوند متعال آنقدر مهم است که انبیای الهی و ائمه معصومین با آن همه ایمان و شوق و اخلاص در عبادت، در دعاهای خویش قبولی اعمال خود را از خدا درخواست میکردند.
ابراهیم خلیل وقتی با فرزندش اسماعیل، پایههای خانه کعبه را بالا برد، رو به درگاه خدا کرده و میفرماید:
« و اذ یرفع ابراهیم القواعد من البیت و اسمعیل ربنا تقبّل منا انّک انت السّمیع العلیم ؛
و ابراهیم و اسماعیل پایههای خانه را بالا بردند گفتند: ای پروردگار ما، از ما بپذیر، که تو شنوا و دانا هستی» (بقره/127)
هیچ عملی، چه اطاعت و چه معصیت و هیچ انسانی چه بزرگ و چه کوچک را نباید حقیر شمرد.
در کنار همه این موارد ما هرگز نمیتوانیم هیچ گناهی را کوچک بشماریم. زیرا گناه و نافرمانی هر چه باشد، گناه و نافرمانی در برابر دستورات خداوند متعال است و همگی در این جهت یک صدایند که نافرمانی در برابر حق و تجاوز به حریم قوانین او میباشند. چه بسا همان گناهی که در نظر ما بسیار کوچک مینماید، راهی خطرناک در مسیر نارضایتی خداوند باشد و خشم نهایی، یعنی سرانجام بد را در پی خواهد داشت.
اما تمام حقیقت محدود در طاعات و گناهان نمیشود. نحوه تعامل ما با سایر بندگان خدا نیز بسیار مهم است. چگونه میتوان برادر خود را حقیر دانست، در حالیکه بندگان خاص خدا در میان مردم پنهان شدهاند. نکته مهم این حقیقت است که در این سخن شریف صحبت از انسان مومن نمیباشد، بلکه به طور کلی بحث از هر بنده و هر خلقی از خلق خداست. یعنی انسان در برخورد با افراد دیگر، تا آنها را نشناخته، نمیتواند به ظاهرشان حکم کند و اگر ظاهری آراسته ندارد ایشان را به هیچ به حساب نیاورده و بیاعتنایی نماید.
منظور اصلی حدیث شریف این حقیقت است که هیچ عملی، چه اطاعت و چه معصیت و هیچ انسانی چه بزرگ و چه کوچک را نباید حقیر شمرد.
ولی ما در فراز و نشیبهای زندگی و مشکلاتی که با آنها دست و پنجه نرم میکنیم، از چه دریچهای به کارهای مختلف و افراد پیرامونمان مینگریم؟
« چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید »
» صادق»» نظرات دیگران ( نظر)
+ به عمل کار برآید(پنجشنبه 13 تیر 1387 ساعت 11:26 صبح )
به عمل کار برآید ...
و ابلیس قسم یاد کرد که نوادگان آدم را از راه راست منحرف نماید ...
آری! شیطان این دشمن کینه توز انسان، با کمال صراحت در مقام اظهار تصمیم خود برای گمراه نمودن آدمیان به خداوند گفت:
«من به طور حتم بر سر راه مستقیم تو در کمین آنان مینشینم، آن گاه از پیش رو و از پشت سر و ازسمت راست و از سوی چپ به سراغشان میروم تا اکثرشان را شکرگزار نیابی» ( اعراف/16و17)
این گونه بود که شیطان عزم خویش را راسخ کرد تا از هر راه و روشی آدمیان را به ورطه ضلالت و گمراهی کشاند و هر قومی را به طریقی خاص فریب دهد.
اما راهی که ممکن است شیطان در گمراهی دوستداران و پیروان اهل بیت علیهمالسلام انتخاب کرده باشد، برداشت غلط از این جمله است که: با داشتن حب علی علیهالسلام،هر گونه گناهی که از شما سر بزند تاثیری در روح و جان شما نخواهد داشت و هرگز مستوجب عذاب الهی نخواهید شد!
برخی آن چنان سرمست باده این غرور گشتهاند که حتی به هشدارهای همان کسانی که دل به محبت و ولایت آنها خوش کردهاند، توجهی نمیکنند.
از همین رو ائمه علیهمالسلام چنین برداشت نادرستی را که احیانا در ذهن برخی از شیعیان به وجود آمده، شدیدا رد مینمودند. در همین راستا است که امام باقر علیهالسلام به جابر میفرمایند:
« ای جابر! آیا کسی که ادعای تشیع کرده و اعتراف به محبت ما ـ اهل بیت ـ دارد، به همین مقدار از ادعا اکتفا میکند ( و خود را بینیاز از عمل به تکالیف خدا میداند)؟! در صورتی که به خدا سوگند، از شیعیان ما محسوب نمیشود، مگر کسی که تقوای خدا را پیشه کرده و اطاعت فرمان خدا بنماید.
و ای جابر آنان شناخته نمیشوند مگر به: تواضع، افتادگی، امانت، زیاد به یاد خدا بودن، روزه و نماز، نیکی به والدین، رسیدگی به حال همسایگان از فقیران ومستمندان و بدهکاران و یتیمان، راستگویی، تلاوت قرآن و بازداشتن زبان از گفتار درباره مردم مگر به نکوگویی؛ و آنان چنانند که در میان قوم و فامیل خویشتن نسبت به تمام امور امین شناخته میشوند...
ای جابر... آدمی چنین میپندارد که (که تنها ملاک نجات و سعادتش این است که) بگوید: علی علیهالسلام را دوست میدارم و او را به ولایت میپذیرم؛ و در عین حال اهل عمل و فعال (در انجام وظایف) نباشد!...
ای جابر! به خدا قسم، برای نزدیکی به خداوند هیچ وسیلهای جز طاعت و عمل به دستورات شریعت در کار نیست! و ما (از جانب خدا) فرمان تبرئه و امان دادن از آتش (مخصوص مدعیان تشیع که عاری از عمل باشند)، در دست نداریم!...
هرکس که مطیع فرمان خداست، اوست که دوستدار ماست ( و از آتش در امان است) و هرکس متخلف از فرمان خداست؛ او دشمن ما ( و محکوم به عذاب خدا) است!! و راهی برای رسیدن به ولایت و محبت ما نیست جز راه «عمل» و«وَرَع و تقوا» (اصول کافی، جلد 2، باب طاعت و تقوی، حدیث 3)
حال ما باید اندکی بیندیشیم ... آخر این چه غرور بیاساسی است که دامنگیرمان گشته و ما را به راه شیطان افکنده است؟ برخی آن چنان سرمست باده این غرور گشتهاند که حتی به هشدارهای همان کسانی که دل به محبت و ولایت آنها خوش کردهاند، توجهی نمیکنند. آن بزرگواران با قاطعیت تمام میگویند:
«وای بر شما، فریب مخورید! وای بر شما، فریب مخورید! ولایت ما جز از راه عمل به تکالیف الهی و پرهیز از گناهان به دست کسی نمیرسد!!» ( اصول کافی، جلد 2، باب طاعت و تقوی)
» صادق»» نظرات دیگران ( نظر)
+ حکایت 5(پنجشنبه 13 تیر 1387 ساعت 10:48 صبح )
حکایت (5)
پادشاهی، با غلامی عجمی در کشتی نشست و غلام، دیگر دریا را ندیده بود و محنت کشتی نیازموده (1)، گریه و زاری درنهاد و لرزه برانداماش اوفتاد. چندانکه ملاطفت کردند آرام نمیگرفت و عیش مَلِک ازو منغص بود (2)؛ چاره ندانستند. حکیمی در آن کشتی بود، مَلِک را گفت: اگر فرمان دهی من او را به طریقی خامش گردانم . گفت: غایت لطف و کرم باشد(3). بفرمود تا غلام به دریا انداختند. باری چند غوطه خورد؛ مویاش را گرفتند و پیش کشتی آوردند، به دو دست در سکان (4) کشتی آویخت. چون برآمد به گوشهای بنشست و قرار یافت. مَلِک را عجب آمد. پرسید: در این چه حکمت بود؟ گفت: از اول، محنت غرقهشدن ناچشیده بود و قدر سلامتی نمیدانست، همچوناین، قدرعافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید.
اى سیر! تو را نان جویـن خوش ننماید معشوق من است آنکه به نزدیک تو زشت است
حوران بهشتى را دوزخ بود اعراف از دوزخیان پرس که اعراف ، بهشت است (5)
فرق است میان آنکه یارش در بر تا آنکه دو چشم انتظارش بر در
توضیحات:
(1) معنای عبارت: پادشاهی را در سفری، یک غلام غیرتازی همره بود و غلام، پیش از این هرگز سفر دریایی نرفته بود و در کشتی ننشسته و با سختیهای آن ناآشنا بود.
(2) منغص: (بر وزن مرتب) مکدر * یعنی اوقات پادشاه از گریه و زاری غلام، تلخ گشته بود
(3) معنی چند جمله: پیر خردمندی که در کشتی بود، شاهنشاه را گفت که اگر رخصت فرمایی، من این غلام را به حیلتی، آرام گردانم و پادشاه گفت: نهایت لطف و مهربانیات باشد، اگر چوناین کنی
(4) در اصل، آلتیست که با آن جهت کشتی را تغییر دهند (لغتنامهی دهخدا)، اما اینجا مراد از آن، کنارههای کشتیست.
(5) معنی دو بیت: سیر را نان جو در چشم نیاید، اما برای گرسنه، همآن نان جوین هم معشوقیست قیمتی و گرانقدر؛ دزوخ برای فرشتهگان بهشتی، چون جهنم است، لیک برای جهنمیان چون بهشت است؛ «سعدی» در جایی دیگر گوید: «لذت انگور، بیوه داند، نه خداوند ِ میوه!».
» صادق»» نظرات دیگران ( نظر)