سفارش تبلیغ
صبا
اندکی صبر ، سحر نزدیک است

---«(بسم الله الرّحمن الرّحیم و به ذکر الحجة بن الحسن العسکری)»---

امام خود را بشناس(امام صادق-علیه السّلام-کتاب الغیبة ؛ب 25 ح 1)

آیت الله العظمی آقای اراکی (ره) نقل کردند که:

آقای سیّد علی هاشمی بجنوردی که از شاگردان خوش فهم من بود و من از او خوشم می آمد،مدّت مدیدی اورا ندیه و از او هم اطّلاعی نداشتم؛ تا اینکه کنار مرقد آقای حاج شیخ عبد الکریم حائری(ره) با او برخورد کردم. پس از احوال پرسی،ایشان قضیّه ای را نقل کرد و گفت:

چندی پیش یکی از چشمانم عیبی پیدا کرد و دکتر تشخیص داد غدّه ای در مغز من به وجود آمده که می باید کاسه ی سر برداشته شود .من از این جریان خیلی بی تاب شدم .بعضی از دوستان گفتند:

ذکر یونسیّه با شرایط مخصوصی که دارد در بر آوردن حوائج خیلی مؤثر است.

من به آن ذکر مداومت کردم تا اینکه پای کرسی خوابیده بودم،در عالم خواب قافله ای در هوا دیدم که به اطراف خانه ی خدا می روند،و در جلو ی آنها امام عصر(عجّ)  سوار بر اسب است.

وقتی که به من رسیدند پیش خود گفتم:حالا حضرت(عج) به من توجّه می کنند؛ولی توجّه نفرمودند و رد شدند.من شروع کردم به ناله و زاری و اظهار تأثّر از این که امام به من توجّه نکردند.

ناگهان دیدم امام برگشتند و انگشت مبارکشان را بر چشم من گذاشتند.

از خواب بیدار شدم و متوجّه شدم که چشم، عیب و علّتی ندارد.بعد از آن به دکتر مراجعه کردم؛پس از عکس و معاینه گفتند: اثری از غدّه در سر هم وجود ندارد.(روزنه هایی از عالم غیب؛آیت الله سیّد محسن خرازی ،ص31)

امام رضا (ع) فرمودند:

«امام یگانه ی زمان خویش است،کسی هم سطح او نباشد و دانشمندی با او برابری نکند.»(اصول کافی،کتاب الحجّه)

در یکی از زیارت های امام زمان (عجّ) خطاب به ایشان عرض می کنیم:

به درستی که تو خزانه دار هر علم و گشاینده ی هر بسته ای هستی.(مفاتیح الاجنان)

آیت الله بهجت فرمودند:

حضرت غایب،دارای بالاترین علوم است،اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است.(در محضر آیت الله بهجت،ج2،ص299)

به پا شود رستخیز،چو رخ هویدا کند

هزار ها مرده را،به یک دم إحیا کند

از رخ تابان خود،صر ید بیضا کند

بنده ی درگاه او،کار مسیحا کند

 

مادر گیتی چو او،پسر به دوران ندید...



«الهّم عجّل فرج مولانا الامام الهادی المهدی القائم بالامرک و جعلنا من خیرٍ انصاره ی و اعوانه ی»
 - آماده ی ظهورش -

منبع : جنبش مصاف





طبقه بندی: امام زمان،  دیدار امام زمان،  فرج،  ظهور،  imam mahdi،  آیت الله بهجت،  شفا،  آیت الله العظمی اراکی،  ذکر یونسیه
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 91 دی 28 توسط صادق | نظر بدهید

گل سرخ

داستان کرامتی از حضرت رضا علیه السلام

 

امام
رضا علیه السلام بر روی صندلی نشسته بود و گل قشنگی در دست داشت. امام گل
را به دست یکی از خادمین داد و فرمود آن را به من بدهد. همین که گل را به
دستم داد، احساس بهبودی کردم !

آیة اللّه حاج شیخ حبیب
اللّه گلپایگانی تحصیلات خود را در اصفهان به پایان رساند. سپس به مشهد
هجرت و امام جماعت مسجد گوهرشاد شد و در مدرسه علمیه «خیرات خان» تدریس
فقه، حدیث، تفسیر و درس اخلاق داشت و در جمادی الثانی 1384 ق. رحلت نمود و
در حرم مطهر امام رضا علیه السلام به خاک سپرده شد.1

حجة الاسلام صالحی خوانساری در شب 21 ماه مبارک رمضان 1381 ش. در مصلای قدس شهر قم درباره شیخ حبیب اللّه گلپایگانی فرمودند:

خودم
شاهد بودم که عده ای از بیماران لاعلاج بعد از نماز در مسجد گوهرشاد به
دور وی گرد آمده و از او خواستند تا برای آنها از خدا شفا بخواهد. آن عالم
وارسته دست مبارک خود را بر سر هر مریضی که می‌کشید، بدنش عرق می‌کرد و
شفا می‌یافت.

آقای صالحی خوانساری، به نقل از یکی از مراجع تقلید کنونی، گفت: وقتی که فلسفه آن را از وی پرسیدم، در جواب فرمود:

مدت
چهل سال تمام همیشه نماز شب را پشت دربهای بسته حرم مطهر امام رضا علیه
السلام می‌خواندم و همه روزه هنگامی که دربهای حرم را باز می‌کردند،2
اوّلین کسی بودم که قبر مطهر آن حضرت را زیارت می‌کردم.

یکبار یک
هفته مریض شدم، به طوری که توان رفتن به حرم را نداشتم؛ یک شب از پنجره
خانه چشمم به گلدسته های حرم امام رضا علیه السلام افتاد. رو کردم به حرم
و عرض کردم: آقا! خودت می‌دانی که مدت چهل سال همه روزه اوّل زائر تو بودم
ولی یک هفته است که مریضم؛ معذرت می‌خواهم که نتوانستم به زیارتت بیایم!

امام رضا(ع)

شیخ حبیب اللّه می‌گوید:

یکباره
خوابم برد؛ در عالم رؤیا دیدم امام رضا علیه السلام بر روی صندلی نشسته و
گل قشنگی در دست دارد و دو خادم جلوی امام ایستاده‌اند. امام گل را به دست
یکی از خادمین داد و فرمود آن را به من بدهد. همین که گل را به دستم داد،
احساس بهبودی کردم. ناگهان از خواب بیدار شدم. اتاق پر از بوی عطر بود و
همان دسته گلی که امام در خواب به من داده بود، در دستم بود و کاملاً
بهبود یافتم.

بلند شدم طبق معمول همیشه، به جلوی حرم آمده و مشغول
عبادت شدم تا اینکه درب حرم باز شد و مثل همیشه، اوّل زائر بودم. بعد از
زیارت برای اقامه جماعت به مسجد گوهرشاد رفتم. بعد از نماز دیدم عده ای از
بیماران جواب کرده دورم را گرفته و می‌گفتند: «شیخ حبیب اللّه! از آن گل
که امام علیه السلام به تو داده، به بدن ما بمال تا خوب شویم!» متوجه شدم
که این افراد که در جریان نبودند حتماً امام رضا علیه السلام آنها را پیش
من فرستاده است. از برگ گل به سر و صورت آنها مالیدم؛ متوجه شدم که بیماری
آنها خوب شده، از آن زمان به بعد فقط همین دستم که با آن گل را گرفته
بودم، مریضها را شفا می‌دهد.

آن مرجع تقلید بزرگوار می‌گوید: به شیخ
حبیب اللّه گفتم: این گل را امام رضا علیه السلام به یکی از خادمین داد تا
آن را به تو بدهد؛ از آن زمان به بعد دستت مریض، شفا می‌دهد. اگر خود امام
رضا علیه السلام گل را به دستت می‌داد، چه کار می‌کردی؟

یک وقت
شیخ حبیب اللّه چهره اش دگرگون شد و فرمود: واللّه اگر امام رضا علیه
السلام خودش گل را به دستم می‌داد و دست مبارکش با بدنم تماس می‌گرفت بعد
از آن، مطمئن بودم دستم اگر به مرده می‌خورد، آن را زنده می‌کرد.


1. گنجینه دانشمندان، محمدشریف رازی، ج 7، ص 512.

2. قبلاً شبها درب حرم امام رضا علیه السلام را می‌بستند.

 

منبع: ماهنامه کوثر، شماره 53





طبقه بندی: امام رضا(ع)،  شفا
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 88 بهمن 25 توسط صادق | نظر بدهید
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.