سفارش تبلیغ
صبا
اندکی صبر ، سحر نزدیک است

اللهم افتح لی فیه ابواب الجنان            

            خدایا در این روز برای من درهای بهشت را بگشای

و اغلق عنی فیه ابواب النیران          

                و درهای آتش دوزخ را ببند

 و وفقنی فیه لتلاوه القرآن                 

               و مرا توفیق تلاوت قرآن عطا فرما

یا منزل السکینه فی قلوب المومنین      

ای فرود آورنده وقار و سکینه بر دل‌های اهل ایمان


ادامه مطلب


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 90 مرداد 30 توسط صادق.م | نظر

زهرا
جان تا به حال نشده چیزی از من بخواهی و این مرا می آزارد و شما راستی چرا
چیزی از من درخواست نمی کنی ، چرا چیزی از من طلب نمی کنی . مگر من شوی تو
نیستم ؟

با چهره ای پرسش گر و معصوم منتظر پاسخ است که این گونه
می‌شنود : علی جان تو دریچه همه ی نعمت های الهی هستی . من هر چه خواستم ،
تو بر من و فرزندان من ارزانی داشته ای، علی آرام نمی گیرد و باز اصرار می
کند . آن قدر می گوید که همسرش سر به زیر و مملو از حجب و حیا می گوید :
چند وقتی است که انار می خواهم ، البته اگر نتوانستی به خودت زحمت نده ...

جمله ی آخر را نشنیده و از خانه بیرون زده. به بازار می رود، ولی
آخر الان که فصل انار نیست. هیچ اناری یافت نمی شود. به سختی از یک کاروان
که تازه از راه رسیده اناری می‌خرد و به سمت خانه می آید. در دلش غوغایی
است. بر لبانش لبخندی حاکی از شوق و اشتیاقی بی نهایت نقش بسته است.

در
بین راه صدایی می آید. صدا از خرابه است. بیماری نالان افتاده است. کنارش
می نشیند. سر فقیر را به دامن می گیرد؛ چه می خواهی ای برادرم؟ ناله کنان
گفت: اگر می شود انار بدهید هوس انار کرده ام. انار را به دونیم می کند.
دانه دانه انار را به کام مرد می گذارد . می خواهد برخیزد که مرد می گوید
: ای برادر اگر می شود آن نیم دیگر هم بدهید. بسیار تشنه ام و این انار
بسیار آبدار است. لبخندی می زند و دانه دانه آن نیم دیگر را هم در دهان
مرد می گذارد. از خرابه بیرون می آید. نگران است. با چه رویی بروم خانه؟
این تنها خواسته ی او بود، نتوانستم اجابت کنم؟ آهی می کشد. شرمگین پا به
خانه می گذارد که زهرا را خندان می بیند با طبقی پر از انارهای زیبا و
بزرگ که برق می زنند. زهرا لبخند بر لب دارد، می گوید: ممنونم علی جان! هم
اینک دو نفر آمدند و این را دادند و گفتند این از سوی شویت پسر ابی طالب
است.

 

منبع: مجله آشنا

از تبیان





طبقه بندی: امام علی(ع)،  بهشت
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 89 شهریور 9 توسط صادق.م | نظر بدهید
درباره چیزهایى که رسول خدا(ص)آن شب در آسمانها و بهشت و دوزخ و بلکه روى زمین مشاهده کرد روایات زیادی به طور پراکنده وارد شده که ما در زیر قسمتى از آنها را انتخاب کرده و براى شما نقل مى‏کنیم:

در احادیث زیادى که از طریق شیعه و اهل سنت از ابن عباس و دیگران نقل شده آمده است که رسول خدا(ص)صورت على بن ابیطالب را در آسمانها مشاهده کرد و یا فرشته‏اى را به صورت آن حضرت دید و چون از جبرئیل پرسید در جواب گفت: چون فرشتگان آسمان اشتیاق دیدار على(ع)را داشتند خداى تعالى این فرشته را به صورت آن حضرت خلق فرمود و هر زمان که ما فرشتگان مشتاق دیدار على بن ابیطالب مى‏شویم به دیدن این فرشته مى‏آییم.

و در حدیث نیز آمده که صورت ائمه معصومین پس از على(ع)را تا حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشریف در سمت راست عرش مشاهده کرد و چون پرسید بدان حضرت گفته شد که اینان حجتهاى الهى پس از تو در روى زمین هستند و آخرین ایشان کسى است که از دشمنان خدا انتقام گیرد.

و نیز روایت‏شده که رسول خدا(ص)فرمود: در آن شب خداوند مرا مامور کرد که على بن ابیطالب را پس از خود به جانشینى و خلافت منصوب دارم و فاطمه را به همسرى او درآورم.

و در چند حدیث نیز آمده که خداى تعالى و پیمبرانى را که دیدم از من سؤال مى‏کردند وصى خود على را چه کردى؟پاسخ مى‏دادم: او را در میان امت‏خود به‏جاى نهادم و آنها مى‏گفتند: خوب کسى را جانشین خویش در میان امت قرار دادى.

و در حدیثى که صدوق(ره)در امالى نقل کرده چون رسول خدا(ص)به آسمان رفت پیرمردى را دید که در زیر درختى نشسته و بچه‏هایى اطراف او را گرفته‏اند، از جبرئیل پرسید: این مرد کیست؟گفت: پدرت ابراهیم است، پرسید: این کودکان که اطراف او هستند کیستند؟گفت: اینها فرزندان مردمان با ایمانى هستند که از دنیا رفته‏اند و اکنون ابراهیم به آنها غذا مى‏دهد، سپس از آنجا گذشت و پیرمرد دیگرى را دید که روى تختى نشسته و چون نظر به جانب راست‏خود مى‏کند خوشحال و خندان مى‏شود و هرگاه به سمت چپ خود مى‏نگرد گریان مى‏گردد، به جبرئیل فرمود: این پیرمرد کیست؟پاسخ داد: این پدرت آدم است که هرگاه مى‏بیند کسى داخل بهشت مى‏شود خوشحال و خندان مى‏گردد و چون کسى را مشاهده مى‏کند که به دوزخ مى‏رود گریان و اندوهناک مى‏شود. . .

تا آنجا که مى‏گوید:

. . . در آن شب خداى تعالى پنجاه نماز بر او و بر امت او واجب کرد و چون باز مى‏گشت عبورش به حضرت موسى افتاد پرسید: خداى تعالى چقدر نماز بر امت تو واجب کرد؟رسول خدا(ص)فرمود: پنجاه نماز، موسى گفت: بازگرد و از خدا بخواه تخفیف دهد! رسول خدا(ص)بازگشت و تخفیف گرفت، ولى دوباره موسى گفت: بازگرد و تخفیف بگیر، زیرا امت تو(از این نظر)ضعیفترین امتها هستند و از این رو بازگرد و تخفیف دیگرى بگیر چون من در میان بنى اسرائیل بوده‏ام و آنها طاقت این مقدار را نداشتند، و به همین ترتیب چند بار رسول خدا(ص)بازگشت و تخفیف گرفت تا آنکه خداى تعالى نمازها را روى پنج نماز مقرر فرمود: و چون باز موسى گفت: بازگرد، رسول خدا(ص)فرمود: دیگر از خدا شرم مى‏کنم که به نزدش بازگردم (6) و چون به ابراهیم خلیل الرحمان برخورد از پشت‏سر صدا زد: اى محمد امت‏خود را از جانب من سلام برسان و به آنها بگو: بهشت آبش گوارا و خاکش پاک و پاکیزه ودشتهاى بسیارى خالى از درخت دارد و با ذکر جمله‏«سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوة الا بالله‏»درختى در آن دشتها غرس مى‏گردد، امت‏خود را دستور ده تا درخت در آن زمینها زیاد غرس کنند. (7)

شیخ طوسى(ره)در امالى از امام صادق(ع)از رسول خدا(ص)روایت کرده که فرمود: در شب معراج چون داخل بهشت‏شدم قصرى از یاقوت سرخ دیدم که از شدت درخشندگى و نورى که داشت درون آن از بیرون دیده مى‏شد و دو قبه از در و زبرجد داشت از جبرئیل پرسیدم: این قصر از کیست؟گفت: از آن کسى که سخن پاک و پاکیزه گوید، و روزه را ادامه دهد(و پیوسته گیرد)و اطعام طعام کند، و در شب هنگامى که مردم در خوابند تهجد - و نماز شب - انجام دهد، على(ع)گوید: من به آن حضرت عرض کردم: آیا در میان امت‏شما کسى هست که طاقت این کار را داشته باشد؟فرمود: هیچ مى‏دانى سخن پاک گفتن چیست؟عرض کردم: خدا و پیغمبر داناترند فرمود: کسى که بگوید: «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر»هیچ مى‏دانى ادامه روزه چگونه است؟گفتم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: ماه صبر - یعنى ماه رمضان - را روزه گیرد و هیچ روز آن را افطار نکند و هیچ دانى اطعام طعام چیست؟گفتم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: کسى که براى عیال و نانخواران - خود (از راه مشروع)خوراکى تهیه کند که آبروى ایشان را از مردم حفظ کند، و هیچ مى‏دانى تهجد در شب که مردم خوابند چیست؟عرض کردم: خدا و رسولش داناترند، فرمود: کسى که نخوابد تا نماز عشا آخر خود را بخواند (8) - در آن وقتى که یهود و نصارى و مشرکین مى‏خوابند - . و در حدیثى که مجلسى(ره)در بحار الانوار از کتاب مختصر حسن بن سلیمان به سندش از سلمان فارسى روایت کرده رسول خدا(ص)در داستان معراج فرمود: چون به آسمان اول رفتیم قصرى از نقره سفید دیدم که دو فرشته بر در آن دربانى مى‏کردند، به جبرئیل گفتم: بپرس این قصر از کیست؟و چون پرسید آن دو فرشته پاسخ دادند: از جوانى از بنى هاشم، و چون به آسمان دوم رفتیم قصرى بهتر از قصر قبلى از طلاى سرخ دیدم که به همانگونه دو فرشته بر در آن بودند و چون به جبرئیل گفتم و پرسید آن دو فرشته نیز در پاسخ گفتند: از جوانى از بنى هاشم است. و در آسمان سوم قصرى از یاقوت سرخ به همان گونه دیدم و چون از دو فرشته نگهبان آن پرسیدیم گفتند: مال جوانى است از بنى هاشم و در آسمان چهارم قصرى به همان گونه از در سفید بود و چون جبرئیل پرسید؟ باز هم دو فرشته نگهبان قصر گفتند: از جوانى از بنى هاشم است.

و چون به آسمان پنجم رفتیم چنان قصرى از در زردرنگ بود و چون جبرئیل به دستور من صاحب آن را پرسید گفتند: مال جوانى از بنى هاشم است و در آسمان ششم قصرى از لؤلؤ و در آسمان هفتم از نور عرش خدا قصرى بود و چون جبرئیل پرسید باز همان پاسخ را دادند.

و چون بازگشتیم آن قصرها را در هر آسمانى به حال خود دیدیم به جبرئیل گفتم بپرس: این جوان بنى هاشمى کیست؟و همه جا فرشتگان نگهبان گفتند: او على بن ابیطالب(ع)است.

از
http://www.rasoolnoor.com




طبقه بندی: معراج،  حضرت زهرا(س)،  امام علی(ع)،  بهشت،  هفت آسمان،  پیامبر (ص)
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 89 شهریور 8 توسط صادق.م | نظر بدهید
عجیب اما واقعی
ویلا

وقتى
مردم بار دیگر به گـورستان رفتند، چیزعجیبى دیدند. برسنگ مزارش نـوشته
شـده بـود: جعفـربـن محمـد علیه السلام به وعده اش وفـا کـرد

مـرد
داخل کجاوه نشسته بود. از آفتاب بیـرون خبـرى نبـود سـرش را از لاى پـرده
بیرون آورد و به اطرافیانـش گفت: "هنوز نرسیدیـم" با شنیدن جـواب منفى،
سرش را داخل کجاوه برد و پرده را انداخت.

حرکت آرام شتـرها و صـداى زنگـوله هایشان سکـوت بیابان را مـى شکست.

مرد پا روى پایـش انداخت، سرش را جابه جا کرد، خمیازه‌اى کشید و آرام خوابید.

شتر
آرام راه مى رفت و کجاوه را تکان مى داد. انگار کجاوه گهواره شده بـود و
مرد، کودک سالها پیـش. درخـواب مادرش را دید که دارد گهواره اش را تکان مى
دهد. اما در یک لحظه مکانى سرسبز مشاهده کرد.

صداى بلبلان و حرکت آبها گـوش را نـوازش مى داد. نفـس عمیقى کشید و گفت: چه جاى باشکـوهى راستى اینجا کجاست؟

صدایى به گـوشـش رسید. اینجا جایى است که صالحان از نعمت هاى آن استفـاده مـى کننـد.

صـدا از آسمـان مـى‌آمـد. به دنبال صـدا به بالا نگاه کرد.

بـرگهاى
سبز درختان و میـوه‌هاى سرخ و رنگارنگ جلوى آبى آسمان را گرفته بودند. هر
چه بود همان سبزى برگ ها بـود. انگار آسمان سبز بـود.

نسیمى وزید و شاخه‌هاى درختان را تکان داد. از میان شاخه‌ها نور طلایى خورشید به چشمش تابید. چشمانش را بست.

صدایى شنید. آقا، آقا.

پلکهایش لرزید و از هم جدا شد.

چشـم بـاز کـرد. آفتـاب از بیـرون به کجـاوه درست تـوى چشمـانـش مـى تـابید.

خـدمتکـار، که پـرده را کنـار زده بود، گفت: آقا رسیدیم، به مدینه رسیدیم.

ـ سلام آقا، سلام اى بزرگوار.

ـ علیک السلام اى مـرد. مثل اینکه غریب هستى؟

مرد از شوق نمى‌دانست چه بگوید.

شهادت امام صادق علیه السلام

فکر کرد به تمام آرزوهایش رسیده. در حالى که اشک از چشمانـش سرازیر بود، گفت: آقا، من مشتاق زیارت شما بـودم.

از
لبنان مى‌آیـم، جبل عامل. الحمدلله وضع مـن خیلـى خـوب است. قصدم زیارت
خانه خـدا است. گفتـم حال که تا اینجا آمدم، باید روى مبارک شما را هم
ببینم.

امام لبخندى زد و فـرمـود: به مـدینه خـوش آمـدى. خـدا زیارتت را قبـول کنـد.

مرد
گفت: "آقا از شما خواهشى دارم، مـن دوست دارم در مدینه خانه خـوبى داشته
باشـم.از شما مى خواهـم برایم خانه اى خوب در مدینه بخرید."

آنگاه
دست در جیب کـرد، کیسه اى پـول بیـرون آورد، به امـام علیه السلام داد و
گفت: "ده هزار درهـم است. امیـدوارم وقتـى از مکه بـرگشتـم اینجـا خانه اى
داشته بـاشـم."

امام علیه السلام پـول را گـرفت و مـرد بـا شـادى از خـانه امـام خـارج شـد.

 

... بعد از چند هفته

امام نگاهى به مرد کرد و فرمود: زیارت قبول!

ـ قبول حق باشـد. زیارت خانه خـدا برایـم خیلـى گـوارا بـود.

آنگاه لحظه اى سکـوت کرد وادامه داد:  "آقا راستى برایـم خانه خریدید؟"

امام فرمود: "آرى, خانه خوبى خریدم. مـى خـواهـى قبـاله اش را بـدهـم؟"

ـ بله مـولاى مـن. ایـن خـانه کجـاست؟

امام "علیه السلام" کاغذى به او داد و فرمود: "خـودت آن را بخـوان."

مـرد
بـا شـوق کـاغذ را گـرفت و خـواند: "جعفر بـن محمـد علیه السلام براى ایـن
مرد خانه‌اى در بهشت خریـده است که یک طرف آن به خانه رسول اکرم صلّی الله
علیه وآله متصل است، طرف دیگرش به خانه امیرالمومنیـن و دو طرف دیگرش به
خانه امام حسـن وامام حسیـن علیه السلام.

مرد شادمان نـوشته را بوسید وگفت: قبـول کردم.

امام
علیه السلام فرمود: مـن پول شما را بین سادات و فقرا تقسیم کردم.  مرد
سنـد را محکـم در دستـش نگـاه داشت و گفت: خـدا کنـد همیـن طـور بـاشد. چه
خانه اى بهتر از بهشت.

آنگـاه بـا خـاطـره خـوش مـدینه را به قصـد لبنـان تـرک کـرد.

خبـرمثل بـاد در تمام جبل عامل پیچیـد. طـولـى نکشیـد که تمـام مـردم شهر از آن آگاه شدند.

 

... بعد از چند سال

مرد ثروتمند دار فانى را وداع گفته بـود.

هر
کسـى چیزى مى گفت و از او به نیکى یاد مى کرد. پیرمرد بینوایى گـوشه‌اى
نشسته بـود. در حالى که اشک از چشمانـش جارى بود، گفت: خدا رحمتـش کند. او
شاگرد خوبى براى امام علیه السلام بـود. چقدر به من کمک کرد، مثل مولایش.

بهشت

چقدر به مـن محبت مى کرد، مثل امامش. به راستى که او شاگـرد امام بـود، هـرچند در مـدرسه امام صادق علیه السلام درس نخـوانـده بـود.

عابرى که ایـن حرف ها را مى شنید گفت: "مـن هر وقت او را مـى دیـدم یاد امام علیه السلام مى افتادم. یاد مدینه مى افتادم.

یاد روزى که به خانه خدا رفتیـم."

دیگرى
گفت: خوشا به حالش،از امام صادق علیه السلام یادگارى نیک دارد. سند را مـى
گـویـم. او وصیت کرد هر وقت مرد سند را در کفنـش بگذارند تا همراهش باشد.

جمعیت بسیـاری مـرد را تـا قبـرستـان تشییع و بـرایـش طلب آمـرزش کـردند.

یک
روز پـس از مـرگ آن مـرد، همه جـا سخـن از او بـود. هـر کـس خـاطـره‌اى
نقل مـى کـرد. حـالا درقبـرستـان قبـر تـازه‌اى بـود. قبـر آن مـرد نیک
انـدیش.

 

وقتى مردم بار دیگر به گـورستان رفتند،
چیزعجیبى دیدند. برسنگ مزارش نـوشته شـده بـود: جعفـربـن محمـد علیه
السلام به وعده اش وفـا کـرد.





طبقه بندی: امام صادق(ع)،  بهشت
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 88 اسفند 12 توسط صادق.م | نظر بدهید
مدیریت در قرآن

خوشه بندی قـــــرآنی ... هدفمند کـردن یاران

برگرفته از مفاهیم ارزشمند سوره الواقعة

 

مدتی
است افراد جامعه درباره خوشه بندی 1و 2 و 3 مرکز آمار صحبت می کنند و به
دنبال این هستند که بالاخره برای دریافت یارانه، در کدام خوشه جای می
گیرند تا معلوم شود که نصیبشان از این دیار خاکی چقدر است! هـــدف از
طـــــرح این خوشه بندی قرآنی (خوشه بندی قرآنی هیچ ربطی به تقسیم بندی
دولتی ندارد ) تلنگری است به هــر آن کسی که برای تحصیل آخرت خود تلاش می
کند و فراورده دنیا را برای روز واپسین می پسندد.

در آیات شریف سوره واقعه، خداوند متعال، بندگان را به سه دسته تقسیم می کند: وَکُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً  و شما به سه گـــروه تقسیم خواهید شد .... (آیه 7?

بعد
از بیان وقوع واقعه عظیم و رستاخیز بزرگ به چگونگى حال مردم در آن روز
پرداخته ، و قبل از هر چیز آنها را به سه گروه تقسیم کرده ، مى گوید: «و
شما در آن روز سه دسته خواهید بود».

در مورد دسته اول مى فرماید: «نخست اصحاب میمنه هستند، چه اصحاب میمنه اى »؟! (فاصحاب المیمنة ما اصحاب المیمنة).
منظور از اصحاب المیمنه کسانى هستند که نامه اعمالشان را به دست راستشان
مى دهند و این امر در قیامت رمزى و نشانه اى براى مؤ منان نیکوکار و اهل
نجات است ، چنانکه بارها در آیات قرآن به آن اشاره شده .

در مورد دسته دوم فرموده است: (و اصحاب المشئمة ما اصحاب المشئمة ).
گروهى بدبخت و تیره روز و بیچاره و بینوا که نامه هاى اعمالشان را به دست
چپشان مى دهند که خود نشانه و رمزى است براى تیره بختى و جرم و جنایت
آنها. تعبیر به «ما اصحاب المشئمة » نیز در اینجا نهایت بدبختى و شقاوت
آنها را منعکس مى سازد.

سرانجام گروه سوم را چنین توصیف مى کند: «و پیشگامان پیشگام» (و السابقون السابقون ). «آنها مقربانند»! (اولئک المقربون ). «سابقون» کسانى هستند که نه تنها در ایمان پیشگامند، که در اعمال خیر و
صفات و اخلاق انسانى نیز پیشقدمند، آنها«اسوه » و «قدوه» مردمند، و امام و
پیشواى خلقند، و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند بزرگند. بنابراین اگر
بعضى از مفسران پیشگام بودن آنها را تنها به سبقت در طاعت الله (اطاعت
خدا) یا نمازهاى پنجگانه، یا جهاد، یا هجرت، یا توبه و امثال آن تفسیر
کرده اند، هر کدام گوشه اى از این مفهوم وسیع را مورد توجه قرار داده اند،
وگرنه این کلمه اینها و غیر اینها از خیرات و برکات را شامل مى شود.

 

مدیر نمونه

خوشه 1:

فَأَمَّا إِن کَانَ مِنَ الْمُقَرَّبِینَ اما اگر او از مقربان باشد (??)

فَرَوْحٌ وَرَیْحَانٌ وَجَنَّةُ نَعِیمٍ در روح و ریحان و بهشت پرنعمت است (??)

 

خوشه ?:

وَأَمَّا إِن کَانَ مِنَ أَصْحَابِ الْیَمِینِ  و اما اگر از اصحاب یمین باشد

فَسَلَامٌ لَّکَ مِنْ أَصْحَابِ الْیَمِینِ  سلام برتو از سوی اصحاب الیمین(??)

 

خوشه ?:

وَأَمَّا إِن کَانَ مِنَ الْمُکَذِّبِینَ الضَّالِّینَ  اما اگر او از تکذیب کنندگان گمراه باشد (??)

فَنُزُلٌ مِّنْ حَمِیمٍ با آب جوشان دوزخ از او پذیرائی می‏شود! (??)

وَتَصْلِیَةُ جَحِیمٍ سپس سرنوشت او ورود در آتش جهنم است (??)

إِنَّ هَذَا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ  این همان حق و یقین است آیه (??)

 

در
ابتدای سوره واقعه، مردم به سه دسته تقسیم شد: «کنتم ازواجاً ثلاثة»،
مقرّبان درگاه الهى، اصحاب یمین و اصحاب شمال، پایان سوره نیز سرنوشت این
سه گروه را تکرار مى‏کند. هر کس به میزان قرب خود، پاداش دریافت مى‏دارد؛
چنانکه امام صادق علیه السلام فرمود: اگر محتضر از مقرّبان باشد، روح و
ریحان در قبر و بهشت پر نعمت براى آخرت او مقرر مى‏شود. البتّه «مقرّبون»
با توجّه به آیات 10 و 11، همان پیشتازان در ایمان و عمل صالح مى‏باشند.

«و السابقون السابقون اولئک المقرّبون»
از اصحاب یمین در لحظه مرگ، رفع نگرانى مى‏شود تا در قیامت پاداش دریافت
کنند. ظاهراً مراد از اصحاب یمین کسانى هستند که نامه عملشان به دست
راستشان داده مى‏شود.

مراد از اصحاب شمال نیز کسانى هستند که نامه عملشان به دست چپشان داده مى‏شود.

هر
کس به میزان قرب خود، پاداش دریافت مى‏دارد؛ چنانکه امام صادق علیه السلام
فرمود: اگر محتضر از مقرّبان باشد، روح و ریحان در قبر و بهشت پر نعمت
براى آخرت او مقرر مى‏شود.

 در این آیات، لحظات جان دادن سه گروه در کنار هم مطرح شده است تا انسان در این نمایشگاه معنوى، کدام یک را انتخاب کند: «روح و ریحان و جنّة نعیم... نزل من حمیم و تصلیة جحیم»
براى پاداش مقرّبان و اصحاب یمین دلیلى نیامده است، ولى براى کیفر کافران
دلیل آمده که چون مکذّب و ضالّ هستند. پس تنبیه، دلیل مى‏خواهد ولى در لطف
و محبت، کسى سراغ علّت نمى‏رود. امام صادق‏علیه السلام فرمود: پذیرایى با
آب جوشان، در برزخ و قبر است و ورود به دوزخ، در قیامت است. این سوره با
یاد معاد آغاز و با نام معاد ختم گردیده است.

1- مقرّبان، پس از جان دادن، بلافاصله به راحت و رفاه مى‏رسند. «فروح و ریحان» (حرف «ف» دلالت بر گذشت زمانى اندک مى‏کند.)

2-
مرگ براى مقرّبان، زمینه‏ساز سه رحمت است: رهایى از غصّه‏ها و سختى‏هاى
دنیا «فروحٌ»، رسیدن به الطاف الهى «ریحان» و رسیدن به کامیابى ابدى.
«جنّة نعیم»

3- لحظات احتضار و مرگ و اخبار مربوط به نحوه جان دادن مقرّبان، اصحاب یمین و اصحاب شمال را باور کرده و جدّى بگیریم. «ان هذا لهو حق الیقین»

4- سختى جان دادن کفار و کیفر آنان با حمیم و جحیم، حق و عادلانه است. «فنزل من حمیم و تصلیة جحیم... ان هذا لهو حق الیقین»

5 - کیفر یک عمر انحراف و تکذیب، «المکذّبین الضالّین» پذیرایى با نوشیدنى سوزان در جایگاهى آتشین است «فنزل من حمیم و تصلیة جحیم» و خداوند از کیفر نابجا منزّه است. «فسبح باسم ربّک...»

6-
وجود قیامت و نظام کیفر و پاداش، نشانه ربوبیّت خداوند در جهت تربیت انسان
است که ستایش پروردگار را مى‏طلبد. «فسبّح باسم ربّک العظیم» «والحمدللّه
ربّ العالمین»

 

حال به محکمه
قضاوت برویم و با گزارش هایی که از کردار و اعمال خود سراغ داریم، خود حکم
صادر کنیم که در کدام خوشه قرار خواهیم گرفت؟!

 

مدیریت در قرآن

تفاوت های پسین «هدفمند کردن یاران» و «هدفمند کردن یارانه»

روز
رستاخیز و واقعه روزی خواهد بود که یاران از نااهلان تشخیص داده خواهند شد
و بر اساس یارانه هایی که از دنیا به همراه خود برده اند به جایگاه ابدی و
در خور شان خود، قرار می گیرند. 

در طرح هدفمند کردن یارانه ها امکان اعتراض درمهلت قانونی به خوشه بندی دولت وجود دارد.

اما در روز واقعه هیچ توان، مجال و فرصتی برای اعتراض نخواهد بود.

یَوْمَئِذٍ یَتَّبِعُونَ الدَّاعِیَ لا عِوَجَ لَهُ وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلاَّ هَمْساً  طه108

 

در طرح هدفمند کردن یارانه ها ممکن است عده ای بتوانند خود را در خوشه 1 جا دهند.

اما در روز واقعه
کسی به جز خداوند، قادر به هیچ عملی نیست و هر فردی بنابر پرونده اعمال در
جایگاه خود قرار می گیرد و بطور قطع، هیچ اشتباهی وجود ندارد. یَوْمَ
تُبْلَى السَّرائِر (طارق9)

 

در طرح هدفمند کردن یارانه ها طبیعی است که به دلیل زائیده بودن دست بشر از خطا عاری نیست و ممکن است عدالت به طور کامل اجرا نشود.

اما در روز واقعه
عدالت کامل تنها در آن روز است که اجرا خواهد شد و اصولا آن عدالتی که در
آنروز عملی می شود در ظرف دنیا، امکان عملی شدن ندارد. وَ الْوَزْنُ
یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ (اعراف/8) فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا
یَرَهُ (الزلزلة/7) وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ
(الزلزلة/8)

 

منابع: تفسیر نور ، پرسمان قرآنی





طبقه بندی: قرآن،  بهشت،  خوشه،  قیامت،  دوزخ
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 88 بهمن 20 توسط صادق.م | نظر بدهید

بنده است یا آزاد؟

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

پای برهنه

      
صداى ساز و آواز بلند بود. هرکس که از نزدیک آن خانه می گذشت،      می
توانست حدس بزند که در درون خانه چه خبرهاست بساط عشرت و میگسارى پهن بود
و جام مى بود که پیاپى نوشیده مى شد. کنیزک  خدمتکار درون خانه را جاروب
زده و خاکروب ها را در دست گرفته از خانه بیرون آمده بود تا آنها را در
کنارى بریزد. در همین لحظه مردى که آثار عبادت  زیاد از چهره اش نمایان
بود و پیشانیش از  سجده هاى  طولانى  حکایت     مى کرد، از آنجا مى گذشت،
از آن کنیزک پرسید: صاحب این خانه بنده است یا آزاد؟

کنیزک پاسخ داد: آزاد.

معلوم است که آزاد است، اگر بنده مى بود پرواى صاحب و مالک و خداوندگار خویش را مى داشت و این بساط را پهن  نمى کرد.

رد
و بدل شدن این سخنان، بین کنیزک و آن مرد، موجب شد که کنیزک مکث زیادترى
در بیرون خانه بکند. هنگامى که به خانه برگشت، اربابش پرسید: چرا این قدر
دیر آمدى؟

اگر بنده مى بود پرواى صاحب و مالک و خداوندگار خویش را مى داشت و این بساط را پهن نمى کرد

کنیزک ماجرا را تعریف کرد و گفت: مردى با چنین وضع و هیبت مى گذشت و چنان پرسشى کرد و من چنین پاسخى دادم.

شنیدن
این ماجرا او را چند لحظه در اندیشه فرو برود. مخصوصا آن جمله: «اگر بنده
مى بود از صاحب اختیار خود پروا      مى کرد» مثل تیر بر قلبش نشست.

بى
اختیار از جا جست و به خود مهلت کفش پوشیدن نداد. با پاى برهنه به دنبال
گوینده ی سخن رفت. دوید تا خود را به صاحب سخن که جز امام هفتم حضرت موسى
ابن جعفر (علیه السلام) نبود رساند. به دست آن حضرت به شرف توبه نایل شد و
دیگر به افتخار آن روز که با پاى برهنه به شرف توبه نایل آمده بود، کفش به
پا نکرد.

او که تا آن روز به «بشر بن حارث بن عبدالرحمن مروزى»
معروف بود، از آن به بعد، لقب «الحافى» یعنى «پابرهنه» یافت و به «بشر
حافى» معروف و مشهور گشت. تا زنده بود به پیمان خویش وفادار ماند، دیگر
گرد گناه نگشت. تا آن روز در سلک اشراف زادگان و عیاشان بود، از آن به
بعد، در سلک مردان پرهیزکار و خداپرست درآمد.





طبقه بندی: بهشت
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 88 دی 21 توسط صادق.م | نظر بدهید
بقیع

انسان‎ها در دنیا وقتی بشنوند که در جایی گنجی وجود دارد سریع به دنبال یافتنش می‎روند. اصولا انسان به دنبال چیزهای با ارزش است. حال چه چیزی با ارزش‎تر از فرمایشات اهل بیت(علیهم‎السلام)؟! آن هم برای رسیدن به سعادت؟! در این مطلب روایاتی از امام صادق(علیه‎السلام) ذکر می‎شود که 25 راه برای سعادتمند شدن انسان را آموزش می‎دهند. 

 

امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند:

1- طلبت الرفعة، فوجدتها فی التواضع؛ برتری و بزرگواری را خواهان شدم، پس آن را در فروتنی یافتم.

2- طلبت رضی الله، فوجدته فی برّ الوالدین؛ خشنودی خدای متعال را درخواست نمودم، پس آن را در نیکی به پدر و مادر یافتم.

3- طلبت العز، فوجدته فی الصدق؛ عزت(ارجمندی) را جستجو نمودم، پس آن را در راستی و درستی یافتم.

4- طلبت صحبة الناس، فوجدتها فی حسن الخلق؛ همراهی و گفتگوی با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخویی یافتم.

 5- طلبت الراحة، فوجوتها فی الزهد؛ آسایش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسایی یافتم.

6- طلبت حلاوة العبادة، فوجدتها فی ترک المعصیة؛ شیرینی عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترک گناه یافتم.

7- طلبت رقة القلب، فوجدتها فی الجوع و العطش؛ رقت و نرمی قلب را طلب نمودم، پس آن را در گرسنگی و تشنگی (روزه) یافتم.

8- طلبت الرئاسة، فوجدتها فی النصیحة لعبادالله؛ سروری و بزرگی را درخواست نمودم، پس آن را در خیرخواهی برای بندگان خدا یافتم.

 9- طلبت الجواز علی الصراط، فوجدته فی الصدقة؛ (آسانی) عبور از صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه یافتم.

10- طلبت نور الوجه، فوجدته فی صلاة اللیل؛ روشنی و نورانیت رخسار را درخواست نمودم، پس آن را در نماز شب یافتم.

11- طلبت فضل الجهاد، فوجدته فی الکسب للعیال؛ فضیلت جهاد را خواستم، پس آن را در به دست آوردن هزینه زندگی زن و فرزند یافتم.

12- طلبت حدب الله عزوجل، فوجدته فی بغض اهل المعاصی؛ دوستی خدای تعالی را جستجو کردم، پس آن را در دشمنی با گنهکاران یافتم.

 13- طلبت نور القلب، فوجدته فی التفکر و البکاء؛ روشنی قلب را طلب کردم، پس آن را در اندیشیدن و گریستن یافتم.

14- طلبت فراغ القلب، فوجدته فی قلة المال؛ آسایش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در کمی ثروت یافتم.

15- طلبت عزائم الامور، فوجدتها فی الصبر؛ کارهای پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شکیبایی یافتم.

16- طلبت الشرف، فوجدته فی العلم؛ قدر و شرف را جستجو نمودم، پس آن را در دانش یافتم.

 17- طلبتُ حب الموت، فوجوته فی تقدیم المال لوجه الله؛ دوست داشتن مرگ را خواهان شدم، پس آن را در پیش فرستادن ثروت (انفاق) برای خشنودی خدای تعالی یافتم.

برگ عیشی به گور خویش فرست                                                کس نیارد ز پس، تو پیش فرست

18- طلبت العبادة فوجدتها فی الورع؛ عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهیزکاری یافتم.

19- طلبتُ الجنة، فوجدتها فی السخأ؛ بهشت را خواستم، پس آن را در بخشندگی و جوانمردی یافتم.

20- طلبت ثقل المیزان، فوجدته فی شهادة «ان لا اله الا الله و محمد رسول الله»؛ سنگینی ترازوی اعمال را طلب نمودم، پس آن را در گواهی به یگانگی خدای تعالی و رسالت حضرت محمد (صلی‌ الله ‌علیه ‌و ‌آله) یافتم.

21- طلبت الذلة، فوجدتها فی الصوم؛ خواهان نرمی و فروتنی شدم، پس آن را در روزه یافتم.

22- طلبت الغنی، فوجدته فی القناعة؛ توانگری را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت یافتم.

23- طلبت الانس، فوجدته فی قرائة القرآن؛ آرامش و همدمی را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن یافتم.

24- طلبت السرعة فی الدخول الی الجنة، فوجدتها فی العمل لله تعالی؛ سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در کار خالصانه برای خدای تعالی یافتم.

 25- طلبتُ العافیة، فوجدتها فی العزلة؛ تندرستی و رستگاری را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏گیری (مثبت و سازنده) یافتم.

 

برگرفته از احادیث مستدرک الوسائل، ج 12، ص 173 – 174.





طبقه بندی: بهشت
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 88 مهر 21 توسط صادق.م | نظر بدهید
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.