سفارش تبلیغ
صبا
اندکی صبر ، سحر نزدیک است

خلاصه ای از زندگی و فعالیت های پروفسور حسابی

سید محمود حسابی، فیزیکدان ایرانی، در سال 1281 ه.ش در تهران متولد شد. فرنام «پدر علم فیزیک ایران» از آن اوست.

پدرش (سید عباس معزالسلطنه) و مادرش (گوهرشاد حسابی) هر دو اهل تفرش بودند. او چهار سال اول دوران کودکی‌اش را در تهران سپری نمود. سپس به همراه والدین و برادرش عازم شام شد. در هفت سالگی تحصیلات ابتدایی خود را در بیروت، با تنگدستی و مرارتهای دوری از میهن، در مدرسه کشیش‌های فرانسوی آغاز کرد. در همان زمان تعلیمات مذهبی و ادبیات فارسی را نزد مادرش فرا می گرفت. او قرآن کریم و دیوان حافظ را از حفظ می دانست. وی اعتقادی ژرف به قرآن داشت. او همچنین بر کتب بوستان ، گلستان سعدی ، شاهنامه فردوسی ، مثنوی مولوی و منشات قائم مقام اشراف کامل داشت. محمود حسابی در12شهریور سال 1371 هجری شمسی در بیمارستان دانشگاه ژنو درگذشت. آرامگاه (خانوادگی) وی در شهر تفرش قرار دارد.

تحصیلات

شروع تحصیلات متوسطه‌ او مصادف با آغاز جنگ جهانی اول, و تعطیلی مدارس فرانسوی زبان بیروت بود. از این رو, به مدت دو سال در منزل به تحصیل پرداخت. پس از آن در کالج آمریکایی بیروت به تحصیلات خود ادامه داد. در سن هفده سالگی لیسانس ادبیات، و در سن نوزده سالگی لیسانس بیولوژی را اخذ نمود. پس از آن در رشته مهندسی راه و ساختمان فارغ التحصیل شد. در آن دوران با اشتغال در نقشه کشی و راهسازی، به امرار معاش خانواده کمک می‌کرد. او همچنین در رشته‌های پزشکی, ریاضیات و ستاره شناسی به تحصیلات دانشگاهی پرداخت. شرکت راهسازی فرانسوی که او در آن مشغول به کار بود, به پاس قدردانی از زحماتش, وی را برای ادامه تحصیل به فرانسه اعزام کرد. در سال 1924م به مدرسه عالی برق پاریس راه یافت و در سال 1925م فارغ التحصیل شد.

خلاصه ای از تئوری معروف وی:

دکتر حسابی یکبار تابستان برای مدت کوتاهی به ایران بازگشت و در خانه ای متعلق به آقای جمارانی تابستان را سپری می کرد و در همین ایام در حین مطالعات به این فکر افتادند که علت وجود خاصیتهای ذرات اصلی باید در این باشد که این ذرات بی نهایت گسترده اند و هر ذره ای در تمام فضا پخش است و نیز هر ذره ای بر ذرات دیگر تاثیر می گذارد. به این ترتیب به فکر آزمایشی افتاد که این نظریه را اثبات و یا نفی کند. او با خود فکر کرد اگر این تئوری صحیح باشد باید چگالی یک ذره مادی به تدریج با فاصله از آن کم شود و نه اینکه یک مرتبه به صفر برسد و نباید ذره مادی شعاع معینی داشته باشد. پس در اینصورت نور اگر از نزدیکی جسمی عبور کند باید منحرف شود و پس از اینکه محاسبات مربوط به قسمت تئوری این نظریه را به پایان رسانید پس از بازگشت به امریکا به راهنمایی پرفسور انیشتین در دانشگاه پرنیستون به تحقیقات در این زمینه پرداخت. پرفسور انیشتین قسمت نظری تئوری را مطالعه کرد و دکتر حسابی را به ادامه کار تشویق کرد. دکتر حسابی به راهنمایی پرفسور انیشتین به تکمیل نظریه پرداخت سپس یک سال دیگر در دانشگاه شیکاگو به کار پرداخت و آزمایشهایی در این زمینه انجام داد. وی با داشتن یک انتر فرومتر دقیق توانست فاصله نوری را در عبور از مجاورت یک میله اندازه بگیرد و چون نتیجه مثبت بود آکادمی علوم آمریکا نظریه دکتر حسابی را به چاپ رسانید. برخی همکاران از نامأنوس بودن و جدید بودن این فکر متعجب شدند و برخی از این نظریه استقبال کردند.

شرح آزمایشهای انجام شده و نتیجه آن:

در اثبات این نظریه اگر در آزمایش، نور باریک لیزر از مجاورت یک میله وزین چگال عبور داده شود، سرعت نور کم می شود. در نتیجه پرتو لیزر منحرف میگردد. هرگاه پرتو لیزر بطور مناسبی از میان دو جسم سنگین که در فاصله ای از هم قرار دارند عبور داده شود انحراف آن هنگام عبور از مجاورت جسم اول و سپس از مجاورت جسم دوم به خوبی معلوم میشود و این انحراف قابل عکسبرداری است. این آزمایش گسترده بودن ذره را نشان می دهد. بر طبق این آزمایش انحراف زیاد پرتو لیزر فقط در اثر پراش نبوده بلکه مربوط به جسم است. بر حسب این نظریه هر ذره، مثلاً الکترون، کوارک یا گلویون نقطه شکل نیست بلکه بی نهایت گسترده است و در مرکز آن چگالی بسیار زیاد بوده و هر چه از مرکز فاصله بیشتر شود آن چگالی بتدریج کم می شود. بنابراین یک پرتو نور از یک فضای چگالی عبور کرده و شکست پیدا میکند و انحراف می یابد.

اختلاف تئوری بی نهایت بودن ذرات با تئوریهای قبلی:

در تئوریهای قبلی هر ذره قسمت کوچکی از فضا را در بر دارد یعنی دارای شعاع معینی است و خارج از آن این ذره وجود ندارد ولی در این تئوری ذره تا بی نهایت گسترده است و قسمتی از آن در همه جا وجود دارد. در تئوریهای جاری نیروی بین دو ذره از تبادل ذرات دیگر ناشی می شود و این نیرو مانند توپی در ورزش بین دو بازیکن رد و بدل می شود و این همان ارتباطی است که بین آنها حاکم است و در تئوریهای جاری تبادل ذرات دیگری این ارتباط میان دو ذره را ایجاد میکند. مثلاً نوترون که بین دو ذره مبادله می شود, اما در تئوری دکتر حسابی ارتباط بین دو ذره همان ارتباط گسترده ایست که در همه جا به علت موجودیت آنها در تمام فضا بین آنها وجود دارد.

ارتباط این تئوری با تئوری نسبیت انیشتین:

تئوری انیشتین می گوید: خواص فضا در حضور ماده با خواص آن در نبود ماده فرق دارد، به عبارت ریاضی یعنی در نبود ماده، فضا تخت است ولی در مجاورت ماده فضا انحنا دارد. اگر بگوییم یک ذره در تمام فضا گسترده است در هر نقطه از فضا چگالی ماده وجود دارد و سرعت نور به آن چگالی بستگی دارد به زبان ریاضی به این چگالی می توان انحنای فضا گفت.

ارتباط فلسفی این تئوری با فلسفه وحدت وجود:

در این نگرش همه ذرات جهان بهم مرتبط هستند. زیرا فرض بر این است که هر ذره تا بی نهایت گسترده است و همه ذرات جهان در نقاط مختلف جهان با هم وجود دارند. یعنی در واقع قسمت کوچکی از تمام جهان در هر نقطه ای وجود دارد.

خدمات فرهنگی ایشان

پژوهش‌های فرهنگی استاد شامل رساله‌ی راه ما (1935)، کتاب نام‌های ایرانی(1319) و رساله‌ای درباره‌ی فیزیک جدید و فلسفه‌ی ایران باستان است. در زمینه‌ی زبان،‌ کتاب‌های وندها و گهواره‌های فارسی(1368)، فرهنگ حسابی 372، رساله‌ی توانایی زبان فارسی(1350) از آثار ماندنی در فرهنگ فارسی هستند. دکتر حسابی در کتاب وندها و گهواره‌های فارسی می‌نویسد:

 "زبان فارسی یکی از زبان‌های هند و اروپایی است. این زبان‌ها دارای ریشه‌های مشترکی هستند و از هندوستان و ایران و کشورهای اروپا تا جزیره‌ی ایسلند گسترش دارند. این زبان‌ها از نوع زبان‌های تحلیلی و دپسا (Analytic and Agglutmating )می‌باشند. در ساختمان این زبان‌ها دو جزء وجود دارد. یکی ریشه‌ها و دیگری وندها. ریشه‌ها شامل فصل و اسم و صفت‌اند و وندها شامل پیشوند و پسوند. از ترکیب این دو جزء واژه‌ها ساخته می شوند. مثلأ واژه (پیشرفت) از دوسیدن (الساق) ریشه (رفتن) به پیشوند (پیش) ساخته شده است و واژه (گفتار) از ریشه گفتن و پسوند ( آر) ساخته شده است. شماره واژه‌هایی که با چند ریشه و پسوند و چند پیشوند می‌توان ساخت بسیار زیاد است. با 1500 ریشه و 150 پسوند می‌شود 225000 = 150×‌1500 واژه ساخت. با ترکیب این 225000 واژه با 200 پسوند می‌شود 45000000 = 200×225000 ( چهل و پنج میلیون) واژه دیگر ساخت. در فارسی ترکیب‌های فراوان دیگری هم هست که به این شماره افزوده می شود. مانند ترکیب اسم با صفت چون (روش اول) و پیوند اسم با اسم چون (خردپیشه) و فعل با صفت چون و فعل با فعل چون (گفت و شنود)."

 

منابع:

ویکی پدیا

جزیره دانش





طبقه بندی: متفرقه
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 87 شهریور 12 توسط صادق.م | نظر بدهید

دکتر محمود حسابی

صد و چهل سال پیش پسری در تفرش متولد شد که که نامش را "محمود" گذاشتند. در آن زمان به ذهن هیچ کس نمی رسید که سال ها بعد، او پایه گذار دانشگاه تهران، اولین محل تحصیل علوم جدید در ایران شود و جامعه مهندسی و علوم پیشرفته ایران را مدیون عزم و اراده ی خود کند. از آنجاکه هیچ کس به اندازه او در بنیان گذاری سازمان ها و نهادهای علمی و صنعتی کشور پیش رو نبود، به شایستگی لقب" مرد نخست ایران" را از آن خود کرد.

او استاد شناکردن بر خلاف جریان رود اجتماع بود و صد البته چاشنی این مهارت چیزی نبود جز عشق و علاقه ی مفرط او به پیشرفت و توسعه ی همه جانبه ی میهن عزیزش. اینجاست که خواستن توانستن است ولی بسیاری از خواستن ها فقط و فقط با "عشق" به توانستن تبدیل می شود.

پدر بزرگ ایشان از افراد سرشناس و برجسته ی هیئت وزیران و سفیر ایران در روسیه بود و مادر بزرگ وی نیز زنی مومن، مدبر و بسیار سرشناس بود به طوری که فرمان او در تمام تفرش، حتی در روستاها و شهرهای اطراف آن مانند ماستر و فراهان نیز ارج نهاده می شد. نسبت اصلی سید محمود از پدر و مادر، به حضرت امام سجاد برمی گشت و همه این عوامل و هوش و استعدادی  که ایشان از خود در دوران کودکی نشان می دادسبب می شد تا اطرافیان آینده درخشانی را برای او پیش بینی کنند.

ایشان در سن 17 سالگی اولین مدرک تحصیلی خود را پس مشقت ها و غمهای فراوان از جمله گرسنگی، فلج شدن مادر و فقر و تنگ دستی، در رشته ادبیات کسب کرد اما چون این رشته در آن زمان بازار کار خوبی نداشت تصمیم گرفت رشته تحصیلی خود را تغییر دهد.

یافتن گم گشته

پس از اخذ مدارک متعدد در رشته های متعدد و عدم رضایت از آنها  بالاخره تصمیم گرفت فیزیک بخواند  و پس از قبولی در امتحان "دکتر ژانه" که از فیزکدانان بزرگ آن زمان بود به دنیای فیزیک راه یافت، دنیایی که تا پایان عمر از زیستن در آن خرسند بود و ثمره آن ارائه دو نظریه مهم در عالم فیزیک بود: یکی حساسیت سلولهای فتو الکتریک و عبور نور از مجاورت ماده و دیگری تئوری مشهور بی نهایت بودن ذرات.

دکتر برای اثبات نظریه های خود با اساتید دیگر جهان در اروپا و آمریکا رابطه برقرار کرد. در طی این ملاقات ها، با انیشتین نیز ملاقات داشت.

ایشان نظریه خود را به دفتر انیشتین ارسال کرد و  از بین چند هزار داوطلب که تقاضای خود را برای حضور در کرسی انیشتین فرستاده بودند، نظریه ایشان بین 5 نظریه منتخب بود.

ایشان خود می گویند:

" یک ماه بعد، وقت ملاقات و جلسه ی بعدی بحث من با انیشتین تعیین شد. وقتی به دیدار او رفتم برخوردش بسیار صمیمی تر بود و با علاقه ی بیشتری به من نگااه می کرد. وقتی در کنار هم قرار گرفتیم با سادگی گف:در طول این یک ماه خوب مرا مشغول کردید، به عنوان کسی که در فیزیک تجربه ای دارد باید با شهامت به شما بگویم، نظریه شما در آینده ای نه چندان دور علم فیزیک را در جهان متحول خواهد کرد! باورم نمی شد چه می شنوم. انتظار هر سخنی مثل این را داشتم. حس کردم چشمانم برق می زند، دیگر از خوشحالی نمی توانستم نفس بکشم. انیشتین هم با لبخندی که به نظرم آمد احساس مرا کاملا درک کرده است به من نگاه می کرد."

بعد از این دیدار، به دستور انیشتین بهترین آزمایشگاه فیزیک نور و دیدگانی در دانشگاه شیکاگو در اختیار ایشان قرار گرفت.

برخی سوابق علمی

تحصیلات دانشگاهی:
-لیسانس ادبیات از دانشگاه آمریکایی بیروت

-لیسانس مهندسی راه و ساختمان از دانشگاه فرانسوی بیروت

-لیسانس ریاضیات ستاره شناسی و زیست شناسی از دانشگاه آمریکایی بیروت

-لیسانس مهندسی معدن از مدرسه عالی معدن پاریس

-گذراندن رشته پزشکی

-دکترای فیزیک از دانشگاه سوربن فرانسه

مراکز تحقیقاتی دکتر حسابی:

-دانشگاه سوربن: تحقیق بر روی سلول های فتوالکتریک

-دانشگاه تهران:تحقیق بر روی نظریه بی نهایت بودن ذرات و عبور نور از مجاورت ماده

-دانشگاه شیکاگو: تحقیق بر روی عبور نور از مجاورت ماده به توصیه پروفسور انیشتین

-دانشگاه پرینستون:تحقیق بر روی "نظریه بی نهایت بودن ذرات" به عنوان تنها دستیار ایرانی پروفسور انیشتین.

-مرکز تحقیقات سرن سوئیس:تحقیق بر روی نظریه بی نهایت بودن ذره

کتابهای ایشان:
-قانون تاسیس دانشگاه تهران

-فیزیک دوره اول و دوم دبیرستان

-نام های ایرانی

-صورت جلسه آکادمی ملی علمی

-آیین نامه امور مالی دانشگاه تهران

-دیدگانی فیزیکی، دانشگاه تهران

-واژه نامه تخصصی فیزیک

-نگره کاهنربایی

-شجره نامه خانواده حسابی

-فیزیک حالت جامد به سه زبان فرانسه، انگلیسی و فارسی

و ...

منبع: برداشتی از مفاخر ایران زمین جلد6





طبقه بندی: متفرقه
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 87 شهریور 12 توسط صادق.م | نظر

فرازهایی از سخنان شهید مظلوم حضرت آیت الله بهشتی (ره):

 

برای حفظ و تداوم انقلاب؛ احتیاج به حضور دائمی مردم در صحنه است.

 

ما معتقدان سرخست به ولایت فقیه و امامت قاطع رهبر عالیقدرمان هستیم.

 

بهشت را به بها دهند نه به بهانه

 

به آمریکا بگوئید از ملت ایران عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر.

 

آنچه برای همه بسیار مهم است تاکید بر روی آرمانها و ارزش ها و نظام اصیل ارزشی اسلام است.

 

انقلاب ما انقلاب ارزش هاست

.

اسلام دینی است که مشتمل بر سیاست است و سیاست از دیانت و حتی عبادت جدا نیست.

 

با نیروی مردم، انقلاب تداوم خود را تضمین خواهد کرد.

 

به خدا قسم بهشتی و امثال بهشتی همیشه آماده شهادتند.

 

آنها که خدا ترسند، آنها که مهار خویشتن را دارند، آنها باید حکومت کنند.

 

ای خانواده های شهیدان عزیز ایران ... دلشاد و قویدل باشید، هر شهیدی که می رود خود سعید است و خانواده اش سعادتمند.

 

جنگ و جهاد در نظام ارزشی اسلام هم مرحله ای از ساخته شدن است و هم مرحله‌ای از ساختن جدید است.

 

همین که زن برای خدا و از روی آگاهی بتواند بخش عظیمی از جامعه را در میدان خانه و خانواده، خوب اداره کند، این جهاد است.

 

من هر لحظه منتظرم که تیری بر قلبم بنشیند و یا دیواری بر سرم خراب شود.





طبقه بندی: متفرقه
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 87 تیر 6 توسط صادق.م | نظر

چگونگی تشکیل حزب جمهوری اسلامی

در دنیای سیاه و ظلمانی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، چند اصل مهم و پر نقش استعماری در فرهنگ جوامع عقب نگهداشته شده یا مستضعف جای خود را باز کرده بود که در واقع ستون های امپراتوری بزرگ جهانخوارگی و استکبار به حساب می آمد.

یکی از این اصول، این بود که به مردم تلقین شده بود که هیچ ملتی نمی تواند، بدون تکیه بر یکی از قدرت های شرق یا غرب روی پای خود بایستد. هر وقت و هر جا انقلابی می شد، می گفتند: حتماً دست یکی از این دو، پشت پرده کار می کند. این که در بسیاری از این انقلاب ها گرایش های شرقی و غربی وجود داشته جای انکار نیست، اما آنچه مهم است، این است که از همین نکته یک اصل ساخته بودند و به ملّت ها باورانده بودند که «هرگز امکان ندارد انقلابی بشود و متکی به این دو قدرت نباشد.»

نتیجه ی چنین طرز تفکر و برداشتی، خطرناک بود و انقلابیون را دچار تردید می نمود که آیا بدون تکیه به یکی از دو بلوک، غرب یا شرق می توانند انقلاب را به جایی برسانند یا نه؟

انقلاب اسلامی که بدون تکیه بر شرق  یا غرب پیروز شد و راه خود را با پیاده کردن عملی شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» ادامه داد، سستی این اصل خطرناک را که یکی از ستون های امپراتوری جهانخواران بود، به اثبات رساند و به ملت ها فهماند که با تکیه بر خدا و نیروی ایمان و اراده می توان بر قدرت های مادی شرق و غرب پیروز شد؛ و بدون تردید، این یکی از ره آوردهای مهم انقلاب اسلامی برای ملت های تحت استضعاف به شمار می آید. اصل دیگر این بود که هر تشکلی باید در پی تأمین خواسته های شخصی اعضای همان تشکل باشد و اصولاً هیچ تشکلی نمی تواند جز تأمین اهداف گروهی خود، کار دیگری صورت دهد.

تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، تشکل هایی که توانسته باشند فراتر از خواسته های گروهی خود اندیشیده و عمل کرده باشند بسیار کم بودند. به همین دلیل اصل بدبینی نسبت به هر تشکل سیاسی توانسته بود، جای خود را در اذهان ملل باز نماید. این اصل انحرافی و خطرناک توانست در طول سالیان دراز به مسلمانان خیانت، و به جهانخواران خدمت کند. بنابراین در هر نقطه از کشورهای اسلامی، از جمله ایران هر گاه جمعی خداجو درصدد ایجاد یک تشکل صد در صد اسلامی بر می آمدند، همین اصل شوم موجب می شد که آن خداجویان تنها بمانند و در ایجاد تشکل اسلامی توفیقی نیابند.

جمعی از یاران صادق و لایق و وفادار امام (ره) که چهره های شناخته شده دوران طولانی مبارزه علیه طاغوت بودند و همواره با جمع همفکران درد آشنای خود تلاش سازنده ای برای ایجاد یک تشکل صد در صد اسلامی داشتند، در 30 بهمن 1357، یعنی یک هفته پس پیروزی، موجودیت حزب جمهوری اسلامی را اعلام نمودند.

عملکرد صحیح و دقیق حزب توانست پوچی این اصل انحرافی را که هیچ تشکلی نمی تواند جز تأمین اهداف گروهی خود، کاری صورت دهد عملاً به اثبات رساند و افق جدیدی را در برابر چشمان ملت های مسلمان کشورها باز کند و به آنها بفهماند که می توان با حفظ معیارهای اسلامی از تشکل و انسجامی برخوردار بود که همچون سنگری، برای دفاع از یکپارچگی امت اسلامی، و برای پاسداری از اسلام عزیز باشد.

 

شرح ماجرای انفجار بمب

ساعت 30 : 20 روز یکشنبه 7 تیر 1360، تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، هیأت دولت و …) به تدریج به سالن اجتماعات دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ایران واقع در سرچشمه ی تهران وارد شدند. نوای ملکوتی قرآن کریم در فضای سالن طنین انداخته بود و صالحان را بشارت تحقق وعده ی الهی می داد. پس از پایان قرائت قرآن کریم و اعلام برنامه، آیت الله بهشتی آغاز سخن نمود. بحث درباره ی تورم بود، اما عده ای از اعضا خواسته بودند که راجع به انتخابات ریاست جمهوری نیز صحبت شود. دکتر بهشتی سخنانش را با این جملات آغاز کرد:

«ما بار دیگر نباید اجازه دهیم، استعمارگران برای ما مهره سازی کنند و سرنوشت مردم ما را به بازی بگیرند. تلاش کنیم کسانی را که متعهد به مکتب هستند و سرنوشت مردم را به بازی نمی گیرند، انتخاب شوند.» این کلمات که از لبان حقگوی ایشان بیرون تراوید. ناگهان برقی جهید و نوری خیره کننده و صدایی مهیب برخاست. زمین تکان سختی خورد و دیوارها به شدّت لرزید. در کمتر از ثانیه ای از سالن جز تلی از خاک چیزی باقی نماند. بیش از هفتاد تن از بهترین عزیزان انقلاب، زیر خروارها خاک مدفون شدند و روح فرزندان رشید اسلام و معلمان بزرگ شهادت و ایثار در ملکوت اعلی به پرواز درآمد. همگان ذکر خدا بر لب به سوی وعده گاه الهی رهسپار شدند و بدین ترتیب جنایتی که تاریخ بشری شبیه بدان را در صفحات خود ثبت نکرده و به یاد نداشت، به وقوع پیوست و توحش غربی و نفاق داخلی، همگام با هم به جشن شهادت فرزندان امام خمینی (ره) پایکوبی کردند.

عامل بمب گذاری، منافق نفوذی به نام «محمّدرضا کلاهی» بود که خود جزء نیروهای خدماتی حزب به حساب می آمد و پس از انفجار موفق به فرار گردید و راهی فرانسه شد.

 

اسامی شهدای انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی

1- آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی – رئیس  دیوان عالی کشور

2- رحمان استکی – نماینده ی مردم شهرکرد

3- دکتر سید محمد باقر حسینی لواسانی – نماینده ی مردم تهران

4- دکتر سید رضا پاک نژاد – نماینده ی مردم یزد

5- علیرضا چراغ زاده دزفولی – نماینده ی مردم رامهرمز

6- حجة الاسلام غلامحسین حقانی – نماینده ی مردم بندرعباس

7- حجة الاسلام محمد علی حیدری – نماینده ی مردم نهاوند

8- حجة الاسلام سید محمد تقی حسینی طباطبایی – نماینده ی مردم زابل

9- عباس حیدری – نماینده ی مردم بوشهر

10- دکتر سید شمس الدین حسینی نایینی – نماینده ی مردم نایین

11- سید محمد کاظم دانش – نماینده ی مردم شوش و اندیمشک

12- علی اکبر دهقان – نماینده ی مردم تربت جام

13- دکتر عبدالحمید دیالمه – نماینده ی مردم بوشهر

14- حجة الاسلام دکتر غلامرضا دانش آشتیانی – نماینده ی مردم تفرش و آشتیان

15- حجة الاسلام سید فخرالدین رحیمی – نماینده ی مردم ملاوی لرستان

16- سید محمد جواد شرافت – نماینده ی مردم شوشتر

17- میربهزاد شهریاری – نماینده ی مردم رودباران

18- حجة الاسلام محمد حسین صادقی – نماینده ی مردم درود و ازنا

19- دکتر قاسم صادقی – نماینده ی مردم مشهد

20- حجة الاسلام سید نور الله طباطبایی نژاد – نماینده ی مردم اردستان

21- حجة الاسلام حسن طیبی – نماینده ی مردم اسفراین

22- سیف الله عبدالکریمی – نماینده ی مردم لنگرود

23- حجة الاسلام عبدالوهاب قاسمی – نماینده مردم ساری

24- حجة الاسلام عمادالدین کریمی – نماینده ی مردم نوشهر

25- حجة الاسلام محمد منتظری – نماینده ی مردم نجف آباد

26- عباسعلی ناطق نوری – نماینده ی مردم نور

27- مهدی نصیری لاری – نماینده ی مردم لارستان

28- حجة الاسلام علی هاشمی سنجانی – نماینده ی مردم اراک

29- دکتر حسن عباسپور – وزیر نیرو

30- دکتر محمد علی فیاض بخش – وزیر مشاور و سرپرست سازمان بهزیستی کشور

31- دکتر محمود قندی – وزیر پست و تلگراف و تلفن

32- موسی کلانتری – وزیر راه و ترابری

33- دکتر جواد اسداله زاده – معاون بازرگانی خارجی وزارت بازرگانی

34- عباس ارشاد  - معاون دفتر آموزش سازمان بهزیستی

35- مهدی امین زاده – معاون بازرگانی داخلی وزارت بازرگانی

36- محمد صادق اسلامی – معاون پارلمانی و هماهنگی وزارت بارزگانی

37- مهندس محمد تفویضی زواره – معاون وزارت راه و ترابری

38- دکتر هاشم جعفری معیری – معاون امور مالی وزارت بهداری

39- ایرج شهسواری – معاون وزارت آموزش و پرورش

40- عباس شاهوی – معاون وزارت بازرگانی

41- دکتر حسن عضدی – معاون وزارت فرهنگ و آموزش عالی

42- حبیب الله مهمانچی – معاون امور پارلمانی و هماهنگی وزارت کار

43- غلامعلی معتمدی – معاون رفاه تعاون وزارت آموزش و پروش

44- سید کاظم موسوی – معاون وزارت آموزش و پرورش

45- حسن اجاره دار (حسنی) – عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی و سردبیر نشریه ی عروة الوثقی

46- عباس ابراهیمیان – عضو حزب جمهوری اسلامی

47- حجة الاسلام علی اکبر اژه ای – عضو دفتر سیاسی  حزب جمهوری اسلامی

48- علی اصغر آقا زمانی – عضو حزب جمهوری اسلامی

49- محمود بالاگر – عضو حزب جمهوری اسلامی

50- حسن بخشایش – عضو حزب جمهوری اسلامی

51- محمد پور ولی – عضو حزب جمهوری اسلامی

52- رضا ترابی – عضو حزب جمهوری اسلامی

53- مهندس مهدی حاجیان مقدم – مسؤول آموزش واحد مهندسین حزب جمهوری اسلامی

54- محمد خوش زبان – عضو حزب جمهوری اسلامی

55- علی درخشان – عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی

56- جواد سرافراز – عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی

57- حجة الاسلام حسین سعادتی – عضو حزب جمهوری اسلامی (مسؤول آموزش شهرستان ها)

58- حبیب الله مهدی زاده طالعی – عضو حزب جمهوری اسلامی

59- سید محمد موسوی فر – عضو حزب جمهوری اسلامی

60- محسن مولایی – عضو حزب جمهوری اسلامی

61- جواد مالکی – عضو شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی

62- حجة الاسلام عبدالحسین اکبری مازندرانی ساروی – عضو هیأت پنج نفره ی کشاورزی منطقه  مازندران

63- مهندس حسین اکبری – مدیرعامل بانک کشاورزی

64- مهندس هادی امینی – عضو واحد مهندسین حزب مهندسین اسلامی

65- سید محمد پاک نژاد – عضو هیأت مدیره ی چوب و کاغذ

66- محمد رواقی – مدیر شرکت فرش ایران

67- مهندس توحید رزمجو – عضو هیأت مدیره ی گروه صنعتی ملی

68- علی اکبر سلیمی جهرمی – دبیر کل سازمان امور اداری و استخدامی

69- جواد سرحدی – مدیرعامل سازمان تعاون مصرف شهر و روستا

70- محمد حسن محمد عینی

71- حبیب مالکی – فرماندار ایرانشهر

72- مهندس محمد علی مجیدی – مشاور عمرانی وزارت کشور

 

اسامی مجروحان حادثه هفتم تیر

1- علی اصغر باغانی – نماینده ی سبزوار

2- بهرام تاج گردون – نماینده ی گچساران و کهکیلویه

3- ایرج صفاتی دزفولی – نماینده ی آبادان

4- مرتضی فضلعلی – نماینده ی گرمسار

5- اسماعیل فردوسی پور – نماینده ی فردوس و طبس

6- سید محمد کیاوش – نماینده ی اهواز

7- محمد مروی سماورچی – نماینده ی طرقبه و چناران

8- مرتضی محمودی – نماینده ی قصر شیرین

9- قدرت اله نجفی – نماینده ی شهرضا

10- حسین کاظم زاده اردبیلی – وزیر بازرگانی

11- سید جلال سعادتیان – معاون وزارت بهداری

12- مسعود صادقی – معاون وزارت بهریستی

13- محمد حسن اصغرنیا – استاندار سمنان

14- حجة الاسلام والمسلمین مسیح مهاجری – (سردبیر روزنامه جمهوری)

15- مسعود موسوی – کارمند حزب جمهوری

16- علی موسوی – کارمند حزب جمهوری

17- محمود جمالی – کارمند حزب جمهوری

18- زین العابدین رئیسی – کارمند حزب جمهوری

19- حیدرعلی علیزاده – کارمند حزب جمهوری

20- هدایت عبدی – کارمند حزب جمهوری

21- دانش مهر – کارمند حزب جمهوری

22- مسعود صادقی آزاد – کارمند نخست وزیری

23- ابراهیم عبدی – واحد دانشجویی حزب جمهوری

24- محمد غریب – واحد دانشجویی حزب جمهوری

25- مهدی فاضلی – واحد دانشجویی حزب جمهوری

26- ابراهیم فردوسی - واحد دانشجویی حزب جمهوری

 

چگونگی تعطیل فعالیت های حزب جمهوری اسلامی

در سال 1366، آیات عظام آقایان خامنه ای و هاشمی رفسنجانی، به رهبر کبیر انقلاب امام خمینی«قدس سره» پیشنهاد می کنند که فعالیت های حزب جمهوری اسلامی را در صورت موافقت معظم له تعطیل نمایند.

امام (ره) نیز در پیامی به شرح زیر به این پیشنهاد پاسخ مثبت می دهند:

بسمه تعالی

جنابان حجج اسلام آقای خامنه ای و آقای هاشمی دام توفیقهما موافقت می شود.

لازم است، تذکر دهم که حضرات آقایان مؤسسین محترم حزب، مورد علاقه ی این جانب می باشند. امیدوارم همگی در این موقع حساس با اتفاق و اتحاد در پیشبرد مقاصد عالیه ی اسلام و جمهوری اسلامی کوشا باشید.

ضمناً تذکر می دهم که اهانت به هر مسلمانی چه عضو حزب باشد یا نه، برخلاف اسلام، و تفرقه اندازی در این موقع از بزرگترین گناهان است.

والسلام علیک و رحمة الله

روح الله الموسوی الخمینی





طبقه بندی: متفرقه
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 87 تیر 6 توسط صادق.م | نظر بدهید


 

او جنگ جویی پرهیزگار و معلمی متعهد بود که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت.

امام خمینی قدس سره

 

31 خردادماه 1360 سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران؛ فرمانده جنگهای نامنظم در دفاع مقدس، دانشمندی فرزانه، معلمی فداکار، عارفی مبارز و سردار رشید سپاه اسلام.

   

 گوشه هایی از وصیت نامه شهید چمران:

 "... به خاطر عشق است که فداکاری می کنم. به خاطر عشق است که به دنیا با بی اعتنائی می نگرم و ابعاد دیگری را می یابم. به خاطر عشق است که دنیا را زیبا می بینم و زیبائی را می پرستم. به خاطر عشق است که خدا را حس می کنم، او را می پرستم و حیات و هستی خود را تقدیمش می کنم.

عشق هدف حیات و محرک زندگی من است. زیباتر از عشق چیزی ندیده ام و بالاتر از عشق چیزی نخواسته ام.

عشق است که روح مرا به تموج وا می دارد، قلب مرا به جوش می آورد، استعدادهای نهفته مرا ظاهر می کند، مرا از خودخواهی و خودبینی می رهاند، دنیای دیگری حس می کنم، در عالم وجود محو می شوم، احساسی لطیف و قلبی حساس و دیده ای زیبابین پیدا می کنم. لرزش یک برگ، نور یک ستاره دور، موریانه کوچک، نسیم ملایم سحر، موج دریا، غروب آفتاب، احساس و روح مرا می ربایند و از این عالم به دنیای دیگری می برند … اینها همه و همه از تجلیات عشق است.

برای مرگ آماده شده ام و این امری است طبیعی، که مدتهاست با آن آشنام. ولی برای اولین بار وصیت می کنم. خوشحالم که در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم که از عالم و ما فیها بریده ام. همه چیز را ترک گفته ام. علائق را زیر پا گذاشته ام. قید و بندها را پاره کرده ام. دنیا و ما فیها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم ..."

 

زندگى حماسه‏ آفرین و پرفراز و نشیب دکتر مصطفى چمران از مقاطعى بسیار گوناگون و حساس شکل گرفته است، شرایط خاص هر مقطع کاملاً قابل دقت است، زمانى در دوران مبارزات ملى‏ شدن صنعت نفت و پس از آن در دوران اختناق بعد از کودتاى 38 مرداد، سالیانى چند در آمریکا، سپس در مصر و بعد از آن دوران حماسه ‏ساز لبنان، در کنار مرزهاى اسرائیل و پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران در وطن و میهن اسلامى خود در مسئولیت‏ها و مأموریت‏هاى مختلف، عمر پرجوش و تحرک و انسان ‏ساز خود را سپرى ساخت. این مقاطع با هم بسیار متفاوتند، ولى آن چه که همه این ادوار را به هم ارتباط مى‏بخشد، خط فکرى او، اعتقاد خالصانه و شیدایى او براى تکامل روح انسانى و اوج ‏گرفتن از این دنیاى خاکى و وصول به معشوق و لقاى حق بوده است. او لحظه‏ اى آرام نداشته است، خود را وقف خدمت به خلق و جهاد در راه خدا نموده و از هیچ کس و هیچ چیز جز خداى تعالى انتظار و ترس و باکى نداشت. سراپا عشق بود، محبت بود، شور بود، تلاش خالصانه بود، مبارزه بود، خودسازى بود، انسان‏ سازى بود، سازمان‏دهى بود، درد و غم و رنج بود، تنهایى و پرواز بود، فریاد بود و بالأخره شهادت بود.

 

مصطفى چمران که در سال 1311 تولد یافت، دوران کودکى و ابتدایى را در دبستان انتصاریه تهران خیابان 15 خرداد - عودلاجان و دوران متوسطه خود را در دبیرستان‏هاى دارالفنون و البرز سپرى ساخت و سپس وارد دانشکده فنى دانشگاه تهران شد و در سال 1335 در رشته برق فارغ ‏التحصیل و شاگرد ممتاز گشت. او همیشه در تمام دوران تحصیل پیشتاز و نمونه بود، علاوه بر آن‏ که در همه مبارزات سیاسى و مذهبى حضورى فعّال داشت؛ نمونه‏اى از یک نوجوان و جوانى پاک، پرتلاش، عمیق و براى همه دوست ‏داشتنى بود. با استفاده از بورس شاگرد اولى براى ادامه تحصیل راهى آمریکا شد و ابتدا در دانشگاه تگزاس درجه فوق ‏لیسانس مهندسى برق و سپس در یکى از بزرگ ‏ترین و مهم‏ ترین دانشگاه ‏هاى معروف آمریکا« برکلى»، در کالیفرنیا و با همراهى برجسته‏ ترین اساتید فیزیک، دکتراى خود را در رشته الکترونیک و فیزیک پلاسما با عالى‏ترین نمرات دریافت نمود و مدتى در یکى از مراکز مهم تحقیقاتى روى زمین در کنار دانشمندان و پژوهشگران بنام، سرگرم تحقیق روى پروژه هاى بزرگى، در زمان خود بود.

باز هم در کنار این مسیر تحسین ‏برانگیز و کم ‏نظیر، پایه ‏گذار و سازمان ‏دهنده مبارزات ضد استعمارى و ضد رژیم طاغوتى شاه و پایه گذار فعالیت‏هاى گسترده اسلامى در آمریکا بود. بعد از شکست اعراب در جنگ 1967، دنیاى وسیع آمریکا بر او تنگ مى‏نمود و براى فراگیرى فنون نظامى و جنگ‏هاى چریکى راهى اروپا، الجزایر و مصر شد و مدت دو سال در مصر ماند. بعد از فوت جمال عبدالناصر به دعوت امام موسى صدر رهبر وقت شیعیان لبنان به سرزمین فاجعه، درد و رنج مسلمین به ‏ویژه شیعیان لبنان قدم نهاد و در جنوب لبنان، شهر صور و کنار مرزهاى اسرائیل رحل اقامت افکند ولى او در همه جاى لبنان حضور داشت، هر کجا که خطر بود، بلا بود و قیام بود، دکتر چمران نیز در پیشاپیش مردم بى‏پناه لبنان حضور داشت. در لبنان پایه ‏گذارى سازمان‏هاى چریکى مسلّح را بر عهده گرفت که هم‏زمان با روشنگرى اسلامى و مذهبى و تقویت روحیه و اعتقادات اسلامى و مکتبى، ورزیده‏ ترین، زبده‏ ترین و شجاع ‏ترین رزمندگان اسلام را تربیت نمود که فرزندان و شاگردان آن‏ها امروز نیز در لبنان براساس همین اعتقادات و روحیه شهادت ‏طلبى، حماسه ‏ها مى‏ آفرینند.

پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران مشتاقانه همراه با گروه 93 نفره نخبگان مذهبى و سیاسى لبنان به ایران آمد و به دیدار امام بزرگوار خود شتافت و بنا به توصیه امام راحل در ایران ماند. با آن‏ که در استمرار برنامه‏هاى خود در لبنان نیز دخالت داشت، در ایران نیز به دستور امام (ره) از پایه‏ گذاران سپاه بود و سپس در فرو نشاندن توطئه ‏هاى خطرناک و جدایى‏ طلبانه دشمن در کردستان با آن ‏که معاون نخست ‏وزیر بود، لباس رزم بر تن کرد و سلاح بر دوش گرفت و با سازمان‏ دهى و به‏ کارگیرى نیروهاى مسلّح و بخصوص مردمى، به خنثى ‏سازى توطئه‏ هاى سخت دشمنان برآمد و نام خود و پاوه و حوادث حماسه ‏ساز آن و فرمان تاریخى امام خمینى (ره) را براى همیشه در تاریخ ثبت نمود.
ب
ا آغاز جنگ تحمیلى راهى خوزستان شد و فرماندهى نیروهاى داوطلب مردمى و نظامى را تحت عنوان «ستاد جنگ‏هاى نامنظم» بر عهده گرفت و کتابى قطور از رشادت‏ها، شهادت‏ها، حماسه ‏ها و مقاومت‏ ها را قلم زد. بالاخره در حالى ‏که نام او و نیروهاى رزمنده و شجاع او به دوستان روحیه مى ‏بخشید و پشت دشمنان متجاوز را مى‏لرزاند.

در ظهر هنگام روز 31 خردادماه 1360، در روستایى به ‏نام «دهلاویه» در نزدیکى سوسنگرد با ترکش خمپاره دشمن، شهادت را در آغوش کشید و به اوج و عروج پرکشید و به لقاءاللَّه رسید و به ‏سوى معبودش شتافت تا عند ربهم یرزقون شود.

 

شهید دکتر چمران روحی عاشق داشت و همین روحیه عاشقانه سخنان و مناجاتهای وی را سخت دلنشین و خواندنی کرده است. نامه ها و کوتاه نوشته هایی که از آن زنده یاد به جا مانده است، خود مؤید نثر پخته و روح عاشق این چهره فروتن، اما پایدار عرصه فرهنگ و سیاست است.

کتاب « دعای کمیل » حاصل جلسات هفتگی زنده یاد چمران در انجمن اسلامی دانشجویان آمریکا بود. این جلسات زمانی برگزار شد که شهید چمران دریافته بود به دلیل نبود آگاهی و تسلط کافی دانشجویان به زبان عربی، این دعا که «از قلب و روح علی(ع) برخاسته و علی(ع) آن را به دوست خود کمیل تعلیم داده است» چنان که شایسته آن است، قدرش به جا نمی آید. پس مصمم شد تا دعای کمیل را به فارسی برگرداند، اگرچه می دانست ترجمه معانی بلند و عرفانی کلام امیرالمؤمنین علی(ع) آن گونه که شاید و باید ممکن نیست، ولی تمامی سعی و همتش را به کار بست تا از آن ترجمه ای روان، پاکیزه و گویا ارایه کند.

کتاب با عنوان « لبنان » اثر ارزشمند دیگری از شهید دکتر مصطفی است. کتاب حاضر گزیده‏ای از دست ‏نوشته‏ها یا سخنرانی‏های شهید و حاصل مطالعه و بررسی کلیه نوشته‏ ها و سخنرانی‏های او (در لبنان، اروپا، ‌ایران) درباره لبنان است.

 

از مناجاتهای شهید بزرگوار:

 " ترا شکر می کنم که از پوچی ها، ناپایداری ها، خوشی ها و قید و بندها آزادم کردی و مرا در طوفانهای خطرناک حوادث رها ننمودی، و در غوغای حیات، در مبارزه با ظلم و کفر غرقم کردی، لذت مبارزه را به من چشاندی، مفهوم واقعی حیات را به من فهماندی... فهمیدم که سعادت حیات در خوشی و آرامش و آسایش نیست، بلکه در جنگ و درد و رنج و مصیبت و مبارزه با کفر و ظلم و بالاخره در شهادت است.

خدایا ترا شکر می کنم که به من نعمت " توکل " و " رضا" عطا کردی، و در سخت ترین طوفانها و خطرناکترین گردابها، آنچنان به من اطمینان و آرامش دادی که با سرنوشت و همه پستی ها و بلندیهایش آشتی کردم و به آنچه تو بر من مقدر کرده ای رضا دادم.

خدایا در مواقع خطر مرا تنها نگذاشتی، تو در کویر تنهایی انیس شبهای تار من شدی، تو در ظلمت ناامیدی، دست مرا گرفتی و کمک کردی... که هیچ عقل و منطقی قادر به محاسبه پیش بینی نبود، تو بر دلم الهام کردی و به رضا و توکل مرا مسلح نمودی، و در میان ابرهای ابهام و در مسیری تاریک مجهور و وحشتناک مرا هدایت کردی."

 

 روح بلند و آسمانی اش قرین رحمت واسعه ی الهی باد ...





طبقه بندی: متفرقه
نوشته شده در تاریخ جمعه 87 خرداد 31 توسط صادق.م | نظر بدهید

30 خرداد سال 1373، سالروز انفجار حرم حضرت امام رضا (ع) توسط منافقین کوردل

 

بوی خون در حرم مطهر

تاریخ پر ماجرای انقلاب شکوهمند اسلامی، از خیانتها و جنایتهای منافقین مالامال است. هیچ روزی بر این انقلاب بزرگ نگذشت مگر این که ضربه ای بر این انقلاب از ناحیة این مدعیان یاوه گوی طرفدار خلق بر پیکر آن وارد گردید.

آنان در جهت تضعیف انقلاب به هر کاری و به هر جنایتی دست یازیدند . شخصیتهای  مردمی و افراد مؤثر در انقلاب و نظام را ترور کردند. در اماکن عمومی همچنین محل اقامه نماز جمعه، بمب منفجر کردند. حتی زنان و کودکان را مورد حملات مسلحانه قرار دادند. مراکز فرهنگی و اقتصادی متعلق به مردم و تجهیزات و امکانات آنها را منهدم ساختند. به هر نحو که توانستند در راه پیشرفت انقلاب مانع ایجاد کردند و با دشمن کینه توزی که بخش وسیعی از میهن اسلامی را در اشغال داشت و هول انگیزترین جنایات را در مورد این کشور و این ملت مرتکب می گردید، طرح دوستی ریخته و به سربازانی مزدور و در صف دشمن مبدل شده و در مقابل ملت خود قرار گرفتند و قساوت بارترین و شقاوت آمیزترین ماْموریتها را به نفع دشمن بعثی انجام دادند و تا پایان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در کنار دشمن  و بر ضد ملت خود ایستادند و پس از جنگ نیز با پول و اسلحه دشمن، از ارتکاب به هیچ جنایتی ابا نکردند، و کار را به آنجا رسانیدند که مجری تصمیم وحشتناک اربابان پلید و سرویسهای جاسوسی آمریکا، انگلیس، اسرائیل و امثالهم گردیدند و در مقدسترین زمان و مکان، یعنی در ظهر عاشورا و در حرم امن الهی بمب منفجر کردند و زائران و نیایشگرانی را قطعه قطعه نموده و مجروح کردند که گناهشان عبودیت پروردگار و زیارت حریم ولایت بود، و بدین سان حرم را از خون عده ای مظلوم رنگین ساختند.

ساعت 26/14 روز دوشنبه 30 خرداد سال 1373 خورشیدی برابر با عاشواری 1415 هجری قمری و در حالی که رواقها، صحنها، بستها و اطراف مرقد مطهر هشتمین امام معصوم از جمعیت موج می زند و مردم بر افروخته از عشق و ارادت به سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین (ع)، غرق عزاداری و نوحه سرایی اند، صدای  مهیب انفجار بمب، فضای روضة منوره رضوی را پر می کند و انفجار سهمگین همه جا را به لرزه در می آورد و لحظه ای بعد دود غلیظ و بوی خون در فضای سراسر معنویت حرم پخش می گردد و انبوه متراکم جمعیتی را که مشغول مناجات و عبادت بوده و در فضایی از صمیمیت و اخلاص رازهای دل خود را با امام و پیشوای بر حقشان وا می گویند درهم می پیچد. بمب در محلی واقع در قسمت بالا سر مبارک منفجر می شود و همه چیز را در هم   می ریزد و زائران را وحشت زده و سراسیمه می گرداند، بر اثر شدت انفجار که طبق نظر کارشناسان مربوطه مقدار آن معادل 10 پوند ماده منفجره تی. ان. تی بوده است، اعضای بدن تعدادی از زائران همچون سر و دست و پا و انگشت جدا شده و به اطراف محل حتی پشت بام حرم و سقف ضریح مطهر پراکنده می شود، نه تنها سطح حرم و روضه منوره رضوی آغشته می گردد، بلکه قطعات خرد شده پوست و گوشت زوار به همراه خون، سطح دیوارهای حرم مطهر امام و داخل آن را پوشانده و به خون آغشته می گرداند.

بوی خون و سوختگی و دود، فضای حریم رضوی را مالامال می سازد. تعداد قابل توجهی از نسخ قرآن و مفاتیح قطعه شده و خون آلود می گردد و چلچراغها در محل حادثه خرد می شوند. خدام حرم که روز عاشورا همگی در حرم مولای خود امام رضا (ع) حضور دارند برای کمک به مردم و نجات مجروحان به داخل حرم می شتابند و مردم را به بیرون حرم راهنمایی و مجروحان حادثه را به صحن آزادی و صحن انقلاب اسلامی منتقل می کنند. شرایط ویژه پس از انفجار، موجب گردید تا درهای صحنها و حرم بسته شود، به نحوی که در ساعات اولیه، صرفاً مسؤولان و خدام آستان قدس رضوی امکان ورود داشتند. حرم مطهر و رواقهای اطراف صحنها از مردم عادی خالی بود اما جمعیت انبوه پشت درهای بسته بی تابانه بازگشایی حرم آقا امام رضا (ع) را لحظه شماری می کردند، که همزمان حضرت آیه الله واعظ طبسی تولیت عظمای آستان قدس رضوی اعلام نمودند که حرم می بایست مجدداً در اسرع وقت دایر شود و به روی مردم آغوش گشاید. لذا با حضور قائم مقام تولیت عظمی و دیگر مسؤولان و خدام و کارگران آستانه مقدسه و به فاصلة کمی پس از وقوع حادثه، کار آماده سازی رواقها و صحن و سرای ثامن الائمه (ع) برای زیارت آرزومندان حضرتش آغاز گردید.

طاقت فرساترین و سوزناکترین بخش کار، جمع آوری و پاک سازی حرم مطهر از قطعات ریز ریز شده گوشت، پوست و خون بدنهای پاره پاره شده زواری بود که باقی مانده بدنهایشان در ظهر عاشورای حسینی (ع) سطح بیشتر رواقها همچون رواق دارالحفاظ، دارالسعاده و نیز گنبد الله وردیخان، گنبد حاتم خانی و .... بخش وسیعی از دیوارها را پوشانیده بود، که این کار سخت و جگرسوز و شستشوی حرم مطهر در طول همان شب و با زحمت بسیار انجام گرفت و صبح روز بعد حرم فرزند موسی بن جعفر (ع) آمادة زیارت و طواف عاشقان دلسوخته و عزادار شد و طی مراسم رسمی توسط تولیت عظمای آستان قدس رضوی به روی مردم آغوش گشود، و بدین سان پناهگاه همیشگی مردم به روی آنان بازگشت. آنچه گفتنی است این که در کمترین زمان، ساکنان و مجاوران مشهد مقدس از وقوع حادثه خبردار شده و هر آن کس که خبر فاجعه را می شنید، سراسیمه به سوی حرم می شتافت. شور و التهاب و هیجان، شهر را فرا گرفته و همگان را مبهوت و متاْثر ساخته بود. همه از حادثه ای که هرگز وقوعش را در باور نمی آوردند، گفت و گو می کردند و هر کس در آن لحظات سخت، می اندیشید که چه کاری باید و می تواند انجام دهد. پیکرهای  زخمی مجروحین و شهیدان با وسایل نقلیة شخصی و آمبولانسهایی که به دو صحن انقلاب اسلامی و آزادی وارد شده بودند، به بیمارستانهای مشهد منتقل گردیدند. و آنچه از کینة منافقان باقی ماند، سیصد تن مجروحان حادثه بودند که عده ای از آنان اعضایی از بدن خود بخصوص دست و پایشان را از دست داده بودند و 27 نفر شهید که الی الابد مظلومیتشان گریبانگیر دشمنان ولایت است. در میان مجروحان و شهدا از هر سن و از هر قشر و طبقه ای دیده می شدند. پیر، جوان، کودک، زن و مرد. در یک کلام عاشورا در مشهد مقدس و در حوزه حریم منور رضوی، حقیقتاً به عاشورایی به یادماندنی در تاریخ، پس از عاشورای حسینی (ع) تبدیل شده بود. حادثه انفجار، به بنای حرم آسیب رسانیده بود. اما معجزه آسا آن که میزان خسارت در حداقل ممکن بود. کاشی کاریها و آیینه کاریهای بسیار ظریف و هنرمندانه 800 ساله حرم، تا حدودی لطمه دیده بود که به سرعت ترمیم گردید. منافقین سنگدل و ناپاک که با جنایت  بسیار زشت خود آشکارا نشان دادند که به هیچ اصل و معیار الهی انسانی پای بند نیستند و در دشمنی و ستیز با ملت غیرتمند ایران اسلامی هیچ حدی را نمی شناسند، و ثابت کردند که برای مردم و معتقدات و مقدسات آنها هیچ حرمت و قداست و اهمیتی قائل نیستند. لحظات و حالات مردم در صبح روز بعد حقیقتاً برای تاریخ عبرت آمیز بود و برای هربیننده ای دیدنی. مرد و زن، پیر و جوان، کوچک و بزرگ، همگی شیفته و شیدا، گریان و نالان و در عین حال خشمگین و غرنده به حرم وارد شدند، ضریح را در آغوش گرفتند و ضمن اظهار ارادت به آستان رفیع و مقدس امام همام علی بن موسی الرضا (ع)، خشم و نفرت آتشین خویش را نثار دشمنان خارجی و مزدوران داخلی دین و ملت انقلاب و کشور خویش ساختند.    

پیام مقام معظم رهبری در مورد هتک حریم مطهر حضرت رضا علیه السلام 

بسم الله الرحمن الرحیم

انالله و انا الیه راجعون

با اندوه و تاْسف اطلاع یافتیم که دست جنایتکار دشمنان اسلام به جنایتی بزرگ آلوده شده و با هتک حریم مطهر و مقدس بارگاه رضوی علیه الاف التحیه و الثنا عده ای از زوار مظلوم را در حرم مطهر امام هشتم علیه السلام و در روز عاشورای حسینی به خون غلطانده است. دشمنان منافق و معاند و سنگدل با این کار نشان می دهند که به هیچ یک از موازین انسانی پایبند نیستند و دشمنی آنان با ملت غیور و مؤمن هیچ حد و مرزی نمی شناسد. منافقین کور دل و خائن نشان می دهند که برای حریم مقدس اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام نیز، هیچگونه حرمتی قایل نیستند و زمان و مکانی به این عظمت و قداست مانع و رادع خونخواری و ددمنشی و کینه سبعانه آنان نسبت به ملت ایران نیست.

 لعنت خدا و نفرین و نفرت بندگان خدا بر آن دستهای جنایتکار و دلهای سیاه باد. دشمنان ملت ایران با اینگونه کارها عجز و ناتوانی خود را به اثبات می رسانند و ثابت می کنند که محکوم به زوال و نابودی اند. اینجانب ضمن عرض تسلیت به حضرت ولی الله الاعظم روحی فداه و به خانواده هایی که عزیزانشان قربانی خباثت و جنایت دشمنان شده اند و به ملت شجاع و بزرگ ایران اسلامی و درخواست علو درجات برای شهدای این فاجعه جانسوز، از مسئولین امر و نیروهای امنیتی و انتظامی می خواهم که با جدیت بدنبال عاملان این جنایت باشند و در اسرع وقت ممکن آن خفاشان خونخوار را به دست عدالت بسپرند. «وسیعلموا الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون».

                                               سید علی خامنه ای، عاشورای 1415    

 

«حرم» را «قتلگاه» عشق دیدیم

غمی در جان ـ عزایی در جهان است

مصیبت در زمین و آسمان است

سیه پوشیده در سوگی بلندیم

به سر، شال عزا باید ببندیم

خروش یا رضا یک باره کردیم

به سر، زنجیرها را پاره کردیم

غروب شمس و ماه عشق دیدیم

حرم را قتلگاه عشق دیدیم

ببین چون سیل گل، پیر و جوان را

خروش جان و فریاد جهان را

به لب، تا نوحه خوان، نام رضا برد

مرا از عالم خاکی کجا برد؟

چرا نام رضا، دیوانه ام کرد

شدم گیسو و دستی شانه ام کرد

غمی پرپر نموده لاله ام را

خبرکن اهل بیت ناله ام را

تمام دسته گلها، رشک بردند

کنار اهل بیت اشک بودند

دوباره در حرم، گلگون بدن شد

گل سرخی که اهل البیت من شد

سر شکم شعله ای سرکش گرفته است

گل زیبای من آتش گرفته است

برای عشق و ایمانم، محک بود

گل من نذری باغ فدک بود

به صورت، رنگی از مولا گرفته است

گل من، بویی از زهرا گرفته است

زمین طوس را گل مرگی آمد

فدک را ثلمه، بی برگی آمد 

 

بخشی از اشعار شجاع الدین ابراهیمی ـ چاپ شده در مجله حرم شماره 74 (ص 44) ـ اردیبهشت 1380  

منبع: مجله حرم ـ سال یازدهم ـ شماره 74 اردیبهشت 1380 ویژه محرم صفر





طبقه بندی: متفرقه
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 87 خرداد 30 توسط صادق.م | نظر بدهید

با یاد آن که خشم و جسارت بود

وقتی از فرانسه برگشت، همه فکر می‌کردند ممکن است چه تغییری کرده باشد؛ یعنی فارسی را به سختی حرف می‌زند؟ باز هم می‌شود با او سر یک سفره نشست و آبگوشت خورد؟ وقتی از قطار پیاده شد، همان گیوه‌ها پایش بود. چشم‌های تیزش می‌خندید و دنبال چهره‌های آشنا می‌گشت. تا شروع کرد به خوش وبش. همه اضطراب‌ها ریخت که «ای وای لهجه‌اش هم که هنوز عوض نشده!» این تصویر شاید همان تعریف خودش از روشنفکر باشد؛ کسی که با مردم زندگی کرد و به زبان آنها با فوت و فنی خاص خودش  حرف زد. می‌گویند اعتماد به نفس دانشجویان مسلمان با بودن دکتر رنگ گرفت: همان‌هایی که با هزار ترفند نمازشان را جایی می‌خواندند که کسی نبیند و آبرویشان نرود. حالا سرشان را بالا می‌گرفتند و نماز جماعت می‌خواندند. دین را جور دیگری بین جوان‌ها آورده بود.البته دوست و دشمن در حقش بی‌انصافی کردند چون هر کس خواست او را از آن خود کند و هیچ‌وقت آنطور که بود. آن‌طور که خودش دوست داشت و همه زندگی‌اش را برای گفتن و روشن کردن و به حرکت انداختن گذاشت. به نقد کشیده نشد، یا بتش کردند یا ملحدی بی‌خدا...

 او انسان آرمان خواهی بود که نگاه تلخ و درد تنهایی خود را ستود، آن‌طور که دوست داشت زندگی کرد و حسرت هیچ‌کاری را بر دلش نگذاشت؛ هر چند زندگی برای چنین کسی و کسانی که با او زندگی می‌کنند راحت نیست. اما کسانی که بر سر راه زندگی او قرار گرفتند و تأثیر خودشان را گذاشتند، شادمان و لبریزش کردند یا غمی به غم‌هایش اضافه کردند. تعدادشان کم نیست؛ از پدر و استاد و دوست گرفته تا دشمن و مخالف سرسخت. شناختن این آدم‌ها شاید به شناختن مردی به این وسعت کمک کند.

آنها که رفتند کاری حسینی کردند ، آنها که هستند باید کاری زینبی کنند وگرنه یزیدی اند.

حضرت زینب (س) (زبان علی در کام)

دوست داشت کنار حضرت زینب دفن شود؛ کنار کسی که «جوانمردان از رکابش جوانمردی آموختند» اما شاید فکر نمی‌کرد تقدیرش این گونه باشد. وصیت کرده بود او را پشت تالار حسینیه ارشاد دفن کنند اما ساواک نگذاشت جسدش را به ایران بیاورند.

دوستان‌اش او را از لندن به دمشق بردند. امام موسی‌صدر بر او نماز خواند و در قبرستان کنار زینبیه به خاکش سپردند؛ کنار کسی که اعتراف می‌کرد حیرت زده‌اش می‌کند که انسان تا کجا می‌تواند برسد.

 

شریعتی و فاطمه سلام الله علیها

شریعتی در وصف فاطمه سلام الله علیها می گوید و می گوید و اینچنین در اوج رها می کند که : ...اینها همه هست و این همه فاطمه نیست، فاطمه فاطمه است

 

شاید در آن زمان هیچ جوانی نبود که به شکلی از دکتر شریعتی تأثیر نگرفته باشد اما چه کسانی بر زندگی خود او تأثیر گذاشتند؟

ثقه‌الاسلام علوی

مشرب تصوف و حکمت داشت و به همین خاطر مورد انتقاد خیلی از اهالی علم بود. شریعتی 15 سال پای درس دین و عرفان او نشست. او را به آیت‌اللهی قبول داشت و بسیاری از معنویات و شیرازه اصلی دینش را مدیون او می‌دانست و نگاه بدیعش را می‌پسندید و قبول داشت که در آثار و افکارش رد پای افکار استاد حک شده است.

حجت‌الاسلام والمسلمین فلسفی (دوست و همرزم)

تنها کسی که به اعتراف دکتر، حسادتش را برانگیخت همین دوست گرمابه و گلستان‌اش بود؛ از آن دوست‌های یک روح در 2 کالبد؛ کسی که باعث شد علی بازی‌گوش، هوای پشت‌بام و کاغذ‌بازی از سرش بیفتد و به درس و مشق علاقه‌مند شود و حتی از او جلو بزند. 12 سال با هم پشت میز و نیمکت مدرسه درس خوانده بودند اما فقط همدرس و همرزم نبودند. اوایل دوران دانشجویی، مسوولیت برگزاری مراسم سالگرد 9 اسفند- همان روزی که دکتر مصدق بعد از سقوط، دوباره روی کار آمده بود- با آنها بود. آن روز هر دو را گرفتند. بعد از بازجویی از فلسفی، شریعتی را برده بودند به بند مجرمان عادی و او را به بند زندانیان سیاسی . فلسفی خودش را متهم اصلی معرفی کرده بود و این برای او قابل تحمل نبود که این همه حقارت بکشد حتی پنجره سلولش را باز کرده بود و هر چه بد و بیراه به زبانش آمده بود بارش کرده بود.

- با مرحوم محمدتقی فلسفی معروف اشتباه نکنید.

رزاس(دختری با چشمانی به رنگ ابر)

جلوی کافه مادام کانار، مشرف به رودخانه مقدس به تماشای غروب می‌نشستند. یک سال، تقریبا هر روز، دختر او را شلخته خطاب می‌کرد چون همین یک کلمه فارسی را بلد بود و دکتر هم هنوز فرانسه را خوب حرف نمی‌زد اما رزاس می‌گفت؛ حرف‌هایش را می‌فهمد و چه بهتر از این دختر کم‌حرف بود و بر خلاف دیگران او ار نمی‌ستود بلکه می‌کاویدش...

رزاس به تورویل رفت و از آنجا نتیجه کاوش‌هایش را برای او فرستاد؛ «تو در بسیاری از راه‌ها رشید و هموار و نیرومند و زیبا راه می‌روی اما در زندگی کردن، همچون افلیجی هستی ... به همان اندازه که به همه کسانی که با تو آشنایی دارند لذت می‌دهی و می ارزی، به کسانی که با تو زندگی می‌کنند رنج خواهی داد و بی‌ثمر خواهی بود» و دکتر پذیرفته بود؛ به نظرش راست گفته بود!

 

محمدتقی شریعتی (پدر، قرآن‌شناس و متخصص در فلسفه اسلام)

برادر کوچک پدرش بود. او بود که علی را با کتاب رفیق کرد و هنر فکر کردن و انسان بودن را یادش داد وقتی معلم ششم دبستان‌اش به پدر گفت «از همه معلم‌ها باسوادتر است و از همشاگردی‌هایش تنبل‌تر!». از ته دل شاد شد اما گاهی که از گله معلم‌ها شاکی می‌شد، نصیحتش می‌کرد، «پسرجان، یک ساعت هم درس خودت را بخوان» و او باز هم خونسرد و ساکت می‌رفت بین کتاب‌هایی که دورتادور کتابخانه توی قفسه‌ها چیده شده بودند و او را به خود می‌خواندند. پدر کتاب می‌خواند و پسر کنجکاو رد کتاب را می‌گرفت و از ترس اینکه پدر منعش کند این مناسب سن تو نیست، گاهی پنهانی می‌خواندش. اما پدر دیگر می‌دانست پسر، معجونی است که هر چند می‌چزاندش اما هر چه پدری برای پسرش آرزو می‌کند، او دارد...

 پدر به چشم پسر همیشه با ایمان و استوار بود حتی وقتی برایش گفتند که «وقتی در زندان بودی، نیمه‌های شب از خواب می‌پرید، به کتابخانه می‌رفت. سر سجاده‌اش می‌نشست و دعایت می‌کرد گاه عقد‌ه‌اش می‌ترکید اما خودش را ساکت می‌کرد و گاه با ناله اسمت را آهسته صدا می‌زد».

 

ژرژگورویچ (استاد جامعه‌شناسی)

همکلاسی‌هایش او را گورویچ‌‌شناس لقب داده بودند می‌گفتند از مریدان و شیفتگان و نزدیکان فکری اوست. در 5 سالی که شاگردی‌اش را کرده بود، تنها کسی بود که افکار پیچیده استاد را خوب می‌فهمید. به او که می‌رسیدند، به شوخی به گورویچ‌ متلک می‌گفتند دکتر او را بزرگ می‌دانست چون عقلش را سیراب می‌کرد.

گورویچ نابغه، یهودی و چپ بود و از روسیه فراری. روزگاری با لنین دوست بود و بعد با استالین دشمن. 20 سال در اروپا و آمریکا آوارگی کشید چون فاشیست‌ها برای سرش جایزه گذاشته بودند و کمونیست‌های استالینی به خونش تشنه بودند.

 

موریس مترلینگ (نویسنده کتاب «اندیشه‌های مغز بزرگ»)

دبیرستانی بود و عاشق کتاب. آن روز بعد از ظهر، سرسفره ناهار، پدر با غذا بازی می‌کرد و کتاب «اندیشه‌های مغز بزرگ» را می‌خواند آن روزها بازار این کتاب داغ بود. او هم کنار پدر نشست. کتاب با این جمله شروع شده بود؛ «وقتی شمعی را پف می‌کنیم، شعله‌اش کجا می‌رود؟» و همین جمله کاری بود. به قول خودش انگار مغزش افتتاح شد؛ دیگر فلسفه شد همدم همیشگی‌اش. به نظر، او و مترلینگ شباهت‌هایی با هم داشتند؛ مثلا اینکه موریس در انشا استعداد فوق‌العاده‌ای داشت. افکارش را مدیون تعالیم پدرش بود و به جهان با چشمانی شکاک و متفکر نگاه می‌کرد.

 

فخرالدین حجازی (خطیب مشهوردوست مخصوص)

همه فخرالدین حجازی را به سخنوری می‌شناسند؛ از جنس سخنوران حسینیه ارشاد که بین دانشجویان و روشنفکران مسلمان گل کرد لقبش «گنج نطق‌های آتشین» بود. نگاه جدیدی به اسلام داشت و حرفش را با شور و خروش می‌گفت در ارادتش به امام آنقدر افراطی بود که امام به او گوشزد کرد این‌قدر تند نرود. قدیمی‌ترها می‌گویند در دربار  مناصبی داشت و مدتی هم در آستان قدس رضوی مدیر نشریه آنها بود ولی کم‌کم انقلابی شد و با ارادتی که به شریعتی داشت با جمعشان همراه شد. جلسات سخنرانی فخرالدین حجازی همیشه پر مشتری بود.

ابراهیم انصاری زنجانی

دشمن زیاد بود؛ مخالفت، تهمت و حرف‌های ناروا از دوست و دشمن هم کم نبود. دکتر اغلب سکوت می‌کرد انگار که بخشیده باشد اما به صراحت گفته بود که انصاری زنجانی را نمی‌بخشد؛ چون گفته بود کسانی که برای گوش دادن به سخنرانی دکتر به حسینیه ارشاد می‌روند، منحرفند، مشکل جنسی دارند؟ دکتر بر آشفته شده بود و جواب داده بود؛ «من همه کسانی را که با من سر عناد و دشمنی داشته‌اند می‌بخشم به جز انصاری زنجانی را».

 

پروفسور شاندل (قدری فیلسوف، قدری شاعر و قدری سیاستمدار)

خودش می‌گفت بیش از هر نویسنده و متفکر دیگری، از نظر هنری و فکری (علمی و اعتقادی) تحت تأثیر اوست. نام ادبی خودش را هم از نام او گرفت؛ «شمع» (که به فرانسه می‌شود شاندل)؛ «و شمع چیزی نیست جز آمیزه نخستین حروف نام کامل من»

شاندل بین دکارت و بودا در نوسان بود، با منطق یونان سر و سری داشت ولی هیچ‌وقت «انسان حیوان ناطق است» ارسطو را نپذیرفت. با علوم روز غریبه نبود و هنر شعرش را با آنها تزیین می‌کرد و از اشراق شرق بهره‌ها می‌برد. بعضی می‌گویند شاندل همزادی است که شریعتی برای خود آفرید تا آنچه را که خود نمی‌توانست آشکار و مستقیم بگوید از دهان او بگوید. سعی می‌کرد قلم و زبان و نگاه او را داشته باشد.

 

پروفسور لویی ماسینیون (استاد و اسلام شناس)

«آه، اگر در زندگی ماسینیون را نمی‌شناختم و این حادثه بزرگ رخ نمی‌داد، تا آخر عمر از چه چیزها بی‌خبر می‌ماندم»

پیرمردی 79 ساله که به چشم دکتر زیبا بود، با چهره‌ای استخوانی، چشم‌های ناآرام، همیشه در فکر، بی‌‌دقت به اطراف و دقیق در تفکر. مردی زودجوش که از زیبایی به همان اندازه بی‌طاقت می‌شد که از زشتی . شریعتی او را تقدیس می‌کرد و دوستش داشت. استاد روح سرکش شاگرد را سیراب می‌کرد و فوت و فن «فاصله گرفتن از ابتذال» را یادش می‌داد. ماسینیون همه عمرش را بر سر تحقیق درباره حلاج و سلمان و فاطمه (س) گذاشته بود دکتر کتاب «سلمان پاک» استادش را ترجمه کرد و در جمع‌آوری خواندن و ترجمه متون درباره حضرت زهرا(س) همراهش بود. همیشه از آن 2‌سالی که با استاد گذرانده بود، به عنوان «اوقات پرافتخار و فراموش نشدنی زندگی‌اش» یاد می‌کرد.

پوران شریعت‌رضوی (دوست و همسر)

«در آن سال‌های اول که تازه با هم آشنا شده بودیم، با هم همکلاس بودیم و هنوز پایه زندگی من نگذاشته بود، من چه بودم؟ که بودم؟ جوانی بودم پیر! جوانی بدبین، تلخ‌اندیش، تنها، گریزپا، سربه هوا و غرق در خیال» علی شریعتی، پوران شریعت‌رضوی را در دانشگاه دید اسم و رسم‌اش را از پیش‌تر می‌شناخت؛ به خاطر برادرش که 16 آذر جلوی دانشگاه شهید شده بود. پوران در آبان 1313 در خانواده‌ای مذهبی به دنیا آمد.

پدرش، علی‌اکبرشریعت‌رضوی (از سادات رضوی) خادم آستان قدس و از بازاریان قدیمی مشهد بود. او و علی شریعتی 19 سال با هم زندگی کردند که به قول شریعت‌رضوی، «زندگی خانوادگی» در این 19 سال بیشتر حاشیه بود تا متن. «متن، دغدغه‌ها و آرمان‌های علی بود. با وجود این، همیشه قدرشناس بود و گهگاه این شعر حافظ را برایم زمزمه می‌کرد؛ تو پیک خلوت رازی و دیده بر سرراهت به مردمی نه به فرمان، چنان بران که تو دانی».

 





طبقه بندی: متفرقه
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 87 خرداد 29 توسط صادق.م | نظر بدهید




طبقه بندی: متفرقه
نوشته شده در تاریخ پنج شنبه 87 اردیبهشت 19 توسط صادق.م | نظر بدهید




طبقه بندی: متفرقه
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 87 اردیبهشت 16 توسط صادق.م | نظر




طبقه بندی: متفرقه
نوشته شده در تاریخ شنبه 86 اسفند 25 توسط صادق.م | نظر بدهید
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.