سلام عزیزان
مقدم شما را به کلبه ی حقیرانه ی خود گرامی داشته و آرزومندم که از حضور در این کلبه احساس آرامش و رضایت و لذت بنمایید...
دزدی به خانهی پارسایی درآمد. چندان که جُست، چیزی نیافت. دلتنگ شد. پارسا خبر شد، گلیمی که بر آن خفته بود در راه دزد انداخت تا محروم نشود(1). شنیدم که مردان راه خداى دل دشمنان را نکردند تنگ تو را کى میسر شود این مقام؟ که با دوستانات خلاف است و جنگ(2) مودت اهل صفا، چه در روی و چه در قفا؛ نه چونآن کز پسات عیب گیرند و پیشات بیش میرند(3). در برابر چو گوسپند سلیم در قفا همچو گرگ ِ مردمخوار هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد بىگمان عیب تو پیش دگران خواهد برد توضیحات: (1) محروم نشود: بیبهره و دستخالی نماند (2) معنای قطعه: همانا که رادمردان حتا بهجای دشمنان نیکی کنند و آنها را دل افگار نکنند، تو که دل دوستان را میآزاری و با آنان سر ِ جنگ داری، کی توانی به این جایگاه رسیدن؟ (3) معنی عبارت: دوستی پاکدلان و صفاپیشهگان، در خلوت و جلوت همسان باشد، نه آنکه در رویات نیک گویند و قربانصدقه روند و در غیبتات، نانیکویی و ایرادهایات را گویند شیادی، گیسوان بافت یعنی علویست(1) و با قافلهی حجاز(2) به شهری در آمد که از حج همی آیم (3) و قصیدهای پیش مَلِک برد که من گفتهام. نعمت بسیارش فرمود و اکرام کرد تا یکی از ندیمان حضرت پادشاه که در آن سال از سفر دریا آمده بود، گفت: من او را عید اضحی (4) در بصره دیدم. معلوم شد که حاجی نیست. دیگری گفتا: پدرش نصرانی(5) بود در ملطیه(6)، پس او شریف چگونه صورت بندد؟ (7) و شعرش را به دیوان «انوری» (8) دریافتند. مَلِک فرمود تا بزنندش و نفی کنند(9) تا چندین دروغ درهم چرا گفت. گفت: ای خداوند روی ِ زمین! یک سخنات دیگر در خدمت بگویم، اگر راست نباشد به هر عقوبت که فرمایی سزاوارم. گفت: بگو تا آن چیست. گفت : غریبى گرت ماست پیش آورد دو پیمانه آب است و یک چمچه دوغ اگر راست مىخواهى از من شنو جهاندیده، بسیار گوید دروغ(10) مَلِک را خنده گرفت و گفت: ازین راستتر سخن تا عمر او بوده باشد نگفته است. فرمود تا آنچه مأمول (11) اوست مهیا دارند و به خوشی برود. توضیحات: (1) علوی: منسوب به علی ابن ابیطالب (امام اول شیعیان)، ظاهرن «علویان» فرقهای از دینداران و صوفیان بودهاند * معنی عبارت: فریبکاری، به تظاهر علویت، موی خویش را بافته بود (2) قافلهی حجاز: کاروانی که از حجاز و عربستان معاودت میکرد و حاجیان در آن بودند (3) از حج همی آیم: از سفر مکه برمیگردم و حاجی هستم (4) عید اضحی: عید قربان (5) نصرانی: مسیحی (6) ملطیه: شهری بوده است در ترکیهی امروزی (7) معنی عبارت: چهگونه میتوان متصور شد که او از اولاد علی است و علوی و فرخندهپی؟ (8) انوری: محمدبن محمد انوری (متولد 510 هجری قمری، متوفا به حدود سال 585 هجری قمری)، قصیدهسرای نامدارتاریخ ادب فارسی (9) نفی کنند: از شهر بیرون بیاندازند (10) چمچه: قاشق * مفهوم قطعه: بسیار سفررفتهگان و سیاحان، برای بازارگرمی و جلب توجه، دروغ بسیار میگویند و اگر تو را ماست، پیشکش آوردند، بدان که اندکمایهای دارد و اکثر آن آب است و ناخالص! (11) مأمول: اسم مفعول از «امل» (به معنی آرزو)، یعنی پادشاه فرمود آنچه که او پسندد فراهم آورند و ببخشایندش شیادی، گیسوان بافت یعنی علویست(1) و با قافلهی حجاز(2) به شهری در آمد که از حج همی آیم 3?) و قصیدهای پیش مَلِک برد که من گفتهام. نعمت بسیارش فرمود و اکرام کرد تا یکی از ندیمان حضرت پادشاه که در آن سال از سفر دریا آمده بود، گفت: من او را عید اضحی (4) در بصره دیدم. معلوم شد که حاجی نیست. دیگری گفتا: پدرش نصرانی(5) بود در ملطیه(6)، پس او شریف چگونه صورت بندد؟ (7) و شعرش را به دیوان «انوری» (8) دریافتند. مَلِک فرمود تا بزنندش و نفی کنند(9) تا چندین دروغ درهم چرا گفت. گفت: ای خداوند روی ِ زمین! یک سخنات دیگر در خدمت بگویم، اگر راست نباشد به هر عقوبت که فرمایی سزاوارم. گفت: بگو تا آن چیست. گفت : غریبى گرت ماست پیش آورد دو پیمانه آب است و یک چمچه دوغ اگر راست مىخواهى از من شنو جهاندیده، بسیار گوید دروغ(10) مَلِک را خنده گرفت و گفت: ازین راستتر سخن تا عمر او بوده باشد نگفته است. فرمود تا آنچه مأمول (11) اوست مهیا دارند و به خوشی برود. توضیحات: (1) علوی: منسوب به علی ابن ابیطالب (امام اول شیعیان)، ظاهرن «علویان» فرقهای از دینداران و صوفیان بودهاند * معنی عبارت: فریبکاری، به تظاهر علویت، موی خویش را بافته بود (2) قافلهی حجاز: کاروانی که از حجاز و عربستان معاودت میکرد و حاجیان در آن بودند (3) از حج همی آیم: از سفر مکه برمیگردم و حاجی هستم (4) عید اضحی: عید قربان (5) نصرانی: مسیحی (6) ملطیه: شهری بوده است در ترکیهی امروزی (7) معنی عبارت: چهگونه میتوان متصور شد که او از اولاد علی است و علوی و فرخندهپی؟ (8) انوری: محمدبن محمد انوری (متولد 510 هجری قمری، متوفا به حدود سال 585 هجری قمری)، قصیدهسرای نامدارتاریخ ادب فارسی (9) نفی کنند: از شهر بیرون بیاندازند (10) چمچه: قاشق * مفهوم قطعه: بسیار سفررفتهگان و سیاحان، برای بازارگرمی و جلب توجه، دروغ بسیار میگویند و اگر تو را ماست، پیشکش آوردند، بدان که اندکمایهای دارد و اکثر آن آب است و ناخالص! (11) مأمول: اسم مفعول از «امل» (به معنی آرزو)، یعنی پادشاه فرمود آنچه که او پسندد فراهم آورند و ببخشایندش شیادی، گیسوان بافت یعنی علویست1?) و با قافلهی حجاز(2) به شهری در آمد که از حج همی آیم (3) و قصیدهای پیش مَلِک برد که من گفتهام. نعمت بسیارش فرمود و اکرام کرد تا یکی از ندیمان حضرت پادشاه که در آن سال از سفر دریا آمده بود، گفت: من او را عید اضحی (4) در بصره دیدم. معلوم شد که حاجی نیست. دیگری گفتا: پدرش نصرانی(5) بود در ملطیه(6)، پس او شریف چگونه صورت بندد؟ (7) و شعرش را به دیوان «انوری» (8) دریافتند. مَلِک فرمود تا بزنندش و نفی کنند(9) تا چندین دروغ درهم چرا گفت. گفت: ای خداوند روی ِ زمین! یک سخنات دیگر در خدمت بگویم، اگر راست نباشد به هر عقوبت که فرمایی سزاوارم. گفت: بگو تا آن چیست. گفت : غریبى گرت ماست پیش آورد دو پیمانه آب است و یک چمچه دوغ اگر راست مىخواهى از من شنو جهاندیده، بسیار گوید دروغ(10) مَلِک را خنده گرفت و گفت: ازین راستتر سخن تا عمر او بوده باشد نگفته است. فرمود تا آنچه مأمول (11) اوست مهیا دارند و به خوشی برود. توضیحات: (1) علوی: منسوب به علی ابن ابیطالب (امام اول شیعیان)، ظاهرن «علویان» فرقهای از دینداران و صوفیان بودهاند * معنی عبارت: فریبکاری، به تظاهر علویت، موی خویش را بافته بود (2) قافلهی حجاز: کاروانی که از حجاز و عربستان معاودت میکرد و حاجیان در آن بودند (3) از حج همی آیم: از سفر مکه برمیگردم و حاجی هستم (4) عید اضحی: عید قربان (5) نصرانی: مسیحی (6) ملطیه: شهری بوده است در ترکیهی امروزی (7) معنی عبارت: چهگونه میتوان متصور شد که او از اولاد علی است و علوی و فرخندهپی؟ (8) انوری: محمدبن محمد انوری (متولد 510 هجری قمری، متوفا به حدود سال 585 هجری قمری)، قصیدهسرای نامدارتاریخ ادب فارسی (9) نفی کنند: از شهر بیرون بیاندازند (10) چمچه: قاشق * مفهوم قطعه: بسیار سفررفتهگان و سیاحان، برای بازارگرمی و جلب توجه، دروغ بسیار میگویند و اگر تو را ماست، پیشکش آوردند، بدان که اندکمایهای دارد و اکثر آن آب است و ناخالص! (11) مأمول: اسم مفعول از «امل» (به معنی آرزو)، یعنی پادشاه فرمود آنچه که او پسندد فراهم آورند و ببخشایندش یکی را از ملوک، مرضی هایل(1) بود که اعادت ذکر آن ناکردن اولا (2). طایفهی حکمای یونان متفق شدند که مرین درد را دوایی نیست، مگر زَهرهی آدمی به چندین صفت موصوف (3). بفرمود طلب کردن. دهقان پسری یافتند بر آن صورت(4) که حکیمان گفته بودند. پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمت بیکران خشنود گردانیدند(5) و قاضی فتوا داد که خون یکی از رعیت ریختن سلامت پادشه را روا باشد(6). جلاد قصد کرد(7). پسر، سر سوی آسمان برآورد و تبسم کرد. مَلِک پرسیدش که در این حالت چه جای خندیدن است؟ گفت: ناز فرزندان بر پدر و مادران باشد و دعوی پیش قاضی برند و داد از پادشه خواهند. اکنون پدر و مادر به علت حطام دنیا (8) مرا به خون در سپردند و قاضی به کشتن فتوا دهد و سلطان، مصالح خویش اندر هلاک من همی بیند؛ به جز خدای عز و جل، پناهی نمیبینم. پیش که برآورم ز دستات فریاد؟ هم پیش تو از دست تو گر خواهم داد(9) سلطان را دل ازین سخن به هم برآمد و آب در دیده بگردانید (10) و گفت: هلاک من اولاتر(11) است از خون بیگناهی ریختن . سر و چشماش ببوسید و در کنار گرفت و نعمت بیاندازه بخشید و آزاد کرد و گویند هم در آن هفته شفا یافت. همچونآن در فکر آن بیتام که گفت پیلبانى بر لب دریاى نیل زیر پایات گر بدانى حال مور همچو حال توست زیر پاى پیل (12) توضیحات: (1) هایل: ترسناک و خوفآور، حافظ گوید: «شب تاریک و بیم موج و گردابی چوناین هایل کجا دانند حال ما، سبکباران ساحلها؟» (2) اعادت ذکر آن ناکردن اولا: بهتر آن باشد که سخنی از آن به زبان نیاید (3) یونانیان در طب و سایر علوم، سرآمده بودهاند، چونآنکه مولانا در دفتر اول مثنوی معنوی، گوید: «ای دوای نخوت و ناموس ما ای تو افلاطون و جالینوس ما» * معنی عبارت: جملهی اطبای یونانی معتقد بودند که دوای درد پادشاه، زهرهی (زهره به فتح اول، کیسهای پرآب که بر جگر انسان و دیگر جانداران، مجاور است) آدمیست با چند ویژهگی خاص (4) بر آن صورت: بر همآن شکل و خاصیت (که اطبا گفته بودند) (5) خشنود گردانید: راضی و خوشدل کرد (6) معنی جمله: قاضی حکم داد که قربانی کردن یکی از مردمان، برای تندرستی و سلامت پادشاه، خالی از اشکال است (7) جلاد قصد کرد: میرغضب و مامور اجرای حکم، آهنگ هلاک پسرک بینوا آغازید (8) حطام: (به ضم اول) اندک مال دنیا که فنا پذیرد و آنرا بقا نباشد (9) معنی بیت: داد از پادشاهان طلب کنند و چون پادشاه بیداد کند، داد بیداد را کدام گوش نیوش کند؟ (10) آب در دیده بگردانید: اشک به چشم آورد (11) اولاتر: سزاوارتر (12) معنی قطعه: آن بیتی را که فیلبانی بر کنارهی رود نیل زمزمه میکرد از خاطر نمیبرم که: اگر خواهی حال مورچهی بینوا را که زیر پا مالی، دانی، خود را انگار کن زیر پای فیل
طبقه بندی: حکایت های آموزنده
طبقه بندی: حکایت های آموزنده
طبقه بندی: حکایت های آموزنده
By Ashoora.ir & Night Skin



