سفارش تبلیغ
صبا
اندکی صبر ، سحر نزدیک است

فوق العاده ترین نمونه ای از عشق در زندگی من:

                    “وقتی که 4 سیب داشتیم و ما 5 نفر بودیم

مادرم گفت:

                        “من سیب دوست ندارم”

                                                               (ابوعلی سینا)

 

منبع:radsms.com

 





طبقه بندی: مادر،  ابوعلی سینا
نوشته شده در تاریخ جمعه 91 اردیبهشت 22 توسط صادق.م | نظر بدهید

نجمه؛ مادر خورشید

امام رضا(ع)

 

ارحام مطهّره       ×          خاندان                           ×          تولد دیگر                ×          تجلّی اخلاق

بهار دل                ×          نخستین گل موسوی     ×          مولودی مبارک       ×          از تبار علی

بانوی محراب       ×          شکوفه‌ای دیگر              ×          مونس دل              ×          رحلت

 

دیباچه

با
توجه به جایگاه و نقش ممتاز «مادر» در شکل‌گیری شخصیت و عملکرد انسان،
بایسته است سیمای تابناک مادران آسمانی نیز در زندگی معصومان به تصویر
کشیده شود. این نوشتار، به معرّفی بانویی از خاندان عصمت و طهارت
می‌پردازد.

 

ارحام مطهّره

ائمّه
در راستای مبارزه با «تبعیض نژادی» برنامه‌های گوناگونی به اجرا درآوردند؛
از جمله تربیت بردگان و آزادی آنان در مناسبت‌های متعدّد. اما آن چه شایان
دقت و توجه است، ازدواج ائمّه با برخی از کنیزان صالح و تولد «امام معصوم»
و «امام زادگان» از دامن و نسل آنهاست!

و در یک معرّفی گذرا،
امامانی که مادرشان کنیز (امّ‌ ولد) بوده – گرچه، برخی جزو شاه ‌زادگان و
بزرگ زادگان هستند – عبارتند از: امام سجّاد و امام کاظم تا امام مهدی
علیهم السلام.

چه بسا برای برخی از خوانندگان هضم این مطلب، کمی دشوار باشد؛ اما واقعیت و حقیقت، همان پیوند نور با نور است و اوج پاکی و طهارت!

به
عبارت دیگر، همسری و پیوند نکاح با پیامبران و امامان، گرچه شرایطی لازم
دارد؛ ولیکن رسیدن به مقام «مادری» - به ویژه تولد معصوم – نیازمند عبور
از صافی‌های گوناگون است. لذا ملاک اصلی، همان کفو، همتایی، همدلی و طهارت
روح و دل است.

در نتیجه، انتخاب برخی از کنیزان توسط ائمّه، به عنوان «مادر فرزندان» خود، بیانگر ویژگی‌های والای روحی و قلبی آنان است.[1]

برای
مادر امام رضا علیه السلام - به ویژه در دوره کنیزی – نام‌ها و القابی
بیان شده است؛ همچون: اروی، تکتم، خیزران، سکن، سکینه، سمّان، سمانه،
شقراء، صقر، کلیمه و نجمه.

البته در هنگام خرید این کنیز توسط اهل
بیت: به اسم«تکتم» نامیده می‌شد و بعد از تولد امام رضا علیه السلام، از
سوی امام کاظم علیه السلام به لقب وکنیه«طاهره» و «امّ البنین» مفتخر
گردید. [2]

تعدّد اسامی، بیشتر به مسألة «بردگی» ارتباط دارد؛ زیرا
در هر خرید و فروش غلامان و کنیزان، نام آنها توسط مالکان و اربابان تغییر
پیدا می‌کرد.[3]

با این وصف ما نیز از میان اسامی فوق، یکی را برگزیده و به تکمیل مقاله می‌پردازیم.

در
فرازی از حدیث «لوح و صحیفه فاطمه3» آمده است: «ابوالحسن علی بن موسی
الرضا، امّه جاریة و اسمها نجمة.»[4] لذا زیبنده است با نام و یاد این
بانو – که در «منظومه موسوی و رضوی» ستاره و کوکبی تابناک است – گفتار و
نوشتارمان را مزین گردانیم.

 

خاندان

با
گسترش اسلام و نفوذ چشمگیر آن در غرب و شرق، بخشی از غنائم جنگی رزمندگان
مسلمان را «بردگان» تشکیل می‌داد؛ لذا در صورت عدم نیاز، مورد مبادله و
فروش قرار می‌گرفت. بنابراین، چه‌بسا خاندان پدری و مادری برده‌ها، قابل
توجه خریداران و مورخان نبوده است. اما آنچه در خصوص حضرت نجمه ثبت و ضبط
شده، چنین است: خیزران المرسیة؛ سکن النّوبیه؛ سکینة النّبویة؛ شقراء
النّوبیه.[5]

پسوند «المرسیة» و «النوبیة» می‌تواند قرینه دیگری بر غیر بومی بودن این بانوی گرامی باشد. دکتر علی قائمی در این باره می‌نویسد:

1. گفته‌اند که او، امّ ولد (کنیز) و از اهالی نوبه (کشور مغرب) بود.

2. برخی، او را از اهالی مارسی – بندر جنوبی فرانسه – خوانده و مرسیه (مارسیه) بدان خاطر نامیده شده است.

3. «یاقوت حموی»، مرسی را از شهرهای جزیرة سیسیل ذکر می‌کند و او را از اهالی آن شهر می‌داند.[6]

و در یک کلام: «نجمه» از نژاد آفریقای شمالی یا اروپایی (اندلس) بود[7] که دست سرنوشت، زندگی جدیدی را برای امثال وی رقم زده است.

با
این وجود، زادگاه معنوی او، کشور پهناور اسلامی و نسب و حسب وی، عفّت و
ایمان است؛ چرا که بعد از سپری کردن دوران کودکی و بردگی در سرزمین
اسلامی[8]، زندگی دنیوی و اخروی‌اش با عرشیان و ملکوتیان پیوند می‌خورد.

همسری
و پیوند نکاح با پیامبران و امامان، گرچه شرایطی لازم دارد؛ ولیکن رسیدن
به مقام «مادری» - به ویژه تولد معصوم – نیازمند عبور از صافی‌های گوناگون
است. لذا ملاک اصلی، همان کفو، همتایی، همدلی و طهارت روح و دل است.

تولد دیگر

چگونگی راه‌یابی نجمه به خانة امامت و ولایت، حکایت شیرینی دارد؛ در روایت علی بن میثم آمده است که:

حمیده
مصفّاه[9] - مادر امام کاظم علیه السلام- در میان کنیزان، دختر صالح،
خردمند و نیکویی به نام «تکتم» را برگزید و خریداری کرد...[10]

اما در روایت هشام بن احمد[11] می‌خوانیم:

امام
کاظم علیه السلام یک روز به من فرمود: ایا می‌دانی که از اهل مغرب، کسی
(برده فروشی) به مدینه آمده است؟ گفتم: نه. فرمود: چرا، مردی آمده است!
بیا باهم نزد او برویم. سپس حضرت سوار [بر اسب] شد و ما نیز سوار شدیم و
حرکت کردیم تا این که به نزد آن مرد مغربی رسیدیم؛ دیدیم او بردگانی دارد.
حضرت به او فرمود: بردگانت را به ما نشان بده. در این هنگام، برده فروش نه
کنیز را آورد و نشان داد؛ اما حضرت نپسندید و فرمود: من به اینها نیاز
ندارم. بعد از لحظاتی فرمود: بردگانت را به ما نشان ده. مرد مغربی گفت:
غیر از اینها، کنیزی ندارم. اما امام کاظم علیه السلام همان مطلب را تکرار
کرد؛ لذا فروشنده گفت: سوگند به خدا! جز کنیزی بیمار، برده دیگری ندارم.
حضرت پرسید: پس، چرا او را نشان نمی‌دهی؟ مرد از نشان دادن کنیز امتناع
کرد، امام کاظم علیه السلام نیز منصرف شد...

امام رضا(ع) و پروانه

هشام بن احمد در ادامه می‌گوید:

فردای
آن روز، امام علیه السلام مرا به حضور خواست و فرمود: هم اکنون نزد آن
برده فروش برو و از او بپرس بهای آن کنیز چقدر است؟ هر مبلغی که معین کرد،
بگو می‌پذیرم.

آنگاه من نزد مرد مغربی رفتم و بعد از دقایقی خرید و
فروش انجام گرفت. برده فروش به من گفت: کنیز را به تو فروختم؛ ولیکن آن
مردی که دیروز همراهت آمده بود، چه کسی بود؟ گفتم: مردی از تیره بنی‌هاشم.
پرسید: از کدام [خاندان] بنی‌هاشم؟ گفتم: بیش از این نمی‌دانم. در این
موقع گفت: حالا تو گوش کن! همانا این کنیز جوان، داستانی دارد: وقتی او را
از دورترین نقاط مغرب خریدم، [در مسیر] بانویی از اهل کتاب (مسیحی یا
یهودی) با من ملاقات کرد و پرسید: این دختر ممتاز، همراه تو چه می‌کند؟!
گفتم: او را برای خود خریده‌ام. بانوی اهل کتاب گفت: سزاوار نیست این کنیز
جوان همراه فردی مانند تو باشد. بلکه او شایسته همسری بهترین مرد روی زمین
است. چرا که پس از سپری شدن مدت زمانی از زندگی مشترک این کنیز و آن مرد،
پسری از آنان متولد خواهد شد که شرق و غرب، مطیع او خواهند گردید.»

هشام بن احمد در پایان می‌گوید: «آن کنیز (نجمه) را نزد امام کاظم علیه السلام بردم...»[12]

به
نقل درّ النّظیم و اثبات الوصیة، امام کاظم علیه السلام پس از خریدن تکتم
به عدّه‌ای از یارانش فرمود: «سوگند به خدا! من این کنیز را نخریدم مگر به
دستور و وحی خدا.»

اصحاب چگونگی دریافت این مطلب را پرسیدند و حضرت
پاسخ داد: «در عالم خواب، پدرم و جدّم پیش من آمدند در حالی که همراه آنان
پارچه‌ای از جنس حریر بود؛ آنگاه پارچه را باز کردند، پیراهنی بود که چهره
این کنیز در آن وجود داشت...»[13]

در جمع‌بندی این روایات، می‌توان
گفت: امام کاظم علیه السلام این کنیز را برای مادرش خریده است، حال چه به
شکل وکالت از سوی مادر، و چه به صورت استقلال و بخشش نجمه به عنوان
خدمتکار مادرش.

 

تجلّی اخلاق

«نجمه»
بعد از ورود به خانة امام صادق علیه السلام و آشنایی نزدیک با خاندان
رسالت و امامت: ، خیلی زود با رفتار نیکویش محبّت و توجه دیگران را به خود
جلب کرد. در این باره، علی بن میثم می‌گوید: «... نجمه از جهت عقل، دیانت
و بزرگ داشت مقام مخدوم و مولایش «حمیده مصفّاه» جزو بهترین بانوان شمرده
می‌شد. او چنان مؤدّب بود که از همان دوره کنیزی در مقابل حمیده سراپا
می‌ایستاد، و به خدمت و تکریم همسر امام صادق علیه السلام و مادر امام
کاظم علیه السلام می‌پرداخت.»[14]

 

بهار دل

مدت
زمانی از حضور نجمه در خانة اهل‌بیت: به عنوان «خدمتکار» سپری شد؛ حمیده
که خود نیز روزگاری کنیز بوده و با توفیق الهی، شایستگی همسری امام صادق
علیه السلامرا پیدا کرده بود؛ به عنوان «مادر» آرزو داشت برای عزیزترین
پسرش، عروسی پاک، مهربان و دانا انتخاب کند. گرچه هر روز که می‌گذشت،
تصویر عروس خود را در «سیمای نجمه» جست و جو می‌کرد؛ اما برای تحقّق آرزو
و تقویت شناخت و اطمینان قلبی‌اش، هماره به درگاه پروردگار. «نیایش»
می‌نمود... سرانجام در «رؤیایی راستین» فصل بهاران را به نظاره نشست.

حمیده
خود چنین تعریف می‌کند: در عالم خواب، پیامبر خدا را مشاهده نمودم که
فرمود: « ای حمیده! نجمه، سزاوار پسرت موسی است؛ زیرا از این دختر برای
موسی، فرزندی متولد خواهد شد که بهترین فرد روی زمین می‌باشد.»

از
سوی دیگر، امام کاظم علیه السلام نیز رؤیای دیگری مشاهده کرد که پیام‌آور
بشارت آسمانی بود. آن حضرت به برخی از یارانش فرمود: در عالم خواب، پدرم و
جدّم را دیدم... آنان به من فرمودند: «ای موسی! برای تو از این کنیز
بهترین اهل زمین بعد از تو، متولد خواهد شد..»[15]

حمیده خاتون پس
از آن رؤیای صادقه یک روز فرصت را غنیمت شمرده و به پسر ارجمندش امام موسی
کاظم علیه السلام چنین گفت: « پسرم! همانا تکتم (نجمه) کنیز است؛ اما من
هرگز کنیزی بهتر از او ندیده‌ام! لذا تردید ندارم خداوند متعال به زودی
نسلی پاک به وی عطا می‌کند، البته اگر برای او نسلی [مقدّر] بوده باشد.»

آن
مادر خردمند و مهربان بعد از این پیشنهاد، به امام کاظم علیه السلام گفت:
«فرزندم! هم اکنون کنیزم را به تو بخشیدم، و سفارش می‌کنم تو را به نیکی و
محبّت ورزیدن به او.»[16]

از این هنگام است که نجمه به عنوان عروس
خانواده امام جعفر صادق علیه السلام، مرحله زیبا و پرشکوهی را آغاز کرد.
از این رو، در طول زندگی‌اش با یادآوری نعمت‌های گوناگون الهی، بر عبادت و
شکر و دعای خالصانه خود می‌افزود.

 

 نجمه
از جهت عقل، دیانت و بزرگ داشت مقام مخدوم و مولایش «حمیده مصفّاه» جزو
بهترین بانوان شمرده می‌شد. او چنان مؤدّب بود که از همان دوره کنیزی در
مقابل حمیده سراپا می‌ایستاد، و به خدمت و تکریم همسر امام صادق علیه
السلام و مادر امام کاظم علیه السلام می‌پرداخت.

نخستین گل موسوی

روزها،
هفته‌ها و ماه‌ها همچنان سپری می‌شد. گویا نجمه چهارمین ماه از دوره
آبستنی را می‌گذراند؛ اما هیچ ناراحتی در وجود خود احساس نمی‌کرد. از این
رو، به برخی از بانوان چنین می‌گفت: «در این دوره جنینی، سنگینی حمل را حس
نکردم؛ اما در وقت خوابیدن، صدای تسبیح، تهلیل و تمجید را از شکم خود
می‌شنیدم که این مسئله، مرا آشفته و هراسناک نموده بود؛ ولی به هنگام
بیداری، چیزی نمی‌شنیدم.»[17 ]

... در چهره هریک از اعضای خانواده
«شادی» موج می‌زد، ولی سیمای نجمه هر روز تابناک‌تر می‌شد؛ چرا که به زودی
نخستین غنچه زندگی‌اش شکوفا شده و به افتخار «مادری» می‌رسید.

با
فرارسیدن یازدهم ذی‌قعدة 148 ق. زنگ تولدی خجسته نواخته شد، و پسری از
تبار ابرار و صالحان چشم به دنیا گشود و همچون نیاکانش توحید، ایمان و
کرامت را سرآغاز زندگی خود قرار داد.

نجمه نخستین خاطره شیرین
نوزادش را این گونه بازگو می‌کند: «پس از زایمان، دیدم پسرم روی زمین قرار
گرفت و در حالی که دستانش را به زمین تکیه داده و سرش را به سوی آسمان
بلند کرده بود، لب‌هایش را تکان می‌داد، گویا سخن می‌گفت!»[18]

حرم امام رضا علیه السلام

مولودی مبارک

نجمه
در حالی که نوزادش را در آغوش گرفته، چشم انتظار آمدن شوهرش است؛ شنیدن
کلام شریک زندگی و مشاهدة لبخند او، بر شیرینی و شادکامی او و اهل‌بیت
پیامبر خواهد افزود. دقایقی نگذشته بود که امام کاظم علیه السلام وارد
منزل شد و به همسرش چنین شادباش گفت: « ای نجمه! کرامت و عطای پروردگارت
برتو گوارا و مبارک باد!»

نجمه این خاطره به یادماندنی را بدین گونه
تعریف می‌کند: در این موقع، من نوزادم را که در پارچه‌ای سفید پیچیده شده
بود، به پدرش دادم؛ آن حضرت نخست در گوش راست او اذان و درگوش چپش اقامه
گفت؛ سپس آب فرات (زلال و گوارا) طلبید و کام او را با آن برداشت و چون
نوزاد را به من برگرداند، چنین فرمود: « نوزاد را بگیر، به درستی که او
«بقیة الله» و ذخیره و حجّت خداوند متعال در روی زمینش است.[19]

 

از تبار علی

قصه
نامگذاری این مولود آسمانی نیز شنیدنی است! «جابر بن عبدالله انصاری» وقتی
توفیق یافت اسامی معصومان: را در لوح و صحیفة فاطمه زیارت نماید، نقل
می‌کند که در آن نوشته شده بود: «... ابوالحسن علی بن موسی الرضا امّه
جاریة و اسمها نجمة...»[20] بی‌گمان این لوح عرشی به عنوان «میراث» نزد
امام کاظم علیه السلام بود. از سوی دیگر، آن حضرت با دیدن رؤیای پیش از
ازدواج، تولد هشتمین امام و حجّت الهی را لحظه شماری می‌کرد؛ چرا که در
عالم خواب، پدر و جد بزرگوارش به او بشارت داده بودند: «هرگاه آن مولود
مسعود به دنیا آمد، نامش را «علی» بگذار...»[21]

بنابراین امام کاظم علیه السلام نام نخستین پسرش را «علی»، لقبش را «رضا» و کنیه‌اش را «ابوالحسن» نهاد.[22]

 

بانوی محراب

نجمه
بعد از رهایی از دوره بردگی و استقرار در منزل قدسی‌ترین و کریم‌ترین
خاندان و مفتخر شدن به جایگاه مطلوب و رؤیایی عروس خاندان نبوت و امامت،
«عبادت» و «دعا» را سر لوحه برنامه زندگی‌اش قرار داد؛ زیرا او به‌خوبی
می‌دانست رمز عروج پیامر6به ملکوت و عرش الهی، همان بندگی خالص و عبودیت
آن حضرت بود.[23] و مکارم اخلاقش. از این رو، نجمه به شکرانه تمام
نعمت‌های الهی غالباً در محراب و سجّاده نیاز، ایات قرآنی را زمزمه
می‌نمود تا همچون: مریم، خدیجه، فاطمه، زینب، حمیده و دیگر بانوان مطهر و
مؤمن «خشنودی خدا» را به دست آورد.

البته دوران حمل و شیردهی،
برنامه روزانه مادران را دچار تغییر می‌کند؛ اما گویا نجمه راهکاری مناسب
در نظر دارد! بهتر است این روایت را بخوانیم: امام رضا علیه السلام در
هنگام تولد از لحاظ جسمی، قوی و درشت بود و بسیار شیر می‌نوشید؛ روزی
مادرش گفت: دایه‌ای [نیکو خصال] برای فرزندم پیدا کنید تا مرا در شیردادن
کمک کند. از نجمه پرسیدند: مگر شیر تو، او را کفایت نمی‌کند؟ پاسخ داد: «
دروغ نمی‌گویم، سوگند به خدا! شیرم کم نشده، ولیکن برای من ذکرهایی از
نماز، دعا و تسبیح وجود دارد که از زمان تولد فرزندم، آن اذکار دچار کاستی
شده است.»[24]

آری! عروس اهل‌بیت شدن، همسر امام بودن، و مادر ولی و
بقیه الله گردیدن، این انتظار ایمانی و عرفانی را می‌طلبد و می‌خواهد که
بر کیفیت و کمیت «عبادات و طاعات» افزوده شود، و نجمه در سخت‌ترین لحظات
نیز عبادات و خانه‌داری حضرت فاطمه زهرا را سرمشق و اسوة زندگی خود قرار
داد.

نجمه
نخستین خاطره شیرین نوزادش را این گونه بازگو می‌کند: «پس از زایمان، دیدم
پسرم روی زمین قرار گرفت و در حالی که دستانش را به زمین تکیه داده و سرش
را به سوی آسمان بلند کرده بود، لب‌هایش را تکان می‌داد، گویا سخن می‌گفت.

شکوفه‌ای دیگر

بعد
از سالیان متمادی، دیدگان اهل‌بیت: به سیمای نوزادی دیگر روشنی یافت؛ چرا
که در سال 173 ق. از دامن پاک نجمه ماه و قمری تابناک، جلوه گر شد. امام
کاظم علیه السلام پس از در آغوش گرفتن دخترش و زمزمه اذان و اقامه، نام
مقدس «فاطمه» را بر آن مولد معصوم نهاد.[25]

 

مونس دل

نسیم
بهشتی، هماره دل و جان نجمه را نوازش می‌داد؛ اما هر از چندگاهی بحران های
سیاسی- اجتماعی، تار و پود زندگی و قلب بنی‌هاشم و شیعیان را آشفته می‌کرد
که بی‌شک اوج این غم‌ها، بازداشت‌های مکرر امام کاظم علیه السلام از سوی
حکومت ستمگر بنی عباس بود.

سال‌هایی که امام در زندان‌های متعدد به
سر می‌برد، فرزند برومندش حضرت رضا علیه السلام تسلّی‌بخش دل‌های رنجور
بود. از این رو، نجمه در کنار دیگر اعضای خانواده، با تکیه بر «عبادت» و
«شکیبایی»[26]، فراق آن حضرت و دیگر مشکلات را تحمل می‌کرد...

 

رحلت

سرانجام
آن بانوی مؤمن، خردمند و مهربان، ندای «ارجعی» را شنید و روحش به سوی
باغستان نور، پرواز کرد و دیدگان خاندان موسوی، اشکبار و دل‌های آنان
سوگوار شد.

در این میان، فرزندانش در کمال ناباوری با «مادر» وداع
کردند و پس از طواف تابوت در گرداگرد مزار مقدس پیامبر و تشییعی باشکوه،
پیکر مطهّر نجمه در مشربه «امّ ابراهیم» به خاک سپرده شد.[2علیه السلام ]

شاید بتوان رحلت «امّ الرضا» را بعد از دوران شهادت شوهرش امام موسی کاظم علیه السلام دانست...

 


1.
در این زمینه، پژوهشگر و دوست گرانقدر آقای محمد اصغری‌نژاد مطالب خوبی
نوسته است. ر.ک: حمیدة مصفّاه، ص 44 – 68 (نورالسّجاد، قم، اول، 13علیه
السلام 9 ش.)

2. بحارالانوار، ج 49، ص 2،3 و علیه السلام – 10؛ منابع بعدی.

3. ناسخ التواریخ، (احوالات حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام)، عباسقلیخان سپهر، ج 1، ص 14 (اسلامیه، تهران، 1348 ش.)

4. بحارالانوار، ج 36، ص 193 و 194.

5. ر.ک: به آدرس شمارة 2.

6. در مکتب عالم آل محمد،؛ امام علی بن موسی الرضا علیه السلام، ص 30 و 30 (انتشارات امیری، تهران، اول، 13علیه السلام 8 ش.)

7.
ویژگیهای امام رضا علیه السلام(خصائص الرضویه)، عبدالکریم پاک‌نیا، ص 15
(نسیم کوثر، قم، اول، 1384 ش)؛ معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی دشتی، ج
10، ص 84.

8. در روایت علی بن میثم می‌خوانیم: «اشترت حمیدة...
جاریة مولدة و اسمها تکتم...» واژة «مولّدة» به این معنا می‌باشد: زنی که
در بین مردم عرب زبان به دنیا آمده، با فرزندان آنان بزرگ شده و به آداب
آنها تربیت یافته است. (بحارالانوار، ج 49، ص 4 – 6).

9. برای آشنایی بیشتر با این بانوی گرامی، به کتاب «حمیدة مصفّاه» مراجعه بفرمایید.

10. همان، ص 42؛ بحارالانوار، ج 49، ص 5 و7.

11.
البته در برخی منابع «هشام بن احمر» ثبت شده است؛ مثل: داستان‌های اصول
کافی، محمد محمدی اشتهاردی، ج 2، ص 55. (دفتر نشر معارف اسلامی، قم، اول،
1413 ق.)

12. ر.ک: همان، ص 55 – 5علیه السلام؛ بحارالانوار، ج 49، ص علیه السلام و 8.

13. منتهی الآمال، شیخ عباس قمی، ج 2، ص 290 و 291.

14. همان، ص 289؛ بحارالانوار، ج 49، ص 50.

15. منتهی الامال، ج 2، ص 290 و 291.

16.
همان، ص 289 و 290؛ بحارالانوار، ج 49، ص5. البته به روایت دیگر: «سیظهر
نسلها؛ نسلش را آشکار می‌کند.» ناسخ التواریخ، ج 1، ص 12.

17. بحارالانوار، ج 49، ص 9؛ ناسخ التواریخ، ج 1، ص 1علیه السلام و 18.

18. همان.

19. همان، و به نقل دیگر،: «بقیةالله عزوجل» بحارالانوار، ج 24، ص 212.

20. بحارالانوار، ج 36، ص 193 و 194.

21. منتهی الامال، ج 2، ص 291.

22. بحارالانوار، ج 49، ص 4، 12، 19 و 20.

23. اسراء / 1.

24. بحارالانوار، ج 49، ص 5؛ ناسخ التواریخ، ج 1، ص 18 و 19.

25. رک: نرم افزار «گلشن قم»، آستانه مقدسه حضرت معصومه علیهاالسلام، 1385ش.

26. منتهی آلامال، ج 2، ص 253.

27. شجره طیبه، زندگینامة چهارده معصوم و پیامبران)، سید محسن حجازی‌زاده، ص 194 (مؤسسة انتشاراتی لاهوت، تهران، اول، 1383ش.)





طبقه بندی: امام رضا(ع)،  مادر،  امام علی(ع)،  تولد،  رحلت،  اخلاق،  نجمه،  خاندان
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 88 بهمن 25 توسط صادق.م | نظر بدهید

شعر مادر

شعر

آسمان

را گفتم

می توانی آیا

بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه

روح مادر گردی

صاحب رفعت دیگر گردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

کهکشان کم دارم

نوریان کم دارم

مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم

 

شعر

خاک

را پرسیدم

می توانی آیا

دل مادر گردی

آسمانی شوی وخرمن اخترگردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

بوستان کم دارم

در دلم گنج نهان کم دارم

 

 

 

شعر

این جهان را گفتم

هستی کون ومکان را گفتم

می توانی آیا

لفظ مادر گردی

همه ی رفعت را

همه ی عزت را

همه ی شوکت را

بهر یک ثانیه بستر گردی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

آسمان کم دارم

اختران کم دارم

شعر

رفعت وشوکت وشان کم دارم

عزت ونام ونشان کم دارم

آنجهان راگفتم

می توانی آیا

لحظه یی دامن مادر باشی

مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

باغ رنگین جنان کم دارم

آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم

 

شعر

روی کردم با بحر

گفتم اورا آیا

می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه

پای تا سر همه مادر گردی

عشق را موج شوی

مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

بیکران بودن را

بیکران کم دارم

ناقص ومحدودم

بهر این کار بزرگ

شعر

قطره یی بیش نیم

طاقت وتاب وتوان کم دارم

 

صبحدم را گفتم

می توانی آیا

لب مادر گردی

عسل وقند بریزد از تو

لحظه ی حرف زدن

جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی

گفت نی نی هرگز

گل لبخند که روید زلبان مادر

به بهار دگری نتوان یافت

شعر

دربهشت دگری نتوان جست

من ازان آب حیات

من ازان لذت جان

که بود خنده ی اوچشمه ی آن

من ازان محرومم

خنده ی من خالیست

زان سپیده که دمد از افق خنده ی او

خنده ی او روح است

خنده ی او جان است

جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم

روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم

 

شعر

کردم از علم سوال

می توانی آیا

معنی مادر را

بهر من شرح دهی

گفت نی نی هرگز

من برای این کار

منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم

قدرت شرح وبیان کم دارم

 

درپی عشق شدم

تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم

دیدم او مادر بود

 مادر

دیدم او در دل عطر

دیدم او در تن گل

دیدم اودر دم جانپرور مشکین نسیم

دیدم او درپرش نبض سحر

دیدم او درتپش قلب چمن

دیدم او لحظه ی روئیدن باغ

از دل سبزترین فصل بهار

لحظه ی پر زدن پروانه

در چمنزار دل انگیزترین زیبایی

بلکه او درهمه ی زیبایی

بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی

همه جا پیدا بود

همه جا پیدا بود

 


 

 

منبع: سایت صبح امید





طبقه بندی: مادر
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 88 خرداد 24 توسط صادق.م | نظر بدهید

شگفتی خلقت

مادر

مادر الماسی گرانبهاست که در روز ازل ، و روز اول خلقت به هر انسانی عطا شده. مادرم ! حضور تو آشیانه گرم کودکی و

 

آرامش دوران جوانی‏ام است. مادرم! وجودم را از محبت سیراب کردی، مرا پروراندی، عشق و ایثار و محبت را چون ذراتی

 

در نهادم رویاندی و در راه رشد من شکستی و به این شکستت افتخار کردی.

 

می دیدم که با آن خشم لبریز از مهربانی اش، چگونه راه مرا بر پرتگاه خطا بسته است و آن گاه، فروتنانه به سپاسش می نشستم.

 

چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو  ماندن و به پای تو سوختن.

 

تو تکه‏ای از آسمانی، مهربانم که با سلامی در خیالم سبز می‏شوی و همیشه در ذهن خسته‏ام بی‏هیچ گونه تکلفی

 

می‏نشینی.

 

 دلم می‏خواست تا آخر دنیا با تو باشم و گل‏های سرخ عشق را به تو هدیه کنم

        

مادر

 

 

مادر بهشت من همه آغوش گرم توست                                         

 

                                              گویی سرم هنوز به بالین گرم توست

  

پیوسته در هوای تو چشمم به جستجو ست                  

                                          

                                              هر لحظه با خیال تو جانم به گفتگوست

 

 

 

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!

 

روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو دلواپسی!

 

 روز مادر به تعداد آرامش همه خواب‏های کودکانه تو ، بیداری!

 

روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دست‏هایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد.

 

روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن او که نوازشگر همه سال‏های دلتنگی تو بود. یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن.

 

آن جا که سخن از سختی ها و زحمات است، خداوند نام مادر را به صورت مخصوص بیان می دارد تا بلندای حق او بر فرزند، آشکار گردد.

او را که تنها پناه من است تمام قد دوست می‏دارم!

 

او که هرگز تحقیرم نکرده، احساسم را بی‏جواب نگذاشته، تنهایی‏ام را پاسخ داده، در اوج ناامیدی امیدوارم کرده و

 

بی‏کسی و ناتوانی‏ام را هرگز به رخم نیاورده. او را با همه وجودم دوست می‏دارم.

 

کودک

 

 

 

مامانی! هر چقدر فکر می‏کنم نمی‏تونم حساب کنم چقدر دوستت دارم.

 

 





طبقه بندی: مادر
نوشته شده در تاریخ شنبه 88 خرداد 23 توسط صادق.م | نظر بدهید
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.